تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده

بسم الله الرحمن الرحیم؛
می خواستم ادامه رساله ی انس و انسیه را بنویسم، در مورد دلائل عدم چت با نامحرم؛ مخصوصا که بشدت توی روم های یامهدی به دلیل این اعتقادم به مفسده داشتن چت نامحرم ها به سخره گرفته شده بودم؛ با حاج رضا یک کم درمورد مسئله فقهی اش حرف زدیم، فکر کردم بهتر است بذارم برای بعد، و بعد از چند تا استفتاء دیگر از دفتر علما؛ ساعت دو نیمه شب هم احتمالا وقت خوبی برای نوشتن در مورد هولوکاست و دکتر رامین؛ یا قسمت دوم مطلب دختران حزب اللهی نیست؛ پس گفتم یک کاری که هی یادم می رود را این دفعه تمام کنم؛ معرفی یک وبلاگ که از معدود وبلاگ های دوست داشتنی است که همیشه آن را چک می کنم؛ البت شایدم هم به خاطر علقه ام به نویسنده ی ندیده اش باشد؛ که قرار است چهار ماه دیگر روی ماهش را ببوسم؛

دلنامه؛ یادداشت های محمد مجیدی است؛ دوستی ایرانی، متولد منچستر، دانشجوی کامپیوتر، ساکن منچستر، مدیر رادیو 24 ساعته اینترنتی امام حسین، از اعضای فعال پرتال انگلیسی شکاف و موسسین سایت شیا چت؛ پدرش این طور که یادم است از بزرگان مرکز اسلامی منچستر است؛ این دوست گل من یکی دو سال از من بزرگتر است؛ احمدی نژادی تیر است؛ عضو انجمن اسلامی دانشگاه، حتما توی فیلم دیدار اعضای انجمن های اسلامی خارج از کشور با دکتر احمدی نژاد دیده ایدش، همان که دکتر پیشانیش را می بوسد؛ زمان انتخابات که آیت الله مصباح می فرمایند طلاب روزه بگیرند برای پیروزی دکتر، محمد اینا هم روزه می گیرند؛ با این تفاوت که روز اون موقع اونجا بیست ساعت بوده! حالا می فهمید چرا باهاش حال می کنم؟! نه به خاطر جهت سیاسیش که من قالی بافیم خودم؛ بل به خاطر عزمش!
وبلاگش همیشه خواندنی است، و یک منبع موثق از بلاد کفر، که یحتمل مقاله اخیرش در آرمانشهر را خوانده اید؛ هر چند من وبلاگش را زمانی که دوزبانه بود ترجیح می دادم؛ انشاالله که دوباره دوزبانه بنویسد؛
ولی یقین می دهم که هر چند وبلاگش تازه تاسیس است ولی با یک وبلاگ حرفه ای طرفید، مخصوصا از نظر محتوای نابش!
می خواستم قربان صدقه ی رفاقتی برای محمد بروم؛ ولی تو این ساعت اصلا مخم کار نمی کنه!؛ فقط تونستم وبلاگش را معرفی کنم؛ ولی بهرحال آقا محمد خودت می دونی که چقدر خاطرت رو می خوام!

پی نوشت.
من دوستی دارم،
که برایش می دهم جان،
و شما نخواهید فهمید که از کجا سیم های اتصال اینترنت،
توانسته است اینگونه شیفته اش کندم؛

چون شما نمی دانید،
اتصال ما در آسمان بود،
با حسین!

   


توضیحی درباره پست پیش

1386/01/3 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛

من در پست پیش فقط نوشته های خود افراد حاضر در اردو را کپی کردم؛ نمی دانم چرا دوستان از نوشته های خودشان انقدر ناراحت شده اند!!

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛

این پست بنابر مصلحت های خاصی پاک شد و کامنت های آن نیز مسدود گردید.

   


بسم الله؛
شرط عقل است که آدم همواره با احتیاط رفتار کند؛ مخصوصا در جایی مثل اینترنت؛ خوب، مخصوصا موقعی که داری مبارزه می کنی و ممکن است بدخواه داشته باشی، شاید ترس آدم زیاد واقعی نباشد ولی لازم است با احتیاط رفتار شود و وقتی که کاملا مطمئن شدیم کمی از بدبینی و پر احتیاط رفتار کردن بگذریم؛
یکی از این انواع احتیاط استفاده از اسم مستعار است!؛ مخصوصا در اینترنت؛ خوب، من هم یکی از این آدم های محتاط؛ ولی یک اصل در انتخاب نام مستعار هست که می گه تنها نام خانوادگی باید مستعار باشد، و نام باید واقعی باشد تا جایی بر اثر بی احتیاطی قضیه لو نرود؛
در این چند وقت فهمیدم که هر کاری کنم از دست دشمنان اصلی و کسانی که باید ازشان بترسم نمی توانم این گونه قایم شوم!؛ خوب سرویس های اطلاعاتی صهیونیستی انقدر پپه نیستند، و این اشلون رو هم همین طوری از خودشون در نکردن؛ پس برای اون ها این چیزهای ما کاملا روشن است؛ یا بقولی آنها غالب چیزها را می دانند؛
در عین حال هر چقدر کار ها واقعی تر می شود و از این دنیای پوچ و خیالی اینترنت دورتر می شویم استفاده از نام مستعار سخت تر است، کلی هزینه برای گذرنامه و شناسنامه و کارت جعلی، البته کارت شناسایی زیاد خرج نداشت؛ که چی؟!
در ضمن با این شما از مجاز به حقیقت همه مان تصمیم گرفتیم که واقعی تر و حقیقی تر شویم؛

خیلی خوب معرفی می کنم:

محمدمسیح یاراحمدی
متولد تهران، اصلیت بروجردی؛ به تاریخ دوم دی ماه شصت و هفت؛ یک لُر، پسر ماد، فرزند ایران.

