تبلیغات بسم الله؛
بسم الله؛
عجوزه دیوانه ام كرده، از بعضی درایو های خاصش بك آپ گرفتم، می خوام از دم یك حالی بهش بدهم، مگر این چند وقت را كه حنانه بیاید با سرخاب سفیدآب تحملش كنم ...
فردا احتمالا بتكونمش، شاید.
بسم الله.
حاجیتون حال خراب. حاجیتون خسته. حاجیتون تنها. حاجیتون زیر سرم. حاجیتون آقلادی گیدی گیدی!

بسم الله؛
از وقت خلاصی از كنكور نتوانسته ام یك كتاب را درست حسابی تا آخر بخوانم؛
من این لوله كش را كه رفته قایم شده را پیدا كنم تا می خورد می زنمش، مردك آمده گند زده،بعد از گچ كردن و سنگ كردن دوباره می بینیم كار را نصفه كرده باز لوله ها مشكل دارند و نم می دهند، حالا دوباره كل خانه را كنده ایم بیاید درست كند موبایلش را خاموش كرده جیم زده، قرار شده یك لوله كش دیگر بیاریم، نمی دانید چند میلیون تومان فقط سر این ندانم كاری این احمق هدر رفت؛ حالا پول و اینكه خرید كامپیوتر من به خاطر این عقب افتاد انقدر مهم نیست كه زندانی شدنم اذیتم می كند؛ آقام كه می ره سركار، مادر بعد چند وقت فشار (این بنایی، كنكور من و ...) اصلا اعصابش نمی كشد، مجبورم من صبح تا شب بالا سر كارگر و لوله كش و بنا باشم، آن وقت نه تنها به قرار ها و قول ها كارهایی كه بهم سپرده شده نمی رسم، این پیرزن(صالحه) هم هی بازی در میارد روزی 10-11 بار این صفحه آبی ویندوز می آید و ریست می شود، انقدر عصبانی شدم از دستش كه تا می خورد زدم روی كی بوردش، لا مصب خوبه دویست تومن همین جدید خرج عملش كردم، اصلا جواب نمی ده، عجوزه ی نشوزه! همش نافرمانی می كنه.
كلا دارم توی گل دست و پا می زنم، خدا كند زود تر از شر این پیرزن و بنایی راحت شم تا بتونم یك كم كار كنم؛
كارای حلقه ی روح الله وسطاشه، قرار است به ابوذر توی بخش اینترنت رسانه های دیجیتال كمك كنم كه این بنایی مثل زنجیر پام رو بند كرده تو خونه، از قضا نمی دانم ربطی به تحریم دارد یا نه، سی پنل سرور هم قاطی كرده، حالا رضا یك روزه از سوریه اومده قرار است تا شنبه یك سرور توی بریتانیا بگیرد، شاید یك سرور هم خودم توی ایران جور كردم و ...
سرم داره گیج می ره!!!
دقت کردید جدیدا چقدر فضول تو زندگیامون زیاد شده؟ من هنوز نفهمیدم موبایل و اس ام اس ها و دفتر چه خاطرات و یادداشت های شخصی جزور حریم خصوصی ماها هست یا نه؟
بسم الله؛
در حال انتخاب رشته است، مزاحم نشود، تلفن نزند، كار داشت ایمیل بزند. است!
پ.ن.
امام صادق فقط یك هفته وقت داره با من مصاحبه كنه، وگرنه من كه مدیریت شهید بهشتی قبولم، معاون وزیر شدم، اومدید بودجه بگیرید ندادم نگید چرا!
بسم الله؛
نه، جدا فكر كردین من میام نتایج كنكورم رو اعلام عمومی می كنم؟ یكی از من نتیجه بپرسه شترق می كوبم زیر گوششا!
بسم الله
+ آدم توی این پاساژ پایتخت و فلکه صادقیه و میرداماد که راه می ره همش مجبوره ذکر بگه: تبارک الله احسن الخالقین
+ دشت اول، دو روز، ۱۰۰ چوق
+ آخه یکی نمی گه هولی بچه؟ کار ریخته سرم ای هوا؛ سایت دایی هنوز وسطاشه، سایت آقام رو نزدم، پروژه های ارشاد هنوز یک کمش مونده، امور مساجد هم تایید شد رفت ارشاد برای تایید بودجه، حلقه روح الله، حجره و آرمانشهر هم هست؛ تازه هادی هنوز با همشهری حرفی نزده!؛ اینم بذار کنارش تکمیل برنامه های دوسال پیش که واس کنکور متوقف شد؛ آخ دلم برای الهه دلفی تنگ شده.
+ من نمی دونم آقام چطور توقع داره با دستگاهی که رمش رو زیاد می کنی سرعتش کم می شه من بشینم دلفی هشت ران و کنم و با دایرکت ایکس تیری دی رندر کنم؟ الله ارزقنا سه میلیون و سیصد بخریم یک ای ام دی نه هزار و شیصد!
+ آخه مرد حسابی یک کاره بلند شدی می گی برو ۲۵ زن بستون؛ ای ول به دکتر طهماسبی خودمون که گفت نتیجه کنکور که اومد برو خواستگاری، اصلا زندگی خودمه می خوام بدبخت شم؛ تازه خوبه من اعلام رسمی نکردم می خوام ۱۸ سر عائله به اسلام و مسلمین اضافه کنم، ای طور: پله ای!
