تبلیغات بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز اولین روز بود كه دیگر بهت فكر نكردم؛ تو قاعده ی اهلی كردن و اهلی شدن را زیرپا گذاشتی، خودت كردی و حال نكهت تو هیچ فرقی با دیگر گل های باغ ندارد، شاید خیلی هایشان از تو نیز خوش بوتر باشند؛ حال تو هم مثل خیل دیگر فرشتگان خدا هستی، مثل قبل، مثل قبل از آنكه بگویی در آن شب بارانی به خاطر من نزول كردی، مثل قبل از آنروز كه روی نیمكت پارك نشسته بودی و من روی سنگ روبرویت، یك نگاه به سمت راست كردم، آن جا زوجی داشتند شوخی می كردند و می خندیدند، بعد زل زدیم توی چشم های هم، پرسیدم «تو منو دوست داری؟»؛ چشم هایت را بستی و صورتت را پایین انداختی و آرام گفتی «خوب ... آره!»؛ ولی حیف كه دیر فهمیدم چرا آن روز دیگر گفتی بیا گل برگ های گل رزهایی را كه برایت گرفته بودم را پرپر كنیم،
حال من خودمم، یك نفر!؛ قرار بود هر وقت كار اشتباهی كردیم كه خدایمان را ناراحت می كند قرارمان را به یاد دیگری بیاندازیم، و حتی تر قرار بود كه ...
و حال من تنها، تنها كه نه با محمدرضا كه می گفت هیچ وقت همدیگر را تنها نخواهیم گذاشت مثل اون دوتا شهید محبوبمان؛ تنها ...، تا خط جولان می رانم، و از مرزها می گذرم، از دروازه ی شرقی همچون مسیح –علیه السلام- داخل قدس می شوم، دور مسجد می رقصم، می چرخم، می گردم، و تنها سر قرارمان، در شرقی مسجد حاضر می شوم ...
و تویی نخواهی بود، كه وقتی روی زمین می افتم سرم را در دامنت بگذاری و شهادتین تلقین كنی.
من تنها تا خط جولان می رانم؛ من با اسرائیل وارد جنگ می شوم، چه بگذارند از مرز بازرگان رد شوم و چه مجبور باشم در این ملك بمانم و گونه ای دیگر شمشیر بزنم ولی تو با علم و خصلت های این دنیا مشغول باش؛ علمی كه مدیون بی ایمانی و بی خدایی بشر است و مشغول شدن بدان انسان را كافر می كند.
من تنها می روم چون تو قاعده ی اهلی شدن را زیر پا گذاشتی ...
מוֹחמְמך מסִח מחךןִ
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)