معروف به
محمدمسیح شمس مهدوی

این بنر وبلاگ را نیز در اولین فرصت عوض می کنم؛

در ضمن در ورژن جدید محمدمسیح، بعد از ده سال یا شاید بیشتر، برای اولین بار یک شلوار غیر پارچه ای با جنس کتان پوشیدم؛ موهایم را به مقدار فطیری بلند کردم، و فرق وسط کرده ام اش؛ به سیبیل هایم اجازه رشد بیشتر داده ام و هر جمعه نزدمشان؛ تی شرت هایم را بیرون هم خواهم پوشید؛ برای همین یک تی شرت نارنجی خریده ام که بزودی با یک شلوار لی آبی کاملش می کنم؛ و همچنین یک ست سبز پسته ای کتان هم پوشیده ام؛ و چفیه ام را هم با ایندیگو آبی خواهم کرد که به لباس هایم بیاید!

خوب خوشحال باشید در سال جدید!

پی نوشت.
چند وقت پیش هم سیدصالح نوری علنی کرد که حسین غفاری است.

   


بسم الله

این آوردن پرچم هم ایده ی آبجیم بود!

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛

پیش نوشت.
نوشته ی حاضر را قصد نداشتم منتشر کنم، ولی انقدر این خانم بی طرف گیر داد و از این مطلب نورا خانم در آرمانشهر شاکی بود؛ که من هم عصبی شدم و خواستم نظر خودم و رفقام را درباره ی دختران مسلمان، زنان، حقوق زنان و ... بیان کنم، و بگویم که خوب، اصلا به ما ربطی ندارد اینها! اگر قرار است کسی کاری کند خودتان باید بکنید؛ ولی متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه دختران حزب اللهی به درد نخورترین، بی هدف ترین، بی جنبش ترین، تنبل ترین، لوس ترین و ... زنان عالم هستند؛ وقتی دعوا ها و گیس و گیس کشی شان را هم به وبلاگ های ما پسر ها می آورند، تا آخرش را دریابید، من واقعا خنده ام می گیرد، که این ها یک سال است نتوانسته اند یک انجمن دختران مسلمان تشکیل دهند، توی این همه سال یک گروه منسجم از دختران حزب اللهی بوجود نیامده! اصلا به شما چه که زنان بشاگرد در چه وضعیتی زندگی می کنند!؛ اصلا به شما چه که دختران لبنانی و فلسطینی چه می کشند!؛ به شما چه که بیوه گان دفاع مقدس ایران، جنگ های لبنان و انتفاضه فلسطین چه می کشند!؛ اصلا شما چرا باید خود را نگران خیل دختران روسپی بکنید که به زور به فحشا کشیده می شوند!؛ اصلا شما چرا باید نگران دختران فرانسوی و هلندی باشید که کشف حجاب می شوند؟! ...؟! شما ها خودتان را ناراحت نکنید؛ مشغول باشید به کامنت ها محبت آمیز و تایید کننده مردان و پسران خواننده وبلاگتان، و دور شوید از هر کدامشان که کمی بی محبت، خشن، و نقادانه با شما بر خورد کنند!؛ تعداد کامنت های مطلب هایتان را ببینید، و مقایسه کنید با وبلاگ یک پسر با آمار بازدید ده برابر وبلاگ خودتان؛ و به خودتان به خاطر کامنت های بیش از اندازه تان ببالید، خوب شما یک دختر مهم شده اید ...

نوشت.
یک سال و اندی پیش که طرح مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را می دادیم؛ کلی فکر، ایده و آرزو برایش داشتیم؛ که به خیلی هاشان نرسیدیم، به بعضی هاشان را رسیدیم، بعضی را در جاهای دیگر به ثمر رساندیم یا رساندند، و بعضی هاشان هم دوباره دارد جرقه ی آغاز به کارشان می خورد؛ یکی از طرح هایی که آن روز ها به ذهنمان رسید، انجمن دختران مسلمان بود؛ خودمان هم می دانستیم که این کار را باید خود خانم ها پیش ببرند ولی مثل روال اشتباهی که تا همین چند ماه پیش هم ادامه داشت، اول سایت اش را طراحی کردیم که پس فردا اما و اگر و بهانه ای نباشد و زود کلید بخورد؛ هر چند این انجمن تا به الآن تشکیل نشده است و زودتر از همه طرحش خوابید؛ و بعد هم که مدتی مجمع در تعلیق رفت؛ طرح صفحه اول سایتی که آن موقع برایش زدیم در ذیل آمده است؛

کلی دعوا شد سرش؛ یک جایی یک دوستی گفت مسیح تو اگر بخواهی بچه هایت سرباز امام زمان –عجل الله اعالی فرجه الشریف- بشوند حق داری که پارامترهای همسرت مثل این خانم در تصویر باشد؛ ولی این نمی تواند نشان دختران مسلمان باشد، به هزار و یک دلیل؛ ... گذشت و البت بعد هم کلی مدعی پیدا شد که چرا متوقف شد؟! آیا من مونث بودم که متوقف شدنش به من مربوط باشد؟!
***
یک جایی یک دوست قدیمی می گفت فمنیسم مکتبی است که از عقده بدنیا آمده است؛ و شرح می داد که؛

« جالب آن‌جاست كه پس از سال‌ها از تولد فمنیسم، هنوز تعریف واحد و روشنی از آن ارائه نگردیده، و شاید از هم‌این رو باشد كه تا حال معادل فارسی مناسبی برای آن وضع نشده است. اما روی‌هم رفته فمنیسم در اوج تبلور تمدنی خویش احتمالا تنها به‌كار هم‌آن نسل می‌خورد، چه با مرد كردن زن‌ها، نسلِ بعد یا منقرض می‌شود و یا روانی. و مضحك‌ترین وجه فمنیسم آن است كه سردم‌داران اساسی‌اش مردها بوده‌اند...