+ تو فکر یک سقفم، یک جا تو قم؛ کسی هم خونه نمی خواد؟
+ آخ کی می تونه دوشنبه بره نتایج رو نیگا کنه؟ من که اون روز جیم می شم!
+ آخ حاجی، یک محبوبه ای برا خالم بستم توپ، گوش بایکوتی ها کر ۷۲۰۰ اینتل؛ البت اگر ارزقنا بشه اون سه میلیون و سیصد یک حنانه ای در نظر دارم، دو تا کواد +۹۶۰۰ ای ام دی با سه تا کارت گرافیک ایکس اف ایکس ۹۸۰۰، با خنک کننده ی گازی، کیس سرور با هفت تا فن، آخ رندر بندازی رو این حالش رو ببری ...
+ فعلا در خلا برون ریزی هستیم، گفتیم یک وبلاگ روی دامنه ی جدیدمان بذاریم خوشحالی نویسی کنیم، آدم یک کاره بعد اعلام نتایج بدون مطالعه که شروع نمی کنه به تراوشات!
والسلام
بسم الله؛
سلام؛

کنکور هم به سلامتی شرش را از سر ما کند؛ دلم برای وبلاگشهر تنگ شده، اما سرم به شدت شلوغه فکر نکنم تا یک ماه آینده بتونم وبلاگم را شروع کنم؛ جدایی از اینکه هنوز مشخص نکردم اسم جدید وبلاگ را چی بگذارم، و مشی جدیدم چی باشد، قالب وبلاگ و سیستم وبلاگ هم آماده نشده، احتمالا از میهن بلاگ هم بزنم بیرون، چون می خوام یک کم با ساب دومین های هاستم بازی کنم و متاسفانه این جا سیستم ویندوزه و ...؛ از طرف دیگر هم بشدت سرم شلوغه از روز اول خلاصی کار ریخته ام سر خودم، جدایی از بنایی (که احتمالا تا یک ماه دیگه طول بکشه)، یک پروژه ی اتوماسیون گنده از امور مساجد گرفتم، از طرف دیگه 4 سایت برای شرکتهای داییم باس بزنم، پدرم هم می خواد بره مدیر عامل آمل سازمان بشه، و گفته یک سایت توپ بزنم و حالا باس در به در بیافتم دنبال محمدرضا دوست محمدی یا محمد توکلی برای چند تا تصویر سازی، از اون ور هم برای اولین پروژه ی تلویزیونی ام نویسندگی یک مستند درباره فلسطین برای گروه تلویزیونی سپاه را گرفتم؛ این هم به کنار با روح الله قراره پایگاه اصلی یا مهدی رو دوباره با یک تریپ دیگه بندازیم بالا؛ بگذاریم از اینکه سروش (نقویان) هم سر کارهای آرمانشهر دارد رو اعصابم می رود...
کلا یعنی اینکه احتمالا تا یک سرو سامانی به کارها ندهم این ورا زیاد پیدام نمی شه، همه ی این بدبختیا هم اینه که اگه شهریور نشد حداقل تا آذر برم خواستگاری ( دختر خوب سراغ داشتین معرفی کنید )
عجالتا شماره و آی دی جدید حاجیتون رو داشته باشید، کار داشتید تماس بگیرید:
تلیفون: 09128132824
آی دی یاهو: masih.aonlineir
آی دی گوگل تاک: masih.mahdavi@gmail.com
فعلا یا علی!
بسم الله.
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است، دلیل هم تعطیلی کامل مغز نویسنده است؛
یک نگاهی به روند چند ماهه ی وبلاگ می اندازم، کامل دستم می آید که زرد شده ام!؛ نه اینکه لزوما چیزی برای گفتن نداشته باشم، ولی خوب شما از یک فرصت نیم تا یک ساعته ی در کافی نت بعد از امتحان چه انتظاری دارید؟ می خواهید ییهو یک پست بلند بالای سنگین بزنم؟ تا الآنش هم به خاطر اعتقاد به اینکه وبلاگ مثل مرده می مونه که نباس رو زمین بمونه، در حیات گیاهی ابلهانه ای نگاهش داشتم؛ زین بعد می فرستیمش توی استخر نیتروژن تا به موقعش با پیشرفت علم (!) باز پروری اش کنیم!
و بزودی نویسنده و رفقایش بصورت فله ای و گروهی در این جا خواهند نوشت:
والسلام
بسم الله؛
1.
محمدمسیح م.ی. هستم، 18 سال دارم؛ سه هفته است که پاک پاکم!
(صدای تشویق باقی معاتید حاضر در جلسه انجمن پاکِ ستان!)
- در همین جا لازم است از مامانمینا، آبجینمینا و آن خانم محترم در راستای تلاش هایشان برای ترک اعتیاد اینجانب تشکر کنم!
(تشویق معاتید پاک شده)
- ضمنا از پدر گرامی جهت تعمیر دوچرخه ی اینجانب و فراهم کردن تفریحات سالم برای خود نیز! (است.)