فمنیست‌ها آدم‌های یأس‌آلودی هستند ... »

***
به یکی دیگر از رفقا هم چند وقت پیش گفتیم بیا یک کار جدیدی راه بیاندازیم، موضوع کار که بحث شد، وسطش گفت، فقط ضعیفه تو کار نیار؛ گفتم چطور؟!؛ گفت ضعیفه باید بره دنبال بشور و بساب خودش؛ این بیچاره ها را چی کار داری بذار بچه هاشان را بزرگ کنند؛ ضعیفه را چه به کار فرهنگی! برن کار خودشون رو بکنند!
***
کمی فکر می کنم و می پندارم، نسل مادر من، و بالاتر از ایشان، نسل خانم دباغ ها، ابتکارها، عشرت شایق ها و ... آخرین نسخه ی نوع خودشان بودند؛ ضعیفه ها نمی توانند مثل آنها باشند و متاسف ترم برای دختران و پسران پپه ای که فرزندان این ضعیفه ها خواهند بود!
***
چه تعداد از پایگاه های اسلامی حاضر توسط زنان مدیریت می شوند؟! چند NGO فعال اسلامی؟! چند تشکل دانشجویی؟! اصلا چند وبلاگ حرفه ای و پر مخاطب؟!
***
گاهی به این فکر می کنم که زن مسلمان ایرانی به طور عموم و اکثریت به چه دردی می خورند؟! به نظر، آنها یک سری هیجانی هستند که چند صباحی در دانشگاه دنبال پسر های بسیج دانشجویی جیغ و ویغ می کنند، بعد هم با یکی از همان پسرها می روند خانه بخت و به ضعیفه گی ادامه می دهند؛ بعد هم هر از چند احزاب فوج فوج از ایشان را استحمار می کنند تا به حزب خاصی برای تعالی نقش بانوان و احیای حقوق زنان رای دهند؛ و دوباره روز از نو، ضعیفه بودن از نو!؛ در ضمن تجربه نشان می دهد که در ما فعال ترین و بدردبخورترین زنان یا آنانی هستند که ترشیده اند یا دیر به شوهر رفته اند! اینکه این خوب است یا نه به جهان بینی خودتان مراجعه کنید.
***
یقینا اوضاع اصلا خوب نیست؛ یک زن با رفتار های غیر اسلامی اش زندگی زن دیگری را به تباهی می کشد؛ زن ها امنیت روانی در اجتماع ندارند و این مسئله ایست که چادر و پوشیه راه حل واقعی آن نیست؛ زن ها قربانی خشونت های خانوادگی اند؛ هر رو کلی زن در سرزمین های اشغالی کشته می شوند؛ زنان نقاط محروم از سواد، مال و رفاه حداقلی بی بهره اند؛ زن ها نمی توانند جنبش کنند؛ نمی توانند زندگی همجنسان خود را بهبود بخشند؛ زن ها نمی توانند یک جریان، یک تشکیلات یا یک گروه را به خوبی مدیریت کنند؛ زن ها نمی توانند ایده بدهند و ایده شان را خودشان عملی کنند؛ اصلا وضع حاضر شبیه نسل مادرم و اصلا شبیه سیره ی زنان برتر آل رسول الله(ص) نیست؛ الآن به نظر مهمترین دغدغه ی دختران یا ازدواج است (که برای پسرها تنها برنامه ای کوتاه مدت در زندگی است)، یا آرایش، لباس و ...؛ افسردگی در بین زنان و دختران بیداد می کند؛ آنها خیلی فریب پسران را می خورند، و مدت زیادی از زندگی شان تباه می شود؛ و حتی زن ها ایرانی اکثریتشان در رابطه ی زناشویی لذت کافی نمی برند؛ و خیلی دیگر از این اتفاقات مزخرف و ناراحت کننده!؛
ولی باید بپذیرید که این ها انقدر به ما مرد ها ربطی ندارد؛ ما کارها و دغدغه های در الویت تری در زندگی هامان داریم و نمی توانیم برای حل مشکلات جنس دیگری تلاش کنیم، این وظیفه خود زن ها و دختر ها است که مشکلاتشان را حل کنند؛ و وضعیت حاضر هم معلول رفتار ها و ضعف های خود زنان است که در طول متن گریزی به آن ها زدم، ولی به ما ربطی ندارد!؛ خودتان، مادرانتان و ... این وضع را بوجود آوردید و ادامه اش می دهید و خودتان باید اوضاع را درست کنید. این مسئله حتی به احزاب و مسئولین مرد هم ربطی ندارد! و برای همین است که فقط برای زمان رای گیری از حقوق زنان می گویند! اصلا چرا وضع باید انقدر مفتضح باشد که درست کردنش بشود شعار انتخاباتی؟! خرابی وضع از سستی زنان است نه از فشارهای مردانه؛ و تا زمانی که زنان این سستی را بوسیله ی تربیت به دختران نسل بعد خود ارث می دهند، وضع همین گونه خواهد بود.
 

   


جشن سال تحویل سال تحویل

1385/12/29 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛ سلام ساعت سه و نیم صبح، سال تحویل آنلاین باشید، جشن اینترنتی وگیریم، لطفا با دست پربیایید، اس ام اس بیارید، جوک بیارید، کارت پستال بیارید، فلش بیارید، موسیقی بیارید؛ می خوایم سایت نوروز هوا کنیم در عرض ده دقیقه!

در ضمن اولا، حرف سیاسی ممنوع، دوما چون می خوایم چارکلوم حرف جذاب مردانه بزنیم، ورود ضعیفه ها ممنوع!

واسه اینکه به روم جشن اینوایت بشید، یکی از این دو آی دی را اد کنید:

محمدمسیح مهدوی:

حسام الدین مطهری:

 

   


بسم الله؛
سردبیر همه را قال گذاشته؛ معلوم نیست کجا گم و گور شده!؛ بیچاره حسن همه ی کارهای آخری افتاد گردنش تا 2 صبح بیدار بوده!؛

آرمانشهر ::: نشریه وبلاگشهر مسلمان

بالاخره «نشریه الکترونیک آرمانشهر» منتشر شد؛ همه چیز اولش سخته، مقل این؛ مطالبی که می بینید 50 درصدشان واسه سه هفته پیش است که به خاطر مشکلات نرم افزاری برنامه آماده نشده بود، هنوز هم یک نقص هایی دارد برنامه که البته اکثرش مربوط به کار نویسنده ها است، مثل اینکه من نمی فهمم چطور تو وردپرس مجمع و اقصانا می تونم پست بزنم ولی این یک ارور های الکی می دهد! بهرحال کار شماره های بعد 25 درصد این شماره است؛ حداقل روزی سه تا SMS به سردبیر زده ام که "آقا چی شد؟!"، خودتون حساب کنید، سه هفته روزی سه تا چند هوارتا SMS می شه؟! ولش اشکالات را نمی گم، تمام هوارتا اشکال این شماره را بی خیال شوید و از مطالب حرفه ای نشریه لذت ببرید و به این فکر کنید که اگر کیهان، همشهری و جام جم ما را راه نمی دهند، خودمون می تونیم یک فکری به حال خودمون بکنیم.