(تشویق دوباره معاتید پاک شده)
...
2.
آقا اصلا نمی دونید چه فضایی داره! هر دو هفته یک بار از خونه میای بیرون، دو هفته است که روزنامه نخوانده ای، دو هفته است چشمت به تلویزیون نیافتاده (عهد کردم شبکه های تلویزیونی رو نبینم)، و حالا اومدی تو دنیایی که دو هفته ازش بی خبر بودی، لذتی داره آقا!
و در این مدت دو هفته، فقط با همشهری جوان، سی دی های کارتونت و آب دادن باغچه سرت گرم می شه؛ و تازه اینجاست که مزه ی یک کارتون خوشمزه را حس می کنی! مثل مزه ی ژله می مونه!
ولی «هیچکس» راس می گه، این شهر همه چیزش باعث تحریکه! وقت تو خونه بمونی اینو قشنگ حس می کنی، راحت و سرخوش؛ آره دقیقا همینه، سرخوش!
3.
فعلا زیر هزارم، با تراز بالای 6500؛ می تونم قول بدم که امتحان بعدی میام دوروبره6900، شایدم بالای 7000، البته امید وارم.
4.
از همین جا نوعروس و نوداماد عزیز را خطاب قرار می دهم؛ یا حق السکوت من رو بدید یا داد می زنم ها! در ضمن من باس ساق دوش بشم، اصلا به من ربطی نداره رسم و رسوم چیه، تا الآن سه نفر منو تو ساق دوشی پیچوندن، با سه تاشون هم قهر کردم سر این جریان!
من اصلا هیچی نمی فهمم، اصلا می خواین یک مقام «ساق دوش اضافه» درست کنید که سه تا ساق دوش داشته باشه داماد، تا من بشم سومیش، نمی دونم، هر کاری می خواین بکنین، ولی من باس ساق دوش باشم، اصلا اگه نشم، با لباس عشایری و بیل و استمبولی به دست میام تو مراسم عروسی!
5.
واقعا چی می شد ما مسلمونا وظیفه ی بچه دار شدن و درست تربیت کردن بچه را نداشتیم؟ اون موقع راحت با هر کی می خواستیم می تونستیم ازدواج کنیم، یا اصلا ازدواج نکنیم، حال دنیا رو ببریم! فکرشو بکن!
ولی این طوری موقع انتخاب، بیشتر از اینکه به خودت فکر کنی، باس به اینکه چه کسی مادر خوبی واسه بچه هات می شه فکر کنی! یا حتی تو زندگیت هم همش نگران این هستی که این کار در آینده در بچه ای که بدنیا میاد موثره، این طور کنی بچه اوسکول می شه، اون طور کنی بچه مومن بهت نمی ده خدا، ای طور کنی ...
اصلا نمی دونم با این لیست بیست نفره چی کنم!؟، از همشونم حالم بهم می خوره! اگه مامان به اینا می گه خوشگل، پس حتما منم داداش دوقولوی نیکل کیدمن یا مونیکا بلوچی ام! نیستم؟
6.
اوضاع خوبه، یعنی سعی می کنه خوب باشه، یا من سعی می کنم فکر کنم که خوبه، اوضاع درست می شه، آره فکر کنم همین طوره.
بسم الله؛
محض اطلاع دوستان، دشمنان، جمیع مسلمین و مسلمات، نصارا، جهود و مجوس و ...، تلفن همراهم را با سیم کارتش تا اطلاع ثانوی (یک سال دیگر) در اختیار یک خانم محترم قرار داده ام، البت ایشان زحمت رسیدگی به تماس های کاری (یعنی چیزهایی که ازش پول می چکد) را قبول کردند، ولی به شدت خواهشمندم که در عنایات و الطافی که به اینجانب دارید کما فی السابق ملاحظات اخلاقی و اسلامی را نموده، و ییهو ویارتان نگیرد پیامک نافرمی بزنید، یا پیش از الو گفتن آن ور خط هر چه در چنته دارید از سوراخ های تلفن چرخ کنید و بکوبید آن طرف!
در کل اگر از شما برای من پولی نمی چکد، زوجه ای نمی رسد، یا کاری جور نمی شود، یا علمی اضافه نمی شود، تا اطلاع ثانوی «مزاحم» نشوید.
ضمنا پیشاپیش همه چیز تکذیب می شود!؛ چه تخیلات مسموم حضرات عالی و چه کارهای نکرده ای که پس فردا به ما نسبت داده خواهد شد.
والسلام
پی نوشت.
البت تا یادم نرفته؛ این دوست ما آقای نقویان آدم خوبیه، گفت بگم تحویلش بگیرید، حالا کم کم سر و کله اش پیدا می شه، عجالتا شما با خبر باشید که آدم خوبیه!
بسم الله؛
پیش نوشت.
قابقل توجه دوستان، از روز یکشنبه تا سه شنبه، نمایشگاه الکامپ، هم مجمع و هم میهن بلاگ غرفه دارند، و من کل یوم این سه روز را با کمک محمدرضا و صادق در غرفه میهن بلاگ خواهم بود؛ و از دیدن دوستان خوشحال می شوم.