 

www.ArmanShahrMag.ir 

 

از مجاز به حقیقت …

از مجاز به حقیقت...

از بیماری ها و نارسایی های چشم دوربینی یا نزدیک بینی است، بعضی نیز می گویند که این بیماری ها گریبانگیر ذهن نیز می شود؛ انسان هایی که آن قدر مشغول محیط، زمان حال و «اسباب حال» می شوند که فراتر از نوک بینی خود را نمی توانند دید؛ یا کسانی که آن قدر مشغول همسایه و اوضاع او می گردند که از احوال خانه خود غافل می مانند؛
دیری نیست که فعالیت های حقیقی وبلاگ نویسان مسلمان روند صعودی گرفته است، از دوران انتخاب ریاست جمهوری و گردهمایی های خیریه تا به الآن و گردهمایی وبلاگ نویسان مسلمان و اعلام موجودیت رسمی مجمعی حقیقی.
شماره حاضر که به بهانه گردهمایی و مجمع فوق منتشر می شود، بررسی است در ارتباط بین دنیای حقیقی و دنیای مجازی؛ و ریزتر فعالیت های حقیقی اهالی نت چون مجمع، که برای رهایی از بیماری نزدیک بینی (که اجازه فرار به ورای روکش سیم های مسی کانکشن های اینترنت را نمی دهد)، آغاز می گردند.

   


همایش پوریم

1385/12/25 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :صهیونیسم ،

بسم الله؛
این پست را در مسلم فروم زدم، هر کس خواست بیاید این جا در گفتگو شرکت کند:

بسم الله؛
الآن با این فیلم سیصد کل مراکز فرهنگی ایران بسیج شده اند برای تقدیس خشایارشاه؛ از آن ور با تقویم دوازده ماهه ی پارسی 13 فروردین سالگرد پوریم است؛ زین جهت با رفقا گفتیم بد نیست برای یک همایش بزرگ در مورد پوریم برنامه ریزی کنیم، قرار شد من اینجا ایده اولیه را مطرح کنم و هر کس ایده ای دارد یا کاری می تواند بکند بگوید (دبیر همایش هم نداریم، می تویند برای ریاست هم اعلام آمادگی کنید!)؛ پس دست بکار بشید و ایده بدید.
در مورد پوریم هم اگر کسی نمی داند: «کلیت جریان در مورد این است، که پس از انزوای ملکه وشتیِ خشایار شاه، استر دختری یهودی ملکه می شود، و آخر داستان به این می کشد که استر فرمان قتل هامان وزیر ایرانی را می دهد، و 77هزار ایرانی (از هر یازده نفر یک نفر) قتل عام می شوند بجرم مخالفت با یهودی های بیگانه! (از این جهت بیگانه که ایرانی نیستند این یهودی ها، و در اصل همون جماعتی هستند که کوروش نجاتشون داده و این طور نمک دون شکستند)؛ حالا یهودی ها هر سال در سالگرد این روز در تقویم 13ماهه ی عبری بزرگترین کارناوال ها را برگزاری می کنند و این بزرگترین عید اسرائیل است!»

برای اطلاعات بیشتر:
+ ملکه وشتی و استر
+ شرح کامل ماجرای پوریم

   


بسم الله؛
آخر سال نزدیک است و سال نو؛ به نظرم رسید یک فراخوان بزنم که هر کس می خواهد درباره ی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان بنویسد، از نقد، آینده، آنچه تا حال گذشت، و هرچه که فکر می کنید در مورد مجمع وبلاگ نویسان مسلمان می تونید به بقیه بگید، خوب توی وبلاگ هایتان بنویسید؛ خبرم کنید لینکتان کنم، اگر فاز بدهید جریان وبلاگی باحالی خواهد شد.

   


بسم الله؛
الآن در وبلاگشهر مد شده است که همه از فیلم سیصد بد بگویند، و به فرهنگ غنی پارس ببالند، البته این بالید به فرهنگ پارس به حق است و در کنارش حمله به فیلم سیصد نز!
ولی یک مشکل نه چندان کوچک در این جریان است و آن اطلاعات کم تاریخی دسوتان است که موجب جوزدگی و بعضا اقدامات اشتباهشان در عملکرد است، نمونه اش اینکه کامل ترین مطلب که یک پزشک آن را نوشته با کمک یک سایت تاریخی نوشته و نویسنده تنها برای این نوشته به مطالعه پرداخته است؛
دلیلی بر شرح میزان مطالعات تاریخی ام نمی بینم، که همه ی هم دوره ای هایم در علامه حلی چون من بوده اند، از کلاس های تاریخ همراه با مطالعه هردوت، گیلگمش، رمان پسر ایران، ترجمه متون میخی کتیبه ها و ... گرفته تا مطالعات جدیدم درمورد تاریخ یهود و رابطه شان با ایران؛ زین جهت لازم می دانم مهمترین موضوع درباره این فیلم سیصد را بگویم؛ چند نکته را به ترتیب ذکر می کنم و در آخر نتیجه گیری می کنم؛