در ضمن در این نمایشگاه میهن بلاگ نسخه ی چهار خود را ارائه خواهد داد، و پیشنهادات برای ارتقای سیستم را دریافت خواهد کرد، اطلاعات بیشتر ازطریق وبلاگ مدیران منتشر خواهد شد.
نوشت.
جدیدا وبلاگی باز شده است با عنوان وبلاگشهر، و نویسنده ای با اسم مستعار پارسا پیردوست (رهگذر)؛
دوستانی که با من این چند وقت اخیر در ارتباطند شهادت می دهند که من هر دو هفته یک بار بعد از کنکور آزمایشی هایم می روم کافی نت (به دلیل جمع کردن کامپیوتر)، و به جز چند رو پیش که برای مدتی جی پی آر اس موبایلم وصل شد و برای چک میل از آن استفاده کردن هیچ ارتباط دیگری با دنیای مجازی نداشته ام! ولی از کامنت های دوستان آشنا و نا آشنا در وبلاگ فوق، مثل کامنت های محمدصالح، شمس، ابوذر، عی الله یاری و حتی کامنتی به اسم محمدرضای خودمان، و بر خورد های تلفنی امثال علی الله یاری، برمی آمد که دوستان فکر می کنند وبلاگ فوق دستم من است و توسط من نوشته می شود.
البته با توجه به نوع ادبیات نزدیک و برخی موارد نوشته شده در وبلاگ فوق ایجاد این پندار در دوستان را می دهم، که شخصا وقتی اولین پست ایشان و کامنت ایلیا روی آن را 6 مهر دیدم، با خودم گفتم خدا رحم کند بهت محمدمسیح!
با این حال باید خدمت همه عرض کنم که هرچند که بجز پست مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، با یکی و نصفی از دو پست دیگر این وبلاگ موافقم، ولی نویسنده ی وبلاگ فوق بنده نیستم، و حاضر در این زمینه در برابر حاکم شرع بر قرآن قسم بخورم.
و از نویسنده ی وبلاگ فوق خواهشمندم که زودتر هویت واقعی خود را بدون ترس بیان کند، که معضل حل شود؛ و همچنین باید بگویم حذف یا عدم ادامه کار این وبلاگ بدون اعلام هویت نویسنده ی آن بیشتر به اتهام اینکه من نویسنده ی وبلاگ فوقم دامن می زند، پس خواهشندم که تنها کاری که می کند این باشد که خودش را معرفی کند وگرنه شخصا از ایشان نخواهم گذشت. البته این خواسته در صورتی است که این اقدام نویسنده آگاهانه و برای تخریب من نبوده باشد!
ضمنا دوستانی که به ادعاهای من شک دارند، می توانند با خانواده ی ما تماس بگیرند و درباره اینکه آیا من جز در روز های کنکور آزمایشی، و روز تجمع دانشگاه تهران (که در حضور سجادصاحب فصول، صادق شهبازی و خانم شریعتمدار بوده ام) بیرون از خانه بوده ام یا نه، که البته جواب قطعی این است که کل یوم به جز 4 روز فوق در خانه بوده ام، و این روز ها با روزهای نگارش مطالب وبلاگ فوق متفاوت است. در مورد روز تجمع دانشگاه تهران هم که تاریخش را یادم نیست، می توانند از سه نفر فوق سوال کنند که در چه ساعاتی با من بوده اند، تا متوجه شوند که بهیچ وجه امکان رفتن به کافی نت را نداشته ام.
نکته ی قابل ذکر دیگر این که، خروج بنده از مجمع بیشتر از آن که به دلیل «اختلاف سلیقه» با ابوذر باشد به دلائل شخصی بوده است، که من امثال تمام کار های فوق برنامه ام را به دلیل درس قطع کرده ام و شرکت در الکامپ تنها کار فوق برنامه ی حاضرم است که آن هم به دلیل این بود که به خاطر موقعیت بچه های میهن بلاگ گریزی از این مسئولیت نبود. و گرنه اختلاف سلیقه ی من با ابوذر در حدی نبوده است که من خودم را به این دلیل کنار بکشم که مجمع چه با اختلاف سلیقه چه بدون اختلاف سلیقه انرژی زیادی از من می برد.
والسلام.
بسم الله
اگر می خواین بدونید شرط بندی و قمار چه طور یه نفر رو از كار و زندگی می اندازه و نه تنها ریختش بل حتی وبلاگش هم آدم رو یاد معتادا می اندازه كافی آخرین پستای
حاجی كنزینگتون
رو بخونید كه كل یوم فی الباب قماربازیه! تازه بچه پر رو از اینكه پول اینترنتی تو ایران نیست و هم وطنانش نمی تونند بقامرند ابراز تأسف كرده!؟ صدهزار مرتبه شكر مملكت دست اینا نیست! حیف 10 كیلوبایت GPRS كه خرج وبلاگش كردم هرچند كه از منظر درس عبرت بودن برای عدم نزدیكی به قمار، بیهوده نبود.
ولی تو دلم می گم این هم به انحطاط رفت؛ چرا جدیدا وبلاگای خوب دارن كم می شن؟
پی نوشت.
آدم با موبایل تازه اصل لذت RSS رو می چشه و موقع پست زدن قدر سری P سونی اریكسون رو می فهمه!