  1. کوروش کبیر، پادشاه مومن پارس، یکی از مهمترین کارهایش نجات یهودیان و آوردن ایشان به ایران بود!؛ در کنار این کوروش -رحمه الله علیه- و داریوش به شدت به گسترش و غنای فرهنگ پارسی و زرتشتی کمک کردند و عدالت و تقیدشان به حقوق بشر بر هیچ کس پوشیده نیست؛ با این حال خشایار شاه از خائن ترین افراد به فرهنگ پارس و آیین زرتشت بود!
    "خشایار شاه ملکه ای داشت به نام ملکه وشتی که یک بانوی عفیف ایرانی بود، در عین حال استر دختری یهودی به کمک پسر عمویش مردخای که از همان قوم نجات یافته بودند به دربار راه یافت؛ در یکی از مراسم ها باده گساری خشایارشاه از ماکه وشتی می خواهد که خود را بر حاضران عرضه کند، ولی ملکه وشتی از این کار سرباز می زند، و این موقعیتی برای استر و مردخای بود که جایگاه خود را ارتقا دهند و بدین صورت استر با پیروی اش از خشایارشاه فاسد خود را محبوب و نافذ می کند، ملکه وشتی منزوی می شود و استر ملکه ایران می گردد، کار به جایی می رسد که استر و مردخای اجازه ی دستور می یابند و مهر پادشاه در اختیارشان قرار می گیرد، به دستور ایشان «هامان» وزیر ملی گرای پارسی کشته می شود، و 77هزار ایرانی قتل عام می گردند، (یعنی از هر 11نفر یک نفر)، و مردخای جایگزین هامان می گردد"
    این روایت در کتاب سفر استر تورات بدین صورت نقل می شود:
    «پس یهودیان جمیع دشمنان خویش را به دم شمشیر زده كشتند و هلاك كردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند ... یهودیان در دارالسلطنه شوشن (شوش)پانصد نفر را كشته و هلاك كردند ... در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده سیصد نفر را در شوشن كشتند ... و سایر یهودیانی كه در ولایات پادشاه بودند جمع شده و ... هفتاد و هفت هزار نفر از مغبضان خویش را كشتند ... و آرام یافتند. و آن روز رابزم و شادمانی نگاه داشتند. ... آن روزها را از اسم «پور» (در عبری به معنای قرعه) پوریم نامیدند ... یهودیان این را فریضه ساختند و آن را بر ذمه خود و ذریت خویش و همه كسانی كه به ایشان ملحق شوند گرفتند كه تبدیل نشود و آن دو روز را بر حسب كتابت آنها و زمان معین آنها سال به سال نگاه دارند و این روزهای پوریم از میان یهود منسوخ نشود و یادگاری آنها از ذریت ایشان نابود نگردد. (عهد عتیق، سفر استر باب 9)»
    حتی با تحقیقات جدید دسته ای از تاریخ دانان و باستان شناسان ایرانی روی بنای پارسه مشخص شده است که نه تنها تخت جمشید توسط اسکندر آتش زده نشده است، بلکه احتمالا به دلیل یک فاجعه، نسل کشی یا چیزی شبیه این ساخت آن در نیمه متوقف شده است! که به دلیل اینکه از حوصله این مطلب خارج است شرحش را می گذارم برای بعد.

    در همین رابطه.
    + داستان ملکه وشتی
    + پوریم در نشریه الکترونیک آرمانشهر

  2. من بعید می دانم خشایار شاه همجنس باز بوده باشد، ولی می دانم که باده گساری بی حیا بوده است، او تمام تقدس و دیانت دربار را که با تلاش کوروش و داریوش فراهم آمده بود را به باد داد و خود را به یک مشت بنی اسرائیلی باخت! اینکه او در جنگ زیاده روی نمی کرده است هم به این دلیل است که ملزم به پیروی از آیین و رسوم هخامنشیان بوده و در ضمن تا قبل از قدرت گرفتن مردخای تصمیم گیری ها در دست وزرای عادل پارسی بوده است! با ین حال خشایار شاه در حمله اش به یونان کم آتش سوزی راه نیانداخت!

  3. چهره ای که فیلم سیصد از ایرانیان و سربازان ایرانی نشان می دهد یقینا دروغ است، ولی نویسنده بهترین سوژه را انتخاب کرده است، کسی که دربین ایرانیان هم زیاد به نیکی مشهور نیست، خشایارشاه!

  4. در عین حال زمان پخش فیلم نزدیک به مراسم پوریم (همان جریان ایرانی کشی) بود؛ در حال حاضر گروه های زیادی در این تلاش می کردند و می کنند که فاجعه پوریم را دوبراه در جامعه مطرح کنند، ولی این فیلم موجب شده است که یک مشت ابله و نادان از رادیو جوان تا روزنامه ها به تقدس خشایار شاه بپردازند و این حربه از دست ایرانیان خارج شود؛ و زین جهت به نظرم انتخاب این سوژه و زمان ساخت و پخش آن کاملا آگاهانه بوده است!

نتیجه.
به نظر من ساخت این فیلم درباره پادشاهی ایرانی که در بین یهودیان بسیار محبوب است با یک سناریوی صهیونیستی و کاملا آگاهانه انجام شده است که با یک تیر دونشان می زند؛ اولا؛ چهره ی ایرانیان را در جهان زشت تصویر می کند، دوما؛ از مطرح شدن پوریم در جامعه ایرانی و روشن شدن خوش خدمتی خشایار شاه به یک قوم بیگانه و خیانت به امپراطوری پارس جلوگیری می کند.
کمی آگاهانه و به دور از جوگیری با موضوع برخورد کنید!

ما الآن در مسلم فروم داریم در این باره بحث می کنیم، اگر کسی می خواهد شرکت کند و نظر بدهد بسم الله! بیاید اینجا!


پی نوشت.
به نظر من بمب گوگلی که لگو فیش مطرح کرده را نباید تماما پذیرفت، به این معنی که اگر شما هم به چیزهایی که من گفتم معقدید باید بدانید که صرفا حمله به فیلم سیصد منجر به حصول نتیجه برای صهیونیست ها می شود، زین جهت ما در کنار این کار، سایت پوریم را راه خواهیم انداخت؛ زین جهت باید در کنار بمب گوگلی لگو فیش به این وبلاگ نیز لینک دهید، پس برای ظاهر شدن این:

300 the movie
Purim  

کد ذیل را در وبلاگتان بگذارید:

   


چهارشنبه سوری

1385/12/22 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :روز نوشت ،

بسم الله؛
این چهارشنبه سوری بهترین موقعیت برای مانور های سالیانه گروه های شبه نظامی است!!!!!!

   


بخندیم یا گریه کنیم؟!