ارسال با موبایل میهن بلاگ
بسم الله؛
یهودایِ مسیح هر چند مسیح را به ثمنی بخس بفروخته بود،
هر چند از حلقه ی حواریون رانده شد،
ولی شاد بود که بر صلیب قربانی حیات پسر مریم شد؛
او سودای پردیس نداشت،
همان که به خداوندگارش مقرب شد راضی بود، هر چند از دوزخ و در آتش؛
و من می دانم وقتی اولین قطره ی خونش بر زمین نشست پسر مریم او را بخشید،
چون او یهودایِ پسر مریم بود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛
1.
پیامبر –صل الله علیه و آله و سلّم- در طول بیماری خود گاهی به مسجد می آمد، و با مردم نماز می کرد، و برخی از موضوعات را تذکر می داد. در یکی از روز های سخت بیماری، علی –علیه السلام- و فضل بن عباس، زیر بغل حضرت را گرفته بودند، به مسجد بالای منبر آمد، و فرمود: «ای مردم، ستایش خدای یگانه می کنم، اگر حقوقی از شما به گردن من هست اگر به پشت کسی تازیانه زده ام، اگر به کسی ناسزا گفتم، اگر به مال کسی تعدی کرده ام، و هر کسی که از من طلبی دارد، بیاید. اینک من آماده ام، تا بپردازم. کینه توزی در طبع من و سزاوار من نیست، آن را بیشتر دوست دارم که حق خویش از من بگیرد یا حلال کند، تا با خاطری آسوده به پیشگاه خدا روم و پندارم این بس نیست، و باید چند بار در این مقام آیم.»
(سپس یکایک کسانی که حقی داشتند، گفتند و حضرت حق شان را ادا کرد؛ سپس حضرت نماز ظهر را اقامه کرد و ...)
پیامبر فرمود: ای مردم هر که از صفتی ناخوش بر خویشتن بیم دارد، برخیز تا برای او دعا کنم. یکی برخاست و گفت: ای پیغمبر خدا! من بخیل و ترسو هستم، و بسیار می خوابم، دعا کنید این صفات از من دفع شود. پیامبر –صل الله علیه و آله- درباره ی او دعا نمود.
آنگاه مردی دیگر برخاست و گفت: یا رسول الله! من دروغگو و منافقم و گناهی نیست که نکرده باشم. عمربن خطاب برخاست و گفت ای مرد!، خودت را رسوا کردی!
پیامبر –صل الله علیه و آله و سلّم- فرمود: ای عمر! رسوایی دنیا آسانتر از رسوایی آخرت است. آنگاه فرمود: خدایا راستی و ایمان به او عطا کن و او را به سوی نیکی برگردان.
با تلخیص از کتاب «داستانهایی از سیره نبوی
و اخلاقی رسول اکرم (ص)، معصومه فشنگی»
که آن نیز به نقل از «کاتب واقدی، محمد بن سعد،
طبقات، ج 2 ص 306»، بود.
2.
انشاالله رسوایی هایم در پیش است!
3.
بعد از یک سال مستی، عصبانیت و گنگ بودن، دوباره عاشق بنت الآدمی شده ام، این بار نه می شناسمش، نه دیدمش، نه صدایش را شنیده ام، فقط می دانم هست آنکه من می دانمش؛
هر چند دیگر باکره نیستم، مثل خیلی های دیگر، ولی خدا را شکر می کنم، هیچ وقت بی وفایی و هوس پرستی نکرده ام، و اگر رفته ام، رانده اندم!
پی نوشت.
از نت قطع ید شده ام و از خطوط مخابراتی نیز. خیلی سبکم. خیلی سبک! می شه پرواز کرد!