1385/12/19 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله الرحمن الرحیم؛

1  

رادیو زمانه یک گزارش منتشر کرده است با عنوان «نظرسنجی: "تصویر اسراییل در جهان از ایران بدتر است"»، بعد توی این گزارش نوشته است:

"
این نظر سنجی نشان می‌دهد که اسراییل، ایران، و ایالات متحده آمریکا به ترتیب کشورهایی هستند که در این نظر سنجی بدترین تصویر را در اذهان مردم جهان حک کرده‌اند. کانادا و ژاپن در این نظرسنجی بهترین چهره را برای مردم این جهان داشته‌اند. [...] به گزارش آسوشیتدپرس، در این نظر سنجی که از سوی سرویس جهانی بی. بی. سی صورت گرفته است از بیش از 28 هزار نفر خواسته شده است که 12 کشور بریتانیا، کانادا، چین، فرانسه، هند، ژاپن، کره‌شمالی، روسیه، ایالات متحده و ونزوئلا را با توجه به تاثیر منفی یا مثبت آنها در جهان رتبه‌بندی کنند. [...] به گفته استیون کول، مدیر "برنامه نگرش‌های سیاست جهانی" دانشگاه مریلند، که اجراکننده این نظرسنجی است "به نظر می‌رسد از کشورهایی که نشان از قدرت‌طلبی نظامی دارند، تقریبا تصویر ناخوشایندی بر ذهن مردم دنیا نقش بسته است". [...] 1000 نفر در 27 کشور جهان این نظر سنجی را انجام داده‌اند. ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیهریا، چین، هند، برزیل، مکزیک، استرالیا، مصر، ترکیه، و امارات متحده عربی، لبنان و نیجریه از جمله کشورهایی هستند که این نظرسنجی در آنها صورت گرفته است.

"

فقط چند تا مطلب وجود دارد، یک اینکه از کی تاحالا 27 کشور از حدود 160 کشور شده اند افکار عمومی و مردم جهان؟! و آیا این جماعت نظرسنج جرئت می کنند همچین نظر سنجی را در تمام کشور های جهان نه، فقط در کشور های آفریقایی و آمریکای لاتین انجام دهند؟! یا در عراق، یا در افغانستان؟! خوب اگر این 27 کشور نماینده واقعی مردم جهان نیستند چرا رادیو زمانه همچین تیتری زده است؟!؛ دوم، به نظر من اینکه آدم به رفتار آدم ها توجه کنه متفاوت است با دگماتیسم که به اسم و گروه افراد نگاه می کنه، چون رفتار ها بازتاب عقائد است، پس من به خودم حق می دم وقتی می بینم یکی پول از خارجی ها می گیره برای یک کاری، مثلا گردوندن یک سایت، و وقتی می بینم این پول از جیب یک کشور کافر، که زمان جنگ کلی کمک به عراق کرد و در ضمن اصلا دلش برای ما نمی سوزه، و در دوره ای حمایت از مجاهدین خلق هم حمایت کرده، می آید، اون موقع درباره اون آدم باید چی فکر کنم؟! آیا او وطن فروش نیست؟! حالا من درباره آقای جامی، سردبیر حاضر رادیو زمانه، و از مسئولان سابق بی بی سی فارسی چه باید فکر کنم؟! واااااااااااای خدای من، من واقعا متاسفم که این هلندی های ترگل ورگل را که می خواهند به کمک آقای جامی و فمنیست های سکولار به ما دموکراسی بدهند را کشور دشمن خواندم!، اوووه من باید یادم می رفت که این کشور زمان جنگ برای کشتن جوانان رشید ما از عراق حمایت کرده!
به من حق بدهید که وقتی می بینم بودجه ی این فمنیست ها از هلند می آید، قبل از این که به حرف هایشان گوش بدهم یقین کنم که وطن فروش هستند؛ فقط دلم می سوزد برای این جماعت وطن فروش که شاید یک روز این ها هم مثل مسعود و مریم رجوی تاریخ انقضایشان به پایان برسد، و باید دنبال شغل دیگری به جای وطن فروشی باشند. آیا آخر این وطن فروشی ها به خود فروشی نخواهد کشید؟! واقعا متاسفم!
نمی دانم به حال این بیچارگان گریه کنم یا بخندم؟!

 

2  

امروز یک چیز بامزه دیدم! «مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب»؛ حالا بذارید نکات بامزه اش را بهتون بگم، اینها می گویند که وابسته به بنیاد باران آقای خاتمی هستند، ولی هنوز روی یک وبلاگ غراضه توی بلاگفا هستند! دریغ از یک سایت!؛ بعد در حالی که هیچ اساسنامه و مرامنامه ای ندارند، من مانده ام شورای مرکزی شان را از کجایشان در کرده اند؟! بامزه ی دیگرش شرایط عضویتشان است، خودتون بخونید:

"
 1– دارا بودن حداقل 15 سال سن
2 – حتما باید وبلاگ نویس باشید
3- تا به حال حداقل یک بار به جنبش اصلاحات رای داده باشید (رای به سید محمد خاتمی) رای به یکی از این افراد مصطفی معین – مهدی کروبی – هاشمی رفسنجانی – مهرعلیزاده در انتخابات ریاست جمهوری نهم و یا رای در انتخابات سوم شوراهای سوم و ائتلاف اصلاح طلبان .
4 – حامی ائتلاف باشید و در تمامی انتخابات هایی که ائتلاف صورت می گیرد حمایت کرده وتک روی نکنید
5 – مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و پیروی از ولی فقیه (رهبری انقلاب)
6- در صورت برگزاری اجتماع – میتینگ انتخاباتی – تجمع و یا جلسه سمینار وهمایش یا کنگره ای که از سوی مجمع صورت می گیرد حضور پیدا کنید
7 – با دفاتر استان خود همکاری کنید
8- همیشه با مجمع در ارتباط باشید
9- اگر مجمع قصد نوشتن مقاله ای هماهنگ بین وبلاگ نویسان اصلاح طلب را دارد شما موظف به رعایت نوشتن این مقاله هستید وخارج از آن نمی توانیم فعالیت کنید
10 – برای هماهنگی بیشتر هر ماه حداقل به این وبلاگ سری بزنید
.

"

خوب اولا اینا از کجا می فهمن کی به کی رای داده؟! این قانون دهمشون هم که آخر بامزه است ولی بامزه ترینش قانون پنجم است!، شما این پیروی از ولایت فقیه را با تیپ این خانم الهه منفرد مقایسه کنید؛ تا جایی که من می دانم اولا که طبق قانون جمهوری اسلامی رعایت حجاب کامل واجب است، از اون ور هر دو رهبر ایران حکم به وجوب رعایت قانون جمهوری اسلامی داده اند، البته بگذریم که همه ی علما رعایت حجاب را واجب دانسته اند؛ بگذریم ...؛ حالا بخندیم یا گریه کنیم؟! من مُرده ی این پیروان ولایتم، خدا اگر این فاطی کماندو ها را خوشگل نمی آفرینه، این پیروان ولایت رو زیاد کنه!

 

 

3  

این اسپم های دفتر توسعه وبلاگ دینی هم گریه ی ما را در آورده، چطور باید از دست اینا خلاص شد؟! هر کاری می کنم بازم میاد، لامصبا بی اجازه ایمیل آدم را به لیستشان اضافه می کنند، یک راه برای خلاصی از دستش هم نمی گذارند!

   


بسم الله؛
من عضو خبرنامه یک هفته نامه اسرائیلی هستم که قبلا هم اینجا معرفی اش کرده بودم، هفته نامه اسرائیل اینسایدر؛
این خبرنامه علاوه بر نوشته های نشریه، هر چند وقت یک بار یک سری ایمیل جمعی می زنه برای هدایت افراد به پایگاه هایی خاص مثل کمک به فقرا یا ایتام اسرائیلی و از این دست چیزها؛ ولی این دفعه در سالگرد جشن پوریم یهودیان، یک ایمیل برای امضا کردن یک پتیشین فرستاده؛ پوریم که تقریبا یک چیزی تو مایه های عید نوروز ما با برگزرای با شکوه تر و کارناوال های بزرگتر است که به مناسبت کشتن 75 هزار ایرانی و وزیر پارسی هامان هرساله در جمع های یهودی و در اسرائیل به صورت رسمی برگزار می شه؛ در این مورد در نشریه آرمانشهر که امشب اگر ایلیا بد قولی نکنه حتما درمیاد، نوشته شده؛

اون پتیشینی که گفتم یک متن خیلی جالب روش داره؛ که اگر شما از جریان واقعه پوریم با خبر باشید از این متن به شدت حس غرور خواهید کرد، متنی که در پی آورده ام متنی است که سایت برای معرفی اش توسط شما به دوستانتان روی آن قرار داده است:

باتوجه به اخباری که در ایران است و جشن پوریم که در ایران برگزار میشود من معتقدم به نوعی شباهت بین داستان پوریم و بحران گسترش یافته در ایران ایران پرشیای مدرن است و رئیس جمهور احمدی نژاد به نظر میرسد همان هامان باشد:

  • ایران دولتی حامی تروریست است که اسلحه های حزب الله علیه اسرائیل را فراهم میکند.

  • رئیس جمهور احمدی نژاد به طور علنی هولوکاست را رد کرده و همچنین از آن وحشتناک تر فراخوانی برای از بین بردن اسرائیل داده است.

  • ایران به دنبال دستیابی به قابلیت هسته ای است یک نقطه کلیدی برای رسیدن به سلاحهای اتمی.

با رئیس و کنگره جدید سازمان ملل ما باید مطئن شویم که هر رئیس جدید- و یا حتی اعضای قدیمی- آنها میدانند شما از هرگونه قانون اقتصادی و سیاسی علیه ایران مادامی که آرامش را در خاورمیانه به هم میزنند حمایت میکنید.

برای حمایت از تحریم اقتصادی و سیاسی علیه ایران اینجا را امضا کنید

در پوریم ما به ملکه استر قهرمان کسی که جرات فائق آمدن بر دشمنانی که قصد از بین بردن یهودیان در ایران را داشتند افتخار میکنیم.امروزه احمدی نژاد رئیس ایران جدید مبارزه جدیدی را با یهود شروع کرده که باید رهبران ما جلوی آن را بگیرند.
ما با هم میتوانیم جلوی هامان ایران جدید را گرفته و صلح را به خاورمیانه برگردانیم.

   


گلستان می شود

1385/12/16 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
شاعر عالی قدر، محمدرضا منتظرالقائم می فرمایند که:

گر بمیرد دختری بر قبر او روید گلی / گر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود
گر پسری کشته شود دختری ترشیده شود / گر پسران کشته شوند کل جهان لیته شود

 

   


بسم الله؛
اول؛
از این ریتالین ها مزخرف متنفرم! از قرص های اعصاب هم متنفرم، از دل درد ها و سوزش معده متنفرم، از سردرد متنفرم! متنفرم از ...
من نمی دونم از کی تاحالا درس نخوندن شده بیماری روحی که مامان همش من را می برد دکتر! از کی تا حالا آدم درس نخون شده بیمار روحی؟! بابا ولم کنید دارم با زندگیم حال می کنم، هی برو تو اتاق درس بخون، خسته شدم!

دوم؛
سایت حاج سعید هم خیلی وقت است آماده شده، بچه های عدل روم می گن حاجی می خواد کار را شروع کنه، ولی حالا اگر خواستید یواشکی یه نیگایی به دیزاینش بندازید، برید اینجا.

سوم؛
امروز فردا یک P990i می خرم تا هی منت مامان را برای استفاده از لپ تاپ نکشم! یک کیبورد داره مااااه! قیافه اش هم جیگره؛ دارم از سایت دکتر بوترابی اینا می خرم، خواستید اینجا توضیحات P990i را نوشته! زنده باد سونی اریکسون، مرگ بر نوکیای صهیونیستی!

چهارم؛
تا عید چند تا پروژه گرفتم، یکی سایت شرکت شریک پدرم است، یک پیرمرد ارمنی باحال!؛ یکی هم سایت مسجد آقای خوشوقت؛ احتمالا تا چند وقت دیگه چند تا پروژه خوب دیگر هم می گیرم؛ ولی خدایی هیچ گروهی تو ایده های گرافیکی به صلح دیزاین نمی رسه، چون هیچ کس حسام مطهری نداره! شما هم اگر یک پروژه ی راه اندازی سایت دارید، کافیه به من ایمیل بزنید یا با شماره 09354559518 من تماس بگیرید.