بسم الله؛
خوب دلم نیومد یکی از کشفیات 7 ماهه ام (یعنی از زمان آمدن GPRS) رو باهاتون درمیون نذارم؛ تحقیقات شخص من نشون می ده که میهن بلاگ (سرویسی که من الآن ازش استفاده می کنم) بهترین سرویس برای استفاده توی موبایله، مخصوصا که اکثر سونی اریکسون دارند و مجبورند از اپرا مینی استفاده کنند که صفحه را استرچ می کند!؛ صفحات نسخه 3 (نسخه فعلی) میهن بلاگ بشدت سبک هستند و اکثر قسمت هاشون هم با جاوا اسکریپت یا آی فریم لود می شن و از همین جهت می تونید درباره ی کم حجم بودن صفحات مطمئن باشید، صفحه ی اصلی با عکس تقریبا نزدیک به 3 کیلوبایت و بدون عکس کمتر از یک کیلوبایت است و خیلی راحت می تونید وارد سیستم بشید و خیلی راحت تر کامنت هاتون رو بخونید؛ که در این مورد نسبت به بقیه سرویس ها برتری دارد؛ پرشین بلاگ و پارسی بلاگ که یک صفحه ی سنگین با کلی لینک به وبلاگ های مختلفشون دارند و بلاگفا هم به دلیل ساختار صفحه اش محل قرار گرفتن ورودی به وبلاگ ها جای مناسبی نیست، زین جهت میهن بلاگ مطابق ترین سیستم با مرورگر های موبایل است؛ بدین ترتیب، برای دیدن صفحه ی اصلی بدون عکس 1 تومن (تک تومنی!) (با عکس 3-4 تومن)، و سپس برای صفحه ی مدیریت بدون عکس حداکثر 4 تومن هزینه خواهد افتاد که از ارسال یک اس ام اس هم ارزون تره! از من می شنوید عکسا رو لود نکنید (از تنظیمات اپرا می شه عکس ها رو غیرفعال کرد) چون میهن بلاگ فقط یک لوگو داره و در صفحه ی مدیریت اگر عکس رو بخوای ۲ تک تومن برای عکس تبلیغات اضافی می دهید و اگر مثل من معتاد باشید در طولانی مدت کم قیمتی نمی شود؛ برای ارسال پست هم کادرهای انتخاب موضوع بصورت لوک آپ لود می شه؛ و خود پست رو بدلیل اینکه ابزار نگارش جاوا اسکریپت است، را باید با تگ های اچ تی ام ال خودتون وارد کنید که حفظ کردنشون هم زیاد سخت نیست:
خط بعدی:
<Br />
محدوده ی یک پاراگراف:
<p> پاراگراف مورد نظر </p>
وسط چین:
<center> عبارت مورد نظر </center>
کلفت کردن:
<B> عبارت مورد نظر </B>
لینک کردن:
<a href="http://www.masihm.com"> عبارت مورد نظر </a>
بسم الله؛
آقای بذرافکن، دکتر یامین پور، حضرت آقا حامد طالبی -مدظله العالی- و عالم شهرستان وبلاگستان -حفظه الله!-(لینک دادن به ایشون حرام اعلام شده)؛
وقتی می گفتیم مسخره می کردید، هشدار دادیم مسخره کردید!؛ علمای شهرستان هم که هرچی از دهنشان درآمد ایمیلی بارمان کردند که فلانی را نرنجانید که دارد به اسلام و مسلمین کمک می کند!
خوب دورتان زد؟ شماره ی آخر چلغوز را دیدید، که مثلا یک خاطره از هاشمی رفسنجانی است؛ در عکس زیر علامت گذاری کرده ام، قسمت اول که برخورد با آیت الله منتظری را زیر سوال می برد و می گذارد به حساب تاثیرات هاشمی و حاج سیداحمد آقای خمینی روی حضرت امام -ره-، در قسمت علامت گذاری شده ی دوم هم که گناه بازرگان را می شورد؛ در بخش سوم هم کنایه می زند به خواب شهید مطهری قبل از شهادتشان و ایشان را مسخره می کند. کافی نیست؟ باز هم می خواهید؟ اون عبارات مستهجن نقل از نوری زاده کافی نبود؟

آقای بذر افکن شما مثل سردبیر سایت مرکز اسنادی! حالا فرت فرت به چلغوز لینک دائم بدهید!
آقای حامد طالبی حالا بفرمایید با دادابیس (سردبیر و موسس چلغوز) گل بگید و گل بشنوید و با هم دیگه فحش بدهید به محمدمسیح و رضا مهدوی و به خیالتان متحد فرا ایدئولوژیک پیدا کرده اید؛ از آن ور هم که عالم بزرگ شهرستان (که البته ایشون کلا شوت تشریف دارن، از آقای خمینی گفتنشون مشخصه)، ناراحت بشوند که چرا حسین درخشان را که الآن نادم شده است و دارد ضد اصلاح طلب ها کار می کند و به ما کمک می کند را نا امید می کند.
اگر این ها هم قانعتان نکرده است، لازم است عکس آقای دادابیس در یک پارتی را که در سایتشان گذاشته اند و ایشان را در حال ... ( از شدت قباحت عمل ، سانسور کردم ! ) نشان می دهد را لینک بدهم؟! حیف که فوتوشاپ دم دست نیست، وگرنه آن را هم قسمت شنیعش را مات می کردم خدمتتان تقدیم می نمودم شاید افاقه کند!
آقای حامد طالبی، باشد محمدمسیح و رفقایش همه منافق، ضد سنّی، ضد حماس، ضد اتحاد اسلامی و کوفت و زهرمار، ولی خدا وکیلی در انتخاب متحدان جدیدتان محتاط باشید!
آقای عالم شهرستان هم کلا شوت می زنند، هزارتا پست هم درشان افاقه نمی کند، اجالتا کمک کنید ایشان ولایت فقیهی امام خامنه ای را بپذیرند تا بعد ...
پی نوشت.
قابل توجه برادر ابوذر!
بسم الله.
74%How Addicted to Blogging Are You?
Mingle2 - Free Dating Site
این تست می گوید من ۷۴ درصد به وبلاگ معتاد هستم آن هم در حالی که یک ماه از کامپیوتر ندارم. اون موقع که داشتم ازم می پرسید یحتمل ۱۰۰ درصد بودم.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
پیشاپیش اعلام می شود این نوشته برای بالای 18 سال است، و در ضمن جوجه هایی که تا به حال مثنوی نخوانده اند، بعدش نیایند بگویند بروم عفت کلام را از حضرت مولانا یاد بگیریم که حضرتش خیلی بدتر است! (آره جوجه جون.)
نوشت.
1.

مطلع شدیم که خانم فرناز سیفی چندیست برای کاسه لیسی الیزابت چنی و خوش رقصی برای صهیونیستی های حزب سبز در بنیاد دخترک هلند، به کشو مذکور ترک وطن کرده اند و در خیابان RedLights آمستردام* مستقر شده اند که به هر حال برای تامین هزینه های بالای سکونت در بلاد کفر به روش های جدیدتری نسبت به گریبان دری و حنجره آزاری در پارک دانشجو نیاز است.
همچنین با اخبار رسیده از منابع موثق (که خیلی دلشان می خواست نامشان فاش شود.) در مورد قصد خانم پرستو دوکوهکی برای عزیمت به بریتانیا ذکر چند نکته لازم است:
الف، پارسال در همین ایام مطلبی نوشتم درباره ی فرناز سیفی که آن سکوت و مفقود شدن کاذب فرناز سیفی پس از جریان میدان هفت تیر فمنیست ها کاملا صوری و برای مظلوم نمایی کاذب است؛ که آن نوشته با برخوردی بی ادبانه و چارواداری از سوی مریم میرزا و بعد هم درخواست های با واسطه ی او (میرزا > جلال افشار > امید محدث > محمد صالح مفتاح > من) برای پاک کردن مطلب فوق و مطالب بعد از آن درباره ی رفتار های توهین آمیز و انتشار چت مستهجنش، مواجه شد. که دلیل این رفتارها را می شد در ذکر من از تلاش های کاذب سیفی تنها برای گرفتنم اقامت و پناهندگی خارج کشو جستجو کرد که از نظر مربوط بود که ...
ب، در جلسه ای با حضور محمدصالح مفتاح، مریم میرزا، امید محدث و ...، که آن طور که یادمه در نزدیکی همان ایام برگزار شده بود، میرزا تاکید کرده بود که فرناز سیفی را جزو ما حساب نکنید که او همه ی تلاش ها را برای گرفتن پناهندگی خارجی انجام می دهد. در همان ایام بین جریان فمنیستی و دو طیف متمایل به صنم دولت شاهی و فرناز سیفی اختلاف افتاده بود. در عین حال بچه های حزب مشارکت، سعی می کردند فاصله شان را با فمنیست ها حفظ کنند و غیر مستقیم از ایشان برائت بجویند؛ ولی چون بچه های مشارکت به خاطر وضع آن زمان نمی توانستند همچون مطالبی را علنی اعلام کنند قرار شد من آن مطالب را اعلام کنم، چون بیشتر درگیری با فمنیست ها آن زمان از طرف ما بود؛ ولی چون در همان ایام زنگ مرگ جریان فمنیستی به صدار در آمده بود و فمنیست ها به هر دری می زدند تا خودشان را متحد نشان دهند، میرزا برای جبران یا به قولی انکار حرف هایی که دربارهی سیفی و دیگران زده بود به آن نوشته ی من حمله کرد و البته اعوان و انصارش هم پشت سرش ...
ج، در ضمن تاکید می کنم که این عزیمت های آبجی های فمنیست به هلند و ایالات متحده اصلا ربطی به آن تور اروپای کذایی برگزار شده برای روزنامه نگاران اصلاح طلب توسط موسسه ی تحت کنترل الیزابت چنی (دختر دیک چنی) ندارد ها!!! اصلا هم کسی فکر نکند پرستو دوکوهکی ربطی به اون تور داشته!
د، و البته در آخر می ماند پاسخ خواهی از شیخ اصلاحات، آیت الله کروبی، درباره دلیل سپردن روزنامه ی اعتماد ملی دست این جماعت که من هرچی فکر می کنم ارتباطی بین ایشان و سیاست و تفکر ادعایی آیت الله کروبی نمی بینم!
2.

روزی در وبلاگِ «شهرستان ما» خواندم که گیر داده بود به رفتار سوء حامدطالبی درباره ی توهینش به رضا مهدوی و نوشته بود : «طالبی رسما به ملاک مسلمانی و نامسلمانی تبدیل شد(+)» و مخصوصا از آنجا که خودم هم همین مشکل را با تهمت ها و تندروی های حامد طالبی داشتم، و از قضا جریان رضا مهدوی (که از دوستان صمیمی ام است) و شامورتی بازی حامد طالبی خبر داشتم، خوشحال شدم که با عجب آدم با شعوری مواجه شده ایم، و مشتاق بودیم که با نویسنده ی شهرستان وبلاگ فوق دوست شویم، مخصوصا که خودمان از مدعیان عرصه ی جهاد شهرستانیستی بودیم.
ولی این چند وقت با چند فتوای جدید از این عالم شهرستان (که علاقه زیادی به خطاب کردن امام خمینی و امام خامنه ای با عناوین آقای خمینی و آقای خامنه ای دارد) مواجه شدیم که نمونه ای از آن در وبلاگشان این گونه است که می فرمایند: «اما تازه گی ها متوجه چیزهای تازه ای شده ام که فکر کردم شاید دانستنش برای شما هم جالب باشد؛ همین تازه گی کشف کرده ام که مسلمانی معانی و مجوزات تازه ای دارد که روح ما هم از آنها بی خبر است. تازه گی ها دستگیرم شده است که بعضی آدمها هستند که با اینکه ادعای مسلمانی شان سقف فلک را می شکافد هیچ ابایی از سوء استفاده از انتشار مطالب و ارتباطات خصوصی ندارند. در نوع خودش کشف جالبی است نه؟ پس مواظب باشید! هر حرفی را به هر کسی نزنید و با باز شدن باب دوستی صرف، به هر کسی اعتماد نکنید. البته بیشتر از همه منظورم بچه های "مـوم" است.»؛ در جایی دیگر با ایمیلی به بعضی دوستان فرموده اند: «اما به تو اطمینان می دهم در قیامت از کسی نمی پرسند آیا طبق قانون خودت رفتار کردی یا نه؟ می پرسند آیا طبق قانون "ما" رفتار کردی یا نه؟ نمی خواستم این را بگویم اما اگر کسی را دیدی که در فاصله 20 سانتی مثل آب خوردن چشم در چشم نامحرم می شود و یا با صدای بلند از خوشگل یا زشت بودن فلان دختر حرف می زند نمی توانی اسمش را مسلمان بگذاری و دیگر نمی توانی توجیه اش کنی» (البته در آنجا ذکر نشده ایشون همچین اتفاق مستهجنی را در کجا دیدزده اند ولی مهم این است که غیبت و تهمت گناه کبیره است و نگاه آن هم در صورت ریبه گناه صغیره. انشاالله با قانون خودشان از ایشان سوال کنند!)؛ (با در نظر نگرفتن تهمت پراکنی های آخوند شهرستان وبلاگستان) ضمن تبریک به علما برای اضافه شدن موارد جدید به اصول دین و آرزوی توفیقات بیشتر در پویایی فقه شیعی و اسلام ناب، باید بگویم که بسیار متاسفم! این تاسف نه از جهت قرار گرفتن در وسط هدف حملات علمای شهرستانیست بل از این جهت است که در خودم متوجه ضعف قوه ی سنجش شعور دیگران شده ام! که این فرد را با شعور پنداشته بودم. (گویا شعور ایشان بنابر یک بام و دوهوایی تغییر موقعیت می دهد.)
در ضمن در این مورد اصلا یاد کتاب «مزرعه حیوانات» جورج ارول نیافتادم که پس از فتح مزرعه روی تخته ی حیوانات نوشته بودند: «همه ی حیوانات برابرند ولی خوک ها برابر ترند!!»
البته پیشاپیش و پساپس اتحاد دوباره ی علمای قم و تهران را در راستای سرکوب افکار ناپیرو تبریک عرض نموده و به علمای تهران پیش نهاد می نماییم برای تقویت عضلات سرکوب گر خود حتما از محصولات لبنی «دتود» استفاده کنند که صد البته که در رشد قد و اندازه ی علمایی ایشان هم موثر خواهد بود.
بار آرزوی توفیق روز افزون برای دکتر احمدی نژاد، تیم الاغ های بالدار، مجاهدان نستوه سپاه کردستان، بچه پاسدارهای زورگو، بچه آخوندهای پر رو و سردار سرفراز وبلاگستان نویسنده ی وبلاگ همیشه پیروز کلاشنیکف دیجیتال حضرت حضرتش احمد سیف الاسلام!!
پاورقی.
* خیابان Redlights آمستردام، در واقع خیابان فحشای آمستردام هلند است، در این خیابان روسپی ها پشت پنجره ها با لباس هایی محرک می نشینند، روزنامه شان را می خوانند، سیگارشان را می کشند و اگر ره گذر، توریست یا ... از ایشان خوشش آمد در می زند یا بای بای می کند و خانم مذکور پنجره را باز می کند و قیمت را می گوید و در صورتی که توافق شد، آقا وارد می شوند و [سانسور!]. عکس از ردلایتز زیاد داشتم که از نظر خودم مشکلی نداشت ولی ترسیدم باز دوستان گیر بدهند عکس فوق پاکیزه ترینشان بود که در عین کمبود موارد حق مطلب را هم ادا می کرد.
در ضمن در هلند استفاده از مواد مخدر، سقط جنین، کشتن افرادی که به بیماریهای مهلک دچارند (بنا به درخواست خود یا اقوام درجه یک آنها) و همجنس بازی؛ حالا علاقه ی دوستان به هلند مشخص تر است!
در همین رابطه.
+ هلند بدو جا نمونی
بسم الله؛
یک از خدا بی خبری آی دی nextmartyrblog من را دیلیت کرده، و آی دی mimmasihmim ام را هم مثل اینکه دیلیت کرده یا تغییر پسورد داده و دزدیده؛ خواستم دوستان مطلع باشند و هر چیزی از این آی دی ها بهشان رسید را از طرف خودم تکذیب کنم.
خدا هدایتشون کنه، حداقل بعضی ها که دفعه قبل تو ایمیل من سرکشی کرده بودند ایمیلم را نقاپیده بودند، ولی این یکی ...
در ضمن برای ایمیل masih.mahdavi@gmail.com ام هم درخواست پسورد داده که به ایمیل اصلی ام لینک تاییدش اومده، که خوب هنوز چک نکردم که ایمیلم دزدیده شده یا نه.
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)