پنجم؛
سایت حقیقت، کار جدید مجمع است در اعتراض به بسته شدن سوره؛ احتمال زیاد صلح دیزاین تا چند وقت دیگه یک نشریه الکترونیک برای تحریریه سوره خواهد زد.

ششم؛
نشریه آرمانشهر هم امشب یا فردا میاد بالا!

هفتم؛
ولی همچنان برای سایت هولوکاست کمبود بودجه داریم، یک چیزی حدود سه میلیون تومان! البته احتمالا سایت بنیاد هولوکاست دکتر رامین جان! را هم ما بالا خواهیم برد؛ فعلا که ابوذر درگیر دیزاین قالب جدید وبلاگ دکتر است.

هشتم؛
در ضمن خانم زنده یاد هم برای سازماندهی دخترا زمینه ایجاد یک ان جی او را فراهم می کنند، هر کس از "خانما" پایه است حتما به ایمیل بهشون بزنه! هر چند که من به این فنچ (= دختر تین ایجر را گویند!) های وبلاگستان امیدی ندارم!

 

   


و خداوند حوا را آفرید!

1385/12/14 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛

اول؛ خداوند هستی را متجلی کرد، ولی چیزی کم بود، پس آسمان ها را آفرید، و از آن زمین، و از زمین گیاهان و از تکامل ایشان حیوانات و ... ولی باز چیزی کم بود، و باز تکامل، گِل زمین با دمیدن خداوند کامل شد، آدم خلق شد؛ ولی باز چیزی کم بود، آدم نتیجه ی تکامل هستی بود، و تکامل دوباره، پس حوا از آدم خلق شد. و حوا نهایت خلقت بود، کمال ظرافت خالق!

دوم؛ وبلاگ دکتر رامین، را حتما دیده اید، ابوذر دارد یک طرح جدیدتر اش می زند، وبلاگ را اخبار می خواهیم جدا کنیم؛ فقط به چند نفر احتیاج داریم که با کمک قطره، بخش اخبار را بروز کند، چون تیم دکتر درگیر بنیاد هولوکاست اند و ما هم که مشغولیت های خاص خودمان را داریم، هر کس پایه بود ایمیل بزند:

Mohammadmasih.mahdavi@gmail.com

 

   


تولد آبجی!

1385/12/10 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛

فرا صبح سالگرد تولد آبجیمه! می ره تو 11 سال، 10 سال تمام! فکر نکنید همیشه اخموهه ها، تو این عکس نور آفتاب مستقیم بوده چشاشو جمع کرده.

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
به تازگی دو سایت جدید در وبلاگشهر سکولار معرفی و فراگیر شده است که حیفم آمد آن را به شما معرفی نکنم، شاید که یک کمی فرهیخته شوید!! هر دو پایگاه درباره کتاب خوانی است:
اولی؛ خواندنی های خوب (GoodReads)، یک پایگاه است در مایه های همان چیزی که به عنوان شبکه های دوست یابی مثل ارکات و کلوب فارسی می شناسیم؛ در این پایگاه مثل پایگاه های دوست یابی شما لیستی از دوستان خواهید داشت، ولی دیگر چیزی به اسم کامیونیتی ها یا بقولی گروه ها وجود ندارد؛ شما در اینجا کتاب هایی که خوانده اید، در حال خواندنش هستید، و یا می خواهید بخوانیدش را اضافه می کنید؛ در عین حال می تونید کتاب هاتون رو به حوزه های مختلف هم تقسیم بندی کنید، و به کتاب ها رای بدید، و دوستان و افرادی که به پروفایل شما می آیند لیست کتاب هایتان را خواهند دید، می توانند به آن کتاب رای دهند، و بگویند چقدر از آن خوششان می آید، آن کتاب را به لیست کتاب های خوانده شده یا آنهایی که قصد خواندش را دارند اضافه کنند؛ بدین صورت در عین حال که با یک مجموعه بزرگ از لیست کتاب ها مواجه می شوید، برای رو کم کنی هم که شده برای اینکه لیست تعداد کتاب هایتان بالا برود و از رفقا کم نیاورید، کتاب بیشتری خواهید خواند؛ کلا یک جو روشنفکری خیلی با حال! ابتدا کتابی که می خواهید به لیستتان وارد کنید را سرچ کنید تا ببینید ثبت شده است یا نه، اگر ثبت نشده بود آن را اضافه کنید، بهتر است عکس آن را هم اضافه کنید، یک اسکنر یا دوربین دیجیتال یا وب کم کافی است برای یک عکس کوچک! اسم کتاب های فارسی را هم حتما فارسی وارد کنید، نه پینگلیش! در ضمن یک نکته جالب که اکثر ایرانی هایی که توی سایت می بینم، یا بقولی همه شان 7 فوریه عضو شده اند، و این هم به مرحمت دعوتنامه های خانم احمد نیا بود که وبلاگ نویس های مطرح زیادی را یک دفعه دعوت کردند، در ضمن شما می توانید تمام لیست ایمیلتان را دعوت کنید، حتما این کار را بکنید. حتما عضو شوید!

www.goodreads.com


دومی؛ جیره کتاب؛ یک سایت فارسی است که بعد از عضویت و پرداخت مقداری پول و گرفتن اعتبار (جیره کتاب نوجوان 5 هزار تومان، و جیره ی کتاب عادی 10 هزار تومان) هر ماه یک کتاب برایتان می فرستد تا بخوانید، البته می توانید اسم کتاب هایی را که خوانده اید را وارد کنید تا آنها را برایتان نفرستد، و این کار تا زمانی که اعتبارتان تمام شود انجام می دهد، و می توانید دوباره آن را شارژ کنید. در ضمن می توانید به کتاب های توی سایت هم رای دهید، و رتبه بندی شان کنید.

www.jireyeketab.com

   


گناه کار

1385/12/4 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :روز نوشت ،

بسم الله؛
حقمه!
یه کثافت رزله، ریا کار! بکش محمدمسیح لجن!
خدا خدا کن که یکی پیدا شه شکنجه ات بده! برات بهتر از اینه که تو آتیش جهنم بسوزی! لعنتی!

لعنتی!
گناهکار!
جهنمی!
مغرور!
پر رو!
مردم آزار!
دروغ گو!

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :