تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده - پست های خرداد 1385

آیات جهاد

1385/03/31 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :جهاد و استشهاد ،

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سری از آیات درباره ی جهاد را جمع کرده بودم چند وقت پیش، به صورت نامنظم در این جا گذاشتم، استفاده ازشون نیاز به توجه به تفسیر و عقل هم دارد! ولی برای اطلاع از حدود ذکر شده در نص قرآن قابل توجه است! کوتاهست خواندنش جالب خواهد بود.

[http://archive.masihm.com/Post-9.aspx]

   


بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله ی حاضر در سایت موعود روز هفتم منتشر شده بود که نمی دانم چرا الآن حذف شده است؛ مشکلی بود که دوست محترم ما، مدیر وبلاگ مذکور سه مقاله را کاملا به صورت تکست و بدون هیچ تقسیم بندی و مرتب کردنی منتشر کرده بودند که خواننده را خسته می کرد؛ و به نظرم کسی میل به خواندن آن پیدا نمی کرد؛ این نوشته بهترین نوشته ی شرعی درباره ی استشهاد است که تابحال خوانده ام؛ نوشته ی حاضر علاوه بر اینکه حدود شرعی را برای استشهادیون شیعه روشن تر می کرد؛ دیگران را نیز از حدود استشهاد و جهاد حلال آگاه می سازد تا بتوانند بین استشهادی که مورد تایید ماست و آن هایی را که حرام می دانیم تمایز قائل شویم و ما را با تروریست ها در یک سطح ننگرند! از نکات جالبی که نویسنده ی این مقاله که نتوانستم بفهمم کیست در نوشتن این مقاله استفاده کرده، رویکرد فقهی به دور از سیاست بازیست، که موجب می شود از نظرات امام خامنه ای، شیخ فاضل لنکرانی تا آیات عظام شیخ حسنعلی منتظری و نعمت الله صالحی استفاده برد. اگر کسی نوشته ای از آقای صانعی، کدیور و مهاجرانی در باره ی استشهاد دارد خوشحال می شوم در اختیارم بگذارد.

چكیده
این مقاله بر ادلة مذهبی و دیدگاه های درون مذهبی شیعه نسبت به دفاع مشروع، ترور و عملیات استشهادی تمركز دارد. فقه شیعه دست كم برای تبیین رفتار سیاس ـ دفاعی جوامع شیعی اهمیت زیادی دارد. این دستگاه فقهی ـ حقوقی هر چند مفهوم ترور و انتحار را تحریك كرده است. اما عملیات شهادت طلبانه را ذیل مفهوم عمومی «جهاد دفاعی» قرار داده و حدود و شرایط اقدامات دفاعی مشروع را توضیح می دهد. با این حال، استراتژی دفاعی شیعه قیود ممنوعة مهمی دارد: تحریك فتك و غدر، منع و حرمت نقض عهد و میثاق، این مقاله با توضیح این قیود، به تبیین دیدگاه های فقهی شیعه پرداخته است.

مقدمه
«دفاع مشروع» ، «ترور» و «عملیات استشهادی / انتحاری» مفاهیم سه گانه و مهمی هستند كه به موازات گسترش جهانی خشونت و ترور در دو دهة پایانی قرن بیستم، در ادبیات اسلام سیاسی نیز به تدریج، ظاهر شده اند. تبیین های ممكن دربارة ظهور این پدیده را می توان به دو دستة اساسی تقسیم كرد:

الف. تبیین های معطوف به انگیزه های روان شناختی، اجتماعی و سیاسی؛
ب. دیدگاه ها و ادله مذهبی.

در این مقاله، پس از اشاره به تبیین های نوع اول، دیدگاه ها وادلة مذهبی، به ویژه با تكیه بر منباع شیعه،‌ گزارش خواهند شد. پرسش محوری مقاله این است «مذهب شیعة معاصر چه تبیینی از ماهیت دفاع مشروع،‌ ترور و عملیات استشهادی / انتحاری دارد؟»

تبیین های علی و منطق عملیات استشهادی
تبیین های علی، عملیات استشهادی مسلمانان را در زمینة عمومی تروریسم انتحاری از 1980 تاكنون تحلیل می كنند. طبق این تحلیل ها، هر چند عملیات استشهادی مسلمانان قابل توجه است، اما تروریسم انتحاری نوین، هرگز به بنیاد گرایی اسلامی محدود نمی شود، بلكه دایرة وسیعی را شامل می شود كه عملیات استشهادی مسلمانان فقط بخشی از آن است. بدین سان، تروریسم انتحاری نوین امری جهانی است و از منطقی جهانی، به عنوان بخشی از سیاست بین المللی نوین پیروی می كند و البته رفتار مسلمانان را نیز باید رد قالب همین منطق استراتژیك فراگیر درك نمود.
رابرت پاپ (Robert. A. Pape) در مقاله ای با عنوان «منطق استراتژیك تروریسم انتحاری»، كوشش كرده است ضمن اشاره به ادبیات موجود دربارة تبیین های علی، نظریه ای دربارة منطق استراتژیك حاكم بر عملیات انتحاری رو به رشد در سطح جهانی در دو دهة اخیر ارائه كند. اهمیت نظریة پاپ از دیدگاه نوشتة حاضر، از آن روست كه با تكیه بر داده های آماری سال های 1980 تا 2003، نوعی از عقلانیت و انتخاب عقلانی معطوف به هدف در مجموعه عملیات های انتحاری را تبیین و گزارش می كند. شاید بتوان تبیین دیدگاه های مذهبی شیعه در خصوص این پدیده تلقی كرد؛ زیرا دیدگاه های شیعی نیز با فرض یك منطق عقلانی یا عدم آن در عملیات اسشتهادی، ماهیت این نوع عملیات را ذیل عنوان «دفاع مشروع» و در قالب «جهاد دفاعی» ارزیابی می كنند و از این حیث كه دیدگاه های شیعی در باب جهاد، با مجموعه مذاهب فقهی اهل سنت تفاوت های استراتژیك دارند، لاجرم اندیشة شیعه دربارة عملیات اسشتهادی نیز از مختصات ویژه ای برخواردار است.
به نظر پاپ، موج اول تبیین های علّی، كه در سال های هشتاد و نود در غرب رواج یافت، عملیات انتحاری را عمدتا در قالب انگیزه های روانی افراد انتحار كننده تحلیل می كرد. از جمله ویژگی های مثبت این تحلیل ها، توجه به پراكندگی عملیات انتحاری در جهان در بین مسلمانان و غیر مسلمانان از یك سو، و نیز وجود جهت گیری های سكولار در عملیات انتحاری در جوامع اسلامی از سوی دیگر است. بنابراین، تحلیل های موج اول بی توجه به انگیزه های مذهبی، به این دلیل كه عملیات روانی – درونی افراد انتخار كننده به مثابه پایة تحلیل تمركز یافتند و همین تحلیل را به رهبران هدایت كنندة سازمان های تروریستی تعمیم دادند. طبق این برداشت از پدیدة «عملیات انتحاری»، مفاهیمی مانند غیر معقول بودن و جزم گرایی اعتقادی افراد از علل اقدامات انتحاری تلقی می شوند و قهرا نمی توان منطقی عقلانی برای عملیات انتحاری تصور نمود.
اما موج دوم تبیین ها عملیات انتحاری را اقدامی می دانند كه برای دست یابی به اهداف سیاسی خاص طراحی می شود و بنابراین، از «عقلانیتی به ظاهر غیر عقلانی» حكایت می كند. پاپ، كه خود را از مجموعة موج دوم معرفی می كند، برای آزمون فرضیه اش دربارة «منطق استراتژیك عملیات انتحاری»،‌ این نوع عملیات های انجام شده در سطح جهان را در سال های 1980 تا 2001 از همین زاویه مورد بررسی قرار می دهد. وی پنج ویژگی مشترك در همة این رفتارها ملاحظه می كند:

ویژگی های پنج گانه عملیات انتحاری
به نظر پاپ، عملیات انتحاری نوین، اغلب در پنج مورد مهم، وجه مشترك دارند. وی این موارد را تحت عنوان «وجوه پنج گانه» تنظیم كرده است:

1. عملیات انتحاری اقدامی «استراتژیك» است. بیشتر مهاجمان انتحاری افرادی جزمگرا و از لحاظ روانی، گوشه نشین و پرخاشگر نیستند، بلكه بیشتر به گروه های سازمان یافته ای تعلق دارند كه در جست و جوی هدف سیاسی ویژه ای هستند. این گروه ها عملیات انتحاری را جهت همین اهداف مشخص بر پا می كنند و آن گاه كه تمام یا بخشی از این هدف ها تحقق پیدا كردند، مهاجمان انتحاری نیز متوقف می شوند.
2. منطق استراتژیك عملیات انتحاری، ناظر به «اهداف سرزمینی» است، به ویژه چنان طراحی می شود كه دموكراسی های نوین را وادار به اعطای نوعی خودمختاری یا امتیازات و خواست های ملی كند.
3. طی بیست سال گذشته، تروریست های انتحاری چنین اندیشده اند كه این نوع عملیات تنها راه ممكن و موثر است. بدین سان، تاثیر عملیات انتحاری در تحصیل مقاصد سیاسی، آنان را به تعقیب عملیات های بلند پرواز تشویق كرده است.
4. هر چند تعدیل عملیات تروریستی باعث تعدیل در امتیازات داده شده بوده است، اما به طور كلی، تنبیه غیر نظامیان به سطوح پایین تا متوسط تهدیدات تروریستی تعلق دارد. تروریسم انتحاری از اهداف غیر نظامی/ مدنی برای تهدید دیوار امنیتی و افزایش هزینة امنیتی دولت های نوین استفاده می كند.
5. در نهایت، مهم ترین راه امید بخش برای مقابله با عملیات انتحاری‌، كاهش اطمینان تروریست ها برای انجام این حملات در جوامع هدف است؛ نه اقدام نظامی به تنهایی قادر به كنترل عملیات انتحاری است و نه اعطای امتیاز، بلكه مهار این نوع نیازمند تدابیر دفاع مرزی و ابزارهای امنیتی درون سرزمین خاص می باشد.

اشاره به نكات پنج گانة‌ مزبور، از دیدگاه مقالة حاضر اهمیت دارند؛ زیرا اولا، جوامع شیعی نیز به دلایل جغرافیایی ـ سیاسی در معرض این نوع حملات انتحاری قرار دارند. حوادث تروریستی علیه شیعیان در محرم 1382 در كشور عراق و نیز فعالیت های تروریستی گستردة «سازمان مجاهدین خلق» علیه اهداف دولتی و شهروندان ایران در 25 سال گذشته از جمله نمونه های مهم این نوع عملیات انتحاری در جوامع شیعه محسوب می شوند.
ثانیا،‌ منابع مذهبی شیعه تفاوت های بنیادی میان عملیات انتحاری و استشهادی قایل شده و ضمن تحریم ترور و عملیات انتحاری، بحث و تفسیر خاصی از ماهیت و حدود عملیات استشهادی ارائه داده اند. در ذیل، به بسط و تفصیل این اندیشه و استدلال های فقهی آن می پردازیم:‌

شیعه و مسئله عملیات استشهادی
عملیات های استشهادی نیز همانند دیگر عملیات انتحاری، اهداف منطقی استراتژیك دارند و در شرایطی شكل می گیرند كه تنها راه ممكن برای الزام دولت ها برای تغییر سیاست ها تصور شوند، با این تفاوت اساسی كه منطقة استراتژیك عملیات استشهادی «مطلقا ویژگی دفاعی» دارد و بدین سان، تابع دیدگاه عمومی شیعه در باب جهاد و جهاد دفاعی می باشد.
منابع اهل سنت از وجوب «جهاد ابتدایی» سخن گفته اند و البته جزئیات فقهی و تبعات حقوقی آن را نیز از شافعی در رساله امّ تاكنون توضیح داده اند. تعداد كمی از فقیهان معاصر اهل سنت از «ماهیت مطلقا دفاعی جهاد» حمایت كرده اند. شیخ محمد عبده در تفسیر المنار چنین دیدگاهی دارد. شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی مجموع این دیدگاه ها را در كتاب جدید خود، جهاد در اسلام، گرد آوری و ارزیابی كرده است.
فقه شیعه در ماهیت جهاد ابتدایی دیدگاه ویژه ای دارد: اغلب قریب به اتفاق فقیهان شیعه تقسیم بندی جهاد به دو نوع «ابتدایی» و «دفاعی» را همانند اهل سنت پذیرفته اند، اما بر خلاف اهل سنت، «جهاد ابتدایی» و به تعبیر دیگر، «جهاد اصلی» را مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید دانسته اند. صالحی نجف آبادی، كه خود تقسیم دوگانة جهاد به ابتدایی و دفاعی را نمی پذیرد و مجموعه ادله جهاد را ذیل جهاد دفاعی می داند، دربارة دیدگاه عمومی فقیهان شیعه می نویسد: «عجیب است كه هیچ یك از فقهای شیعه در اینكه جهاد اصلی مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید است، تردید نكرده اند.»
نتیجة این دیدگاه، تعطیل جهاد ابتدایی و خصومت نسبت به غیر مسلمانانی است كه به رغم تفاوت دین و عقیده، در وضعیت جنگی و تهاجمی نسبت به مسلمانان قرار ندارند. این مطلب در نظر علمای شیعه به قدری مسلم بوده است كه فیض كاشانی در كتاب الشافی می گوید: «چون در زمان غیبت، جهاد حق تعطیل است، ما از ذكر آداب و شرایط آن خودداری كردیم» (و لما كان الجهاد الحق ساقطا فی زمن الغیبه طوینا ذكر آدابه و شرائطه.)
سید علی طباطبایی (1231 ق) صاحب ریاض المسالك توضیح بیشتری دارد؛ وی تاكید می كند كه جهاد به معنای اول (جهاد ابتدایی) فقط با وجود امام عادل، كه معصوم(علیه السلام) یا منصوب او برای جهادـ یا اعم از جهاد و غیر جهادـ باشد، واجب است. اما نایب عام امام در دورة غیبت، نظیر فقیه،‌ چنین حكم و اختیاری ندارد. بنابراین، نه برخود فقیه جایز است و نه بر كسی كه او را همراهی می كند كه در حال غیبت‌، اقدام به جهاد ابتدایی نماید. به نظر طباطبائی، این اندیشه آن گونه كه كتاب های فقهی المنتهی و الغیبه نیز تصریح كرده اند،‌ مخالفی در مذهب شیعه ندارد. بلكه ظاهر این منابع، اجماع بر حضور معصوم علیه السلام است و نصوص و ادلة متواتر شیعه نیز آن را تقویت می كنند. طباطبایی بر اساس این شرط ( وجود معصوم علیه السلام )، جهاد در دورة غیبت را جز در شرایط دفاعی خاص، كه اساس اسلام و جامعة تهدید می شود، منع می كند.
شیخ محمد حسن نجفی (1266) در كتاب «جهاد» جواهر الكلام، دیدگاه صاحب المسالك را تكرار كرده و تاكید نموده است كه ظاهر این اندیشه ها «عدم اكتفا به نایب غیبت» یعنی فقیه حاكم، در امر جهاد است. صاحب جواهر همچنین روایتی از امام رضا علیه السلام نقل می كند كه با تلقی دورة غیبت به مثابه دورة تقیه، هر گونه تردد و قتل نسبت به كفار را در دورة غیبت / تقیه، تحریم كرده است. در تحف العقول از امام رضا علیه السلام در نوشته ای به مامون آمده است: «و جهاد همراه با امام عادل واجب است، و كسی كه در دفاع از مال و رحل و جان خود مبارزه كند و كشته شود، شهید است، و قتل احدی از كفار در دار تقیه حلال نیست، مگر آنكه قاتل یا یاغی {زورگیر} باشد، و این {عدم تعرض} تا زمانی است كه بر نفس خویشتن بیم ندارید.» (و الجهاد واجب مع امام عادل، و من قاتل فقتل دون ماله و رحله و نسبه فهو شهید ، و لا یحل قتل احد من الكفار فی دار التقیه الا قاتل او باغ و ذلك اذا لم تحذر علی نفسك.)
صاحب جواهب پس از نقل روایت مزبور و نیز اقوال مشهور علمای شیعه در باب منع جهاد ابتدایی در دورة غیبت، امكان مناقشه در باب قول مشهور فقها را با استناد به عموم ادله ولایت فقیه بعید نمی داند . اما از آن رو كه ظاهر وجود و اتمام «اجماع» در بین علمای شیعه را پذیرفته است، از طرح و تعقیب مناقشة خود دست بر می دارد و بی آنكه تعرضی به قول مشهور شیعه داشته باشد، به ادامة مباحث خود دربارة تقیه مسائل مربوط به جهاد در فقه شیعه می پردازد.

شرایط دفاع
صاحب جواهر دربارة دفاع، به نكته ظریف و مهمی اشاره كرده است: به نظر او، دفاع بر هر كه بر جان خود می ترسد، «مطلقا» واجب است، اما دفاع از مال یا آبروی (عرض) خویش یا جان و مال و عرض دیگران، در صورتی واجب است كه ظن غالب بر سلامت نفس وجود داشته باشد.
فقیهان شیعه دفاع از كیان اسلام و جلوگیری از تسلط بیگانگان را نیز به اجماع واجب می دانند و این نوع از دفاع را از اقسام دو گانة‌ جهاد تعریف كرده اند.

جهاد دفاعی
صاحب جواهر موضوع جهاد دفاعی را دو چیز می داند: اینكه مسلمانان مورد هجوم كفار قرار می گیرند، و این هجوم (اولا) اساس اسلام را تهدید كند. و یا (ثانیا) ارادة استیلا بر بلاد مسلمانان داشته باشند و این، اسارت و آوارگی و اخذ اموال مسلمانان را در پی داشته باشد. در چنین شرایطی، بر همة مسلمانان، اعم از زن و مرد، سالم و بیمار، حتی كور و ناقص العضو، واجب است كه به هر نحو ممكن و در هر شرایطی اقدام كنند و نیازی به اذن امام و دیگر شروط جهاد ابتدایی نداند. این دیدگاه عینا در تمام رساله های عملی امروز مراجع شیعه منعكس شده است.

وجوب و تحریم جهاد دفاعی
صاحب جواهر در تحلیل فقهی خود در باب جهاد دفاعی، وضعیتی فرضی در نظر می گیرد كه وجوب جهاد دفاعی در این شرایط، منع می شود و حتی می توان گفت كه حرام است. اشاره به این فرض فقهی، از این حیث اهمیت دارد كه ناظر به موقعیت كنونی شیعه در عراق است و به درستی معنای مزبور رفتار سیاسی علما و شیعیان عراق را در شرایط مناقشة بین رژیم بعثی و مهاجمان آمریكایی تبیین می كند. شیخ محمد حسن نجقی می نویسد: «جهاد اگر از ضروریات نباشد، از قطعیات مذهب شیعه است. بلی، گاهی وجوب آن منع می شود، بلكه گاهی حرمت آن گفته می شود؛ اگر كفار حكومت جائز بعضی از بلاد اسلامی یا همة سرزمین های اسلامی را در این زمان ها از حیث سلطة سیاسی تهدید و مداخله كنند، اما مسلمانان را در اقامة شعائر اسلامی ابقا نموده، آزاد بگذارند و به وجهی از وجوه در احكام آنان {مسلمین} تعرض نكنند، {در این صورت} ضروری است كه از وجوب جهاد منع كرده یا تحریم شود؛ زیرا تغریر {زیان} به نفس و آسیب رساندن به جان بدون اذن شرعی جایز نمی باشد، بلكه ظاهرا چنین فرضی ذیل نواهی از قتال در دورة‌ غیبت قرار دارد؛ زیرا در حقیقت، اعانة به دولت باطل بر ضد باطلی مثل خود آن است.
اما اگر كفار محو اسلام و اندراس شعائر آن و عدم ذكر محمد صل الله علیه و آله و شریعت او را هدف خود قرار دهند، در این صورت، در وجوب جهاد اشكالی نخواهد بود، حتی اگر مستلزم همراهی با حاكمی جائز باشد، لكن باید به قصد دفع كافران از امحای اسلام و شریعت اسلامی باشد و نه حمایت از سلطان جور.»
صاحب جواهر برای چنین جهاد دفاعی، ادعای هر دو نوع اجماع، اعم از منقول و محصل كرده است. به نظر او، نصوص شیعه این نوع دفاع را از اقسام جهاد تلقی كرده و از حیث اهمیت و نتایج، هم پایة جهاد ابتدایی دانسته اند.

تحریم ترور
اشاره شد كه فقه شیعه غیر از وضعیت دفاعی، اعم از شخصی و خوف نفس یا دفاع از كیان اسلام و موجودیت جامعة اسلامی، هر گونه تعرض به غیر مسلمانان را تحریم می كند. منظور از «وضعیت دفاعی» كاملا روشن است. فقه شیعه دفاع شخص از نفس و جان را ذیل كتاب های «حدود» قرار داده، اما دفاع از كیان اسلام و هویت جامعة اسلامی را در قالب «جهاد دفاعی» توضیح داده است.
جهاد دفاعی خصایص ویژه ای دارد: اولا، از لحاظ جغرافیایی در درون دارالاسلام و در شرایط حضور مهاجمان در جامعة اسلامی شكل می گیرد.
ثانیا، منحصرا محدود به موقعیتی است كه غیر مسلمانان قصد تعطیل اسلام ومسخ هویت اسلامی از حیث تعطیل شریعت و شعائر دینی مسلمانان را دارند.
با این حال، هر چند جهاد دفاعی مستلزم هر اقدامی برای واكنش به تجاوز است، تفكر شیعی توسل به ترور را تحریم كرده. می توان گفت كه هیچ یك از منابع شیعه از مفهوم «ترور» به طور ایجابی سخن نگفته اند. بدین سان، ترور / فتك از جمله اقدامات ممنوعی است كه فرهنگ دفاعی شیعه و ادبیات فقه دفاعی با آن مواجهة‌ سلبی دارد.
اندیشمندان شیعه تحریم مطلق ترور را از ولایت امام صادق علیه السلام استفاده می كنند كه امام علیه السلام نیز از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل كرده است. روایت ناظر به داستانی خاص دربارة حكم كسی است كه امیر المومنین علیه السلام را سبّ كرده بود. طبق اندیشة اسلامی ، سبّ ائمه اطهار علیه السلام همانند سبّ نبی صلی الله علیه و آله است. اما امام صادق علیه السلام از ترور سب كننده منع كرد. فقیهان مسلمانان با استناد به این رویداد، از آن رو كه عبارات روایت مطلق هستند، مطلب ترور را تحریم كرده اند.
آیه الله منتظری در منع ترور، به همین روایت استناد كرده،‌ می گوید: در حدیثی معتبر نقل شده است كه ابوصباح كفانی به امام صادق علیه السلام گفت: همسایه ای داریم كه نسبت به امیر المومنین علیه السلام بدگویی می كند. به خدا قسم، اگر اجازه دهید در كمین او می نشینم و هنگامی كه به دام افتاد، با شمشیر او را می كشم. حضرت فرمودند: « یا ابا الصباح،‌ هذا الفتك، و قد نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن الفتك. یا ابا الصباح،‌ الاسلام قید الفتك»؛ ای ابوصباح،‌ این كار ترور است و رسول خدا از ترور نهی فرمودند. ای ابا صباح، اسلام مانع ترور است.
آیه الله منتظری سپس به روایت دیگری اشاره می كند كه با همین مضمون و عبارات،‌ از طریق مسلم به عقیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است:‌پس از اینكه مسلم بن عقیل، فرستادة امام حسین بن علی علیه السلام، شهر كوفه را برای ورود امام حسین علیه السلام مهیا كرد، ابن زیاد به كوفه آمد و با زور و ارعاب و حكومت نظامی، كوفه را تصرف نمود. روزی بنا شد ابن زیاد به دیدن شریك بن اعور، یكی از سران كوفه، برود. شریك،‌ كه از شیعیان بود، با مسلم قرار گذاشت كه مسلم در منزل در جایی پنهان شود و هنگامی كه شریك طلب آب كرد، مسلم وارد شود و ابن زیاد را ترور كند كه در این صورت،‌ طبعا اوضاع كوفه به نفع مسلم بر می گشت، ولی مسلم چنین كاری انجام نداد و پس از اعتراض شریك، حضرت مسلم از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیثی را نقل كرد كه می فرمود: «الایمان قید الفتك، فلا یفتك مومن»؛ ایمان مانع ترور است و مومن ترور نمی كند.

تحریم غدر و عهد شكنی
علاوه بر تحریم ترور، فقیهان شیعه بر منع غدر و عهد شكنی در استراتژی دفاعی شیعه حكم كرده اند. در مجمع البحرین، «غدر» به معنای «ترك وفا و نقض عهد و پیمان» تعریف شده است. به تعبیر صاحب جواهر عدم جواز غدر در فقه شیعه مخالفی ندارد؛ زیرا هم نصوص روایی بر آن دلالت دارند، هم قبح ذاتی دارد و هم موجب نفرت مردم از اسلام می شود. استناد فقیهان شیعه به روایات ذیل است:
ـ امام صادق علیه السلام: «لا ینبغی للمسلمین الغدر، و لا یامر بالغدر، و لا یقاتلو مع الذین غدورا»؛ شایسته نیست كه مسلمانان عهد شكنی كنند، و نه به عهد شكنی فرمان دهند، و نه همراه عهد شكنان بجنگند.
ـ روزی حضرت علی علیه السلام در بالای منبر كوفه فرمودند: «لولا كراهیه الغدر، لكنت من ادهی الناس، ولكن كل غدره فجره و كل فجره كفره. ولكن غادر لواء یعرف به یوم القیامه»؛ ای مردم، اگر ممنوعیت فریب كاری و عهد شكنی نبود، من زیرك ترین مردم بودم، بدانید كه هر عهد شكنی فجوری دارد و هر فجوری منجر به كفر می شود. و برای هر فریبكار پرچمی است كه در روز قیامت به آن شناخته شود.
بدین سان، نقض میثاق و تعهدات ناشی از قراردادهای متقابل در فقه شیعه تحریم شده است؛ زیرا علاوه بر قبح ذاتی و اضرار به حیثیت اسلام و جامعة اسلامی، از طریق نصوص خاص شیعه نیز منع شده است. معنای حقوقی سخن مزبور آن است كه به رغم وضعیت جنگی و دفاعی ناشی از هجوم بیگانگان به جوامع اسلامی، فعالیت های دفاعی منحصرا در قلمرو دین هستند و نباید ناقض قرار دادها و میثاق های دولت / جامعة اسلامی باشند كه به صورت دو جانبه (با مهاجمان)‌و یا چند جانبه در حقوق بین المللی كنونی منعقد شده اند.
در این زمینه، جایگاه حقوق معاهداتی شیعه در تنظیم استراتژی دفاع مشروع شیعیان به چند دلیل اهمیت مضاعف پیدا می كند: نخست آنكه شریعت اسلامی مسلمانان را مجاز می داند كه وارد معاهداتی با رضایت طرفین به صورت دو یا چند جانبه میثاق ها و امان ها (غدر) را تحریم كرده است، هر نوع فعالیت دفاعی لزوما ملتزم به معاهدات و قراردادهای پذیرفته شده در میثاق های دو جانبه یا روح كلی میثاق های بین المللی می باشد كه دولت ها یا جوامع اسلامی نیز آن ها را امضا كرده اند.

حدود دفاع استشهادی
چنان كه گذشت، فقه شیعه جهاد ابتدایی را (تقریبا به اتفاق فقها) در دورة‌ غیبت منع می كند. همچنین در دفاع نیز محدودیت های فقهی خاصی از جمله نفی ترور و تحریم غدر (نقض میثاق) وضع كرده است. با این حال، در چارچوب خاصی، دفاع استشهادی یا دفاع انتحاری را به طور قطع تحریم نكرده و حتی به «جواز فقهی» آن نظر داده است.
تحلیل های معاصر، به ویژه ادبیات غربی، «دفاع استشهادی / انتحاری»‌را در قالب «تروریسم انتحاری» قرار داده اند. منظور از «تروریسم انتحاری» عبارت است از: «اقدام به كشتن دیگران همزمان با قتل خویشتن.» اما فقه شیعه از یك سو، خودكشی را مطلقا تحریم كرده و از سوی دیگر، «ترور» یا «فتك» در قاموس فقه شیعه وجود ندارد. اما این پرسش همواره مطرح بوده كه آیا جایز است كسی با علم و یا ظن غالب بر كشته شدن خود، به دفاع از نفس و حیثیت خود یا كیان اسلام و جامعة اسلامی برخیزد؟ (این پرسش همان چیزی است كه در این مقاله، با عنوان «عملیات استشهادی / دفاع انتحاری»‌ خوانده می شود.)
هر چند بحث عملیات شهادت طلبانه،‌ بخصوص پس از مسائل فلسطین مطرح شده، اما تاكنون بحث فقهی دقیقی در این باره نشده است. بنابراین، مسئله ای مستحدثه است كه بیشتر در فتاوای فقهی و رعایت احتیاطات لازم مطرح شده است. در اینجا كوشش می كنیم با تحلیل این فتواها و اشاره به برخی منابع روایی آن ها در فقه شیعه، حدود و كیفیت تقریبی دفاع استشهادی در فرهنگ سیاسی ـ دفاعی معاصر شیعه را ارزیابی كنیم:
در یكی از استفتائات از آیه الله فاضل لنكرانی سئوال شده است: «آیا جایز است كه برای كشتن دیگران دست به انتحار بزنیم؛ مثل عملیات های انتحاری ملت فلسطین؟» ایشان در پاسخ نوشته اند: «مسئله فلسطین مسئله دفاع است و دفاع از خود و حریم و ناموس و كیان اسلام به هر نحوی كه باشد، جایز است.»
آیه الله فاضل لنكرانی در جای دیگری توضیح بیشتری دارند. ایشان در جلد دوم جامع المسائل می نویسند:‌ «اگر انسان احتمال دهد یا بداند كه دفاع او از جان خود یا بستگان خود منجر به كشته شدن خودش خواهد شد، باز هم دفاع جایز، بلكه واجب است. ولی نسبت به مال، اگر می داند كه دفاع او از مال منجر به كشته شدن خودش می شود، دفاع واجب نیست، بلكه احوط ترك است.»
اشارات آیه الله فاضل لنكرانی نشان می دهند كه ایشان عملیات انتحاری فلسطینیان را ذیل شرایط عمومی وجوب دفاع از نفس و یا اساس اسلام قرار می دهند و تحت مقررات دفاع تعریف می كنند. بدین سان، آیه الله فاضل لنكرانی ضمن اندراج برخی دفاع های انتحاری ذیل شرایط عمومی جهاد دفاعی، از تایید آن دسته از عملیات انتحاری كه در فلسطین انجام شده و شهروندان غیر نظامی را هدف قرار داده اند، امتناع می كنند.
به دلیل آنكه این بخش از فتاوای فقهی اهمیت زیادی از دیدگاه مقالة حاضر دارند، در ذیل، تفصیل استفتایی دیگر و پاسخ آیه الله فاضل لنكرانی را ذكر می كنیم:
س 294: مدتی قبل یك فلسطینی در یك پاساژ اسرائیلی با انفجار خود دست به انتحار زد. آیا طبق قوانین جهاد در اسلام، جایز است فردی دانسته زنان و كودكان را بكشد؟
ج 294: «اگر دزدی به حریم خانة كسی تجاوز كرد، با او مقابله می كنند، اگر چه با زن و بچة خود آمده باشد. اما در مورد سوال شما، باید توجه داشته باشیم كه این اشغالگران صهیونیست هستند كه كودكان فلسطین را در آغوش مادرانشان شهید می كنند و خانة‌ آن ها را بر سرشان خراب می كنند… لكن از نظر اسلامی، لازم است مجاهدین فلسطین با نظامیان اسرائیلی و با غیر نظامیانی كه پشتیبانی و حمایت از صهیونیست ها می كنند، مبارزه و جهاد كنند.»
دو نكتة اساسی در فتوای آیه الله فاضل لنكرانی قابل توجه هستند؛

نخست آنكه ایشان عملیات و دفاع انتحاری را نه در جهت قتل شهروندان بله فقط به منظور مقابله با نظامیان اسرائیلی و حامیان مستقیم و فعال هجوم های نظامی اسرائیل تجویز می كنند و این امر را دقیقا ذیل ادله و موارد دفاع مشروع می دانند.
دوم آنكه استفتای مزبور با تكیه بر ادله فقهی شیعه در باب «دزد متجاوز» (لص محارب) پاسخ داده شده است. روایات شیعه در باب لص محارب و لواحق آن خصوصیت ویژه ای دارند.

وسائل الشیعه، باب 46 از ابواب جهاد با دشمن را به همین مسئله اختصاص داده و روایاتی نقل كرد هكه مبنای بسیاری از اندیشه ها و فتاوای معاصر شیعه هستند. بر اساس روایات این باب، قتال با دزد ملسح و متجاوز و ظالم برای دفاع از نفس و حریم و مال، حتی در شرایط احتمال و ظن بر كشته شدن، جایز است،‌ هر چند ترك دفاع از مال مستحب می باشد.
از رسول الله صلی الله علی و آله نقل شده است:‌« یبعض الله ـ تبارك و تعالی ـ رجلا یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل»؛ خداوند بر كسی كه در خانه اش مورد تجاوز واقع شده اما مبارزه نمی كند، خشم می گیرد.
از حضرت علی علیه السلام هم روایت شده است: «هر گاه دزد محاربی بر تو وارد شد او را بكش». (اذا دخل علیك اللص المحارب فاقتله.)
از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله روایت شد است: «كسی كه در كنار مظلمه اش كشته شود شهید است» (من قتل دون مظلمته فهو شهید.)
امام باقر علی السلام این حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل و تكرار كرده، سپس خطاب به یكی از صحابی شان می فرماید: «یا ابا مریم،‌ هل تدری ما دون مظلمته؟‌ قلت: جعلت فداك الرجل یقتل دون اهله و دون ماله و اشباه ذلك. فقال: یا ابا مریم، ان من الفقه عرفان الحق»؛ ای ابا مریم، آیا می دانی مفهوم «مظلمه» چیست؟ گفتم: فدایت شوم! منظور این است كه كسی در كنار اهل و عیال خود، مال خود و امثال آن كشته شود. فرمود: یا ابا مریم،‌ شناخت حق از فقه است.
البته روایات مزبور ناظر به نهایت اضطرار در اقدام دفاعی هستند. صاحب جواهر دفاع از جان، حریم و مال را اقدامی مطابق اصل و اجماع و نصوص دینی معرفی می كند، اما بلافاصله به قول فقیهان شیعه در وجوب رعایت سلسله مراتب، دفاع از سهل ترین تا دشوارترین اقدامات (من الاسهل الی الصعب ثم الاصعب)، از تذكر زبانی، اعتراض مسالمت آمیز تا مبارزة مسلحانه را یاد آور می شود، هر چند خود او، بخصوص در مورد دزد مسلح و محارب، رعایت چنین ترتیبی را واجب نمی داند.
فقیهان شیعه ترتیب دیگری را هم در نظر گرفته اند:

  1. چنان كه قبلا اشاره كردیم، آنان حفظ جان را بر دفاع از مال ترجیح می دهند و بنابراین، بر جواز تسلیم شدن در برابر هجوم دشمنان به اموال مسلمانان حكم كرده اند.

  2. فقیهان اما دربارة تجاوز به عرض و ناموس مسلمانان تامل كرده اند. برخی به لحاظ اولویت حفظ نفس بر حفظ عرض و ناموس، در شرایط علم یا ظن بر قتل دفاع كننده، تسلیم جویی (استسلام) را جایز دانسته اند. در عین حال، عده ای دیگر از فقیهان شیعه، با تكیه بر اهیمت عرض / ناموس بر نفس نزد انسان های غیرتمند و شریف، بر وجوب حفظ عرض و عدم جواز تسلیم حكم كرده اند.

  3. اما دفاع از جان مطلقا واجب است، هر چند یقین داشته باشد كه توانایی دفاع ندارد و یقینا به قتل خواهد رسید؛ جز آنكه حداكثر دفاع ممكن واجب است. همة این موارد تابع حكم دزد محارب می باشند.

فقیهان شیعه ـ آن گونه كه گذشت دفاع از اصل و كیان اسلام را آن گاه كه مورد تعرض كافران مهاجم قرار گیرد،‌ همپای دفاع از جان و عرض، مشمول وجوب دفاع به هر طریق ممكن می دانند؛ «لو اراد الكفار محو الاسلام و درس شعائره و عدم ذكر محمد صلی الله علیه و آله و شریعته، فلا اشكال فی وجوب الجهاد»؛ هر گاه كافران قصد محو اسلام و حذف شعائر و نمادهای اسلامی، شریعت و نام محمد صلی الله علیه و آله را {در جوامع اسلامی} داشته باشند، وجوب جهاد بی اشكال است.

همین استدلال در اندیشة فقیهان معاصر شیعه به دفاع شهادت طلبانه، در صورت انحصار این نوع دفاع در قبال مهاجمان مسلح گسترش داده شده است. در اجوبه الاستفتائات آمده است: «… اگر مكلف طبق تشخیص خود، احساس كند كه كیان اسلام در خطر است، باید برای دفاع از اسلام قیام كند، حتی اگر در معرض كشته شدن باشد.»
بعضی از فقیهان شیعه بر وجوب مطلق دفاع از نفس و حریم، به قدر استطاعت تاكید كرده و از جواز تسلیم جویی (استسلام) امتناع كرده اند. با این حال، هنوز بحث فقهی گسترده ای دربارة تعمیم و تطبیق این استدلال های فقهی در خصوص دفاع انتحاری صورت نگرفته است. مهم ترین معضل فقهی در این نوع عملیات دفاعی، همان علم و یقین دفاع كننده دربارة مسئله است؛ از یك سو، رضایت به تجاوز خلاف اصل و روح كلی حاكم بر احكام اسلامی است و از سوی دیگر، دلیل روشنی بر وجوب دفاع با فرض انتحار وجود ندارد. حتی وجوب دفاع از نفس هم با امید حفظ نفس مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، مگر اینكه بتوان نفس و حریم عموم جامعة اسلامی را مقدم بر حفظ نفس دفاع كننده تلقی نمود. این نكته هر چند عرف معقول و متداول زندگانی است، اما پیوندش با مفهوم دفاع انتحاری، در فقه شیعه كمتر مورد تحقیق مستقیم قرار گرفته است. هنوز ادبیات موضوع در تحقیقات شیعی، فاقد پشتیبانی لازم برای نیل به یك درك روشن دربارة عملیات شهادت طلبانه / انتحاری است.

خلاصه و نتیجه
چنین می نماید كه مسئله تروریسم و تروریسم انتحاری در جهان اسلام، بیش از آنكه دلیل داشته باشد، علت دارد و ظهور و گسترش آن ناشی از گسترش عمومی تجاوز و خشونت در فضای عمومی تجاوز و خشونت در فضای بین المللی است. در چنین شرایطی، وقتی شخص یا گروهی به حوزة ترور و خشونت رانده می شود، در واقع ترمزهای عملی و موثر چندانی برای كنترل او وجود ندارد. اما می توان از فقه شیعه، دست كم برای تبیین رفتار سیاسی ـ دفاعی جوامع شیعی، در تعریف حدود و دفاع و ترور و نیز دفاع شهادت طلبانه و تروریسم انتحاری استفاده كرد.
فقه شیعه مفهوم «ترور» و «خود كشی» را تحریم كرده است. اما عملیات شهادت طلبانه را ذیل مفهوم عمومی «جهاد دفاعی» قرار داده و آن گاه حدود و شرایط اقدامات دفاع مشروع را توضیح داده است. شیعیان دربارة جهاد دو دیدگاه را مطرح كرده اند. عده ای اندك از فقیهان شیعه جهاد را مطلقا دفاعی دانسته و از تقسیم جهاد به «ابتدایی» و «دفاعی» انتقاد كرده اند. اما اغلب فقیهان شیعه تقسیم رایج مسلمانان را ازجهاد به «جهاد اولیه» و «دفاعی» را پذیرفته اند، با این قید تعیین كننده كه جهاد ابتدایی مشروط به حضور امام مبسوط الید معصوم است. چنین قیدی استراتژی جهادی شیعه در دورة غیبت را محصور در جهاد دفاعی و دفاع مشروع كرده است. بنابراین، از فقه شیعه به هیچ نمی توان برای توجیه هیچ اقدام تروریستی و خشونت طلبانة‌ بین المللی استفاده كرد.
همچنین فقه شیعه در استراتژی دفاعی خود، دو قید ممنوع دارد: تحریم فتك و غدر،‌ منع ترور و حرمت نقض عهد و میثاق، بدین سان، استناد تروریست ها و ادبیات تروریستی در حمایت شیعیان از تروریسم، ‌یك خطای حقوقی آشكار است. فقه شیعه ترور و نقض عهد و پیمان را مطلقا تحریم می كند.
منابع فقه شیعه علاوه بر مواضع بنیادی مزبور، ملاحظات مهم دیگری را در استراتژی دفاعی خود لحاظ كرده اند:

اولا، وقتی دفاع واجب است كه مهاجمان هجوم مسلحانه به درون خانه / مرزهای جامعة اسلامی داشته و قصد جان و ناموس و حریم مسلمانان را دارند، هر چند در خصوص وجوب دفاع از مال تامل و اختلاف است.
ثانیا، قصد تعطیل شریعت و نمادهای اسلامی را داشته باشند.
ثالثا، فقط مهاجمان مسلح و حامیان مستقیم آنان هدف اقدامات دفاعی قرار می گیرند. در چنین شرایطی، دفاع به هر طریق ممكن، حتی در صورت علم به كشته شدن مدافعان مسلمان، واجب است.

برخی گزارش ها و فتاوی معاصر دفاع انتحاری یا عملیات شهادت طلبانه را با تكیه بر چنین زمینه ای از فرهنگ دفاعی و با قید «عدم تعرض به غیر نظامیان» تجویز كرده اند. با این حال، ادبیات بحث هنوز در تحقیقات شیعی معاصر از غنای لازم برای داوری و درك قطعی برخوردار نیست و به لحاظ تفاوت با اهل سنت، نمی توان ادبیات موجود در فقه معاصر اهل سنت را به جوامع شیعی تعمیم داد. اما به نظر می رسد تحولات اخیر در فلسطین اشغالی و به ویژه حوادث اخیر عراق، زمینة لازم برای گسترش این مباحث را آماده می كنند. ظهور موج استفتائات از مراجع شیعه، به ویژه آیه الله العظمی سیستانی در عراق و نیز تاملات و اظهارات همراه با احتیاط ایشان و خودداری از خون ریزی بیشتر در عراق تا مرحله ای كه ناگزیر باید شیعیان از اقدامات بازدارنده تری سخن بگویند، این مباحث را در افكار عمومی شیعه زنده تر كرده است. 

   


بسم الله الرحمن الرحیم
گاه در زندگی مشکلاتی گریبان انسان را میگیرد که تنها راه حل آنها، پاک کردن صورت مسئله به نظرمی آید. معمولا آنجا که توانایی رویارویی با مشکلات نباشد تنها راه چاره فرار است و این ، انتخاب افراد ضعیف است .خودکشی از این دست افعال است ؛ یک راه فرار  برای کسانی که توانایی رویارویی با مشکلات را ندارند .آمار نشان میدهد افرادی که خودکشی میکنند عموما افرادی مسولیت ناپذیر و سرخورده در جامعه هستند ؛این افراد در برقراری رابطه با اطرافیانشان کم توان هستند و معولا محبوب نیستند ، در سرکار با همکارانشان مشکل دارند ، همسایه ی خوبی نیستند و هم دانشگاهی و همکلاسیانی افسرده و گوشه گیرند .اگر مرد و ریس خانواده باشند از پس مدیریت خانه برنمی آیند و در تامین نیازهای خانه عاجزند و اگر زن و مادر خانواده باشند در ابراز احساسات و امور عاطفی مشکل دارند و اگر فرزند خانواده باشند از اجتماع پرهیز میکنند و تنهایی را ترجیح میدهند. و دیگر نقطه اشتراک میان اکثریت غالب این افراد بی توجهی به مسائل دینی خود میباشد. ( چه اسلام و چه مسیح و چه یهود.)
[...]

[محمدرضا منتظر القائم، استشهادی فدایی سید علی]
[http://www.janfada.com/Post-16.aspx]

   


محمود خوب باش!

1385/03/30 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

می دونی چیه؟! این نوشته ی قبلی برای دی ماهه! آقا محمود! با شمام ها!! می دونی الآن دارد یک سال می شود! یادم هست آن موقع هم که آقای خاتمی رئیس جمهور بود هیچ وقت نخواستم و نتونستم که تخطئه اش کنم! اگر چیزی یا حرفی بود تو جمع های خصوصی بود! همه اش سعی می کردم حمایت کنم! و حتی اگر دکتر معین هم رئیس جمهور می شد همین گونه می کردم!؛ چرایش هم معلوم است:
من نه روزنامه در تیراژ بالا بودم و نه یک آدم قدرتمند، یا عضو یک لابی! حرف های من هیچ وقت به گوش خاتمی و دیگران نمی رسید؛ پس هیچ تاثیری هم در اصلاح آن ها نداشت! هر وقت فکر کنم حرف هایم موجب اصلاح می شوم می گویم! در ضمن فرق تخطئه و نقد را هم خوب می فهمم؛ برای همین فکر می کردم وقتی من نمی توانم اصلاح کنم حداقلش می توانم در بین اطرافیانم نشاطی ایجاد کنم! چرا؟!
آنچه که من تابحال فهمیده ام قسمتی از ناراضیتی های مردم تلقینی است! که در عین ایجاد ناراحتی، از پیشرفت که سودش به همه می رسد هم جلوگیری می کند! من یاد گرفته ام در کنار نقدی که به اصلاح بیانجامد، نشاط ایجاد کنم!
باید متوجه باشیم که شما 4 سال و به احتمال زیاد با این وضعیت حاضر 8 سال رئیس جمهور ما خواهید بود! و می دانم اگر نشاط لازم در جامعه ام وجود نداشته باشد حتی در کارهای خوبت هم هیچ کمکی بهت نخواهد شد! نشاط در منافات با نقد و اصلاح نیست که مخ جماعت در هنگام نشاط بیشتر از بقیه ی موقع ها کار می کند!
در ضمن بهم یاد داده اند برای بالا رفتن و بالا بودن لزومی نیست که دیگران را از نردبان پایین بیاندازم! -جمله ایست که معلم دبستانمان روزی 5 بار تکرار می کرد!-؛ برای همین هر چند زیاد مطمئن نیستم که دوست داشته باشم برای دوره ی بعدی شما رئیس جمهور باشی -همان طور که در دور اول هم هر چند مثل خیلی از بچه حزب اللهی ها با اعتمادی که به شورای هماهنگی کرده بودیم هم زمان از تمام کاندیدا ها طرفداری کردیم! ولی آخرش هم وقتی شورا گند زد به حاج باقر رای دادم!- ؛ ولی نمی خواهم برای منتخب شدن کاندیدای احتمالی ام برای دوره ی بعدی ریاست جمهوری تو را خراب کنم که ضربه اش به من و ملتم بیشتر است! مخصوصا که درک می کنم وقتی کسی صریحا اعتراف می کند که یک لینک اشتباه و بی اساس را تنها برای "فحش دادن" به احمدی نژاد استفاده کرده و کاری به صحت محتوایش نداشته! آیا جز اینکه او می خواهد با پایین انداختن تو از نردبان کاندیدای خودش را دوباره بالا بیاورد به ذهن می رسد؟!
ولی دکتر! تو در عوض قول هایی که به ما دادی مسئولی! تو نسبت به کسانی که بهت رای دادند مسئولی! و بیشتر از آن نسبت به کسانی که بهت رای ندادند و تو به آنها تحمیل شدی مسئولی! دکتر! توقع داشتم بعد از یک سال جایی مثل اینجا اصلا وجود نداشته باشد!؛ توقع داشتم که آن همه استاد که می خواستند تا حد توانشان به مملکت خدمت کنند بازنشسته نشوند! -کمتر دیده ایم استاد را بازنشسته کنند! آن هم به این راحتی-؛ دکتر تو باید جواب گو باشی در عوض این برخورد ها مسخره ی نظامی با تجمع ها! دکتر من این ها را در بوق و کرنا نمی کنم ولی دارد عصبی ام می کند! مخصوصا وقتی که می دانم راه دیگری هم هست!؛ دکتر! ... دکتر! ... دکتر! ...
این را مطمئن باش اگر صدایم انقدر بلند بود که تاثیر گزار باشد حتما یک فریاد بلند بر سر تو و خیلی های دیگر هم خواهم کشید! ولی فعلا  در موقعیت حمایت از رئیس جمهور منتخب هستم!
آقای دکتر شاید بر فرض محال شما یا پسرتان که هم سن و سال ماست از اینجا رد شد خواندن مطلب زیر مفید خواهد بود:


امام رفت......و چشم های اشک آلود زیادی بدرقه کردند جسم بیجانی را که هنوز هم کاریزمای چشم هایش براندام دشمن لرزه می انداخت اما مهربانی و معرفت و عرفان را هم می توانستی از همان چشم ها احساس کنی....!!!.......
این حس را هم اکنون هم می توانی از چشم های ایشان در فیلم هایشان بفهمی!
و من داشتم فکر می کردم اگر امام زنده بود با دولت های بعد از خودشان چه برخوردی
می کردند
هاشمی و کارگزاران و سد و پول و نفت و له کردن بچه ها جنگ و...... ؟
خاتمی و دوم خرداد و 18 تیر و دانشجو و هو کردن و تمسخرو کار نکردن و همون کارگزاران و جنگولک بازی و عبای شکلاتی و .....؟
و احمدی نژاد!!!!
مخصوصا آقای آحمدی نژاد که هاله نوردارند و با رای همین بچه حزب الله ای ها و مردم پابرهنه رئیس جمهور شدند و قرار بود پول نفت بیاورند و ما بخوریم و روزی هزار بار دعاشون کنیم وتورم نداشته باشیم ونان ارزون بخوریم.......
این که می بینید من مورد سوم را بیشتر گیر می دهم: یعنی حاج محمود خودمون این است که ایشان
از حزب الله و بسیج و سپاه و خدا و پیغمبر و امام حسین و قول و مردونگی و بچه رزمنده ها
و جنگ و.....مایه گذاشته اند.
این است که اگر بند را آب دهند............آن موقع بند را آب داده اند در حد تیم ملی و حتی در حد بندسلیگا..........!
این است که ما بیشتر گیر می دهیم.
گیر دادن حق مسلم ماست!
بماند که خیلی چیز ها حق مسلم است
اما اگر بخوای درباره شان صحبت کنی.......صلوات!
راستی نظر شما چیه؟
امام چه برخوردی می کردند؟....................
و باز هم ممنون می شوم رو دیوار اعصاب ما چیزی ننویسید!!.......

[http://www.pelakejangi.com/.../post_3.html]

   


امروز سوم تیر است

1385/03/29 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

الپر پیشنهاد داده وبلاگ نویسا از خاطرات زمان انتخابات بنویسن، البت فعلا فقط اصلاح طلبا نوشتن! این نوشته واسه پنج شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴ است؛ فعلا گفتم این را بگذارم تا بعد!

امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- حسین برگه های جنایات احمدی نژاد را در حرم امام از یکی گرفته و پخش می کند!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- من و حسین دو ساعت بین ستاد های محله ای احمدی نژاد داریم می چرخیم تا برگه های جدید جنایات احمدی نژاد و سی دی های تبلیغاتی اش را بگیریم پخش کنیم!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- امروز توی مدرسه پر است از برگه های تبلیغات دکتر، اینجا دو تیکه شده اند، معینی ها!، احمدی نژادی ها!، بعضا هاشمی ها! و قالیبافی ها!
- امروز کسانی که فکرش را نمی کردیم قرار است به دکتر رای بدهند، موهایشان از ژل برق می زند، امروز اولین باری است که اتحاد مان گسترده تر است!
- امروز ظهر تا یک ساعت بعد از مدرسه مناظره است، ...، احمدی نژادی ها سوال هایی پرسیدند که کسی نتوانست جواب بدهد!، و حالا با افتخار می رویم بیرون از نماز خانه!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- جلوی میوه تره بار محل دارم نظر سنجی می کنم برای کلاس آمار، وسط هایش این مردم اکثرا مستضعف، همش سوال می کنند که چرا رای بدهند؟!، و باهاشان صحبت می کنم که دکتر همه چیز را درست می کند!، از دکتر می گویم، و پسرک دستفروشی که همش از دکتر تعریف می کند همراهم شده است ... حالا جلوی میدان همه اش بحث است، همه از دکتر می گویند، شوری راه انداخته ام، ...، 110 گرفته امم، بالاخره با وساطت رئیس کلانتری ولم می کنند بروم، گیر داده بودند چرا آمار می گرفتم؟!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- نشسته ایم توی اتوبوس و داریم بحث می کنیم، یک آقای جنتل من هم وارد بحثمان شده، با شیطنت هی من و دوستم معین را تخطئه می کنیم، و آخرش جمعن به احمدی نژاد و سردار قالیباف می رسانیم، همه ی اتوبوس توجهشان به بحث بلند بلند ماست!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- عمویم که فکر کنم فقط یک بار اول انقلاب رای داده که اونم شک دارم، زنگ زده است به تمام فامیل که بروید به دکتر احمدی نژاد رای بدهید!
امروز مرحله ی اول؛
- خانه ی مادر بزرگمیناییم، از رای گیری بر می گردند، می گوییم به کی رای دادید؟!، می گویند به معین!، می گوییم چرا می گوید این خاله ات مجبور کرد رای نمی دادیم پس فردا رای نیاورد هی می خواهد غر بزند!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- نتیایج را که دارند می گویند، کروبی هنوز دوم است، خانه نشسته ایم هی به فامیل زنگ می زنیم اخبار جدید را می گیریم!، ... بدو بدو، احمدی نژاد دوم شد، همه زنگ می زنی تبریک می گووییم!!!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- جلوی نمایشگاه منتظر ماشینم، یک جوان نگه می دارد و می گوید اگر به احمدی نژاد رای می دهید سوار شید! ... تا آخر مسیر همه اش از دکتر می گوید، بچه ی پایین شهر است، از اینکه دکتر زمان شهرداری اش بچه های فقیر و پایین شهر را با اتوبوس می آورده شهربازی شهرداری می گوید، همه اش قربان صدقه اش می رود و به هاشمی فحش می دهد!
امروز یک روز مانده به سوم تیر؛
- عمواینام که معینی بودند خانه امانند!، بابایم به شوخی به آنا دختر عمویم می گوید، احمدی نژاد رای بیاورد، باید روسری ات را دیگر بکشی جلو! :دی!
امروز سوم تیر؛
- توی حوزه ایم، هر کس می خواهد به احمدی نژاد رای بدهد، موقع نوشتن بلند می گوید احمدی نژاد، تا بقیه را هم در آخرین لحظه تشویق کند به او رای بدهند!
...
- دکتر انتخاب شد!
احمدی نژاد هنوز همان احمدی نژاد شور انگیز چند ماهه پیش است، اگر جماعت حسود که کارهای خوبش را پنهان می کنند، پشت سرش حرف در می آورند، و بعض اشتباهاتش را توی بوق و کرنا نکنند و از حرصشان دولت در سایه راه بیاندازند که آدم را یاد دولت در تبعید مسعود رجوی -منافقین(مجاهدین خلق)!- می اندازد!، بگذارند!
-البت بحث نقد از حرص جداست!-

پی نوشت.
حال و حس خودم بود، کاملا احساسی، اگر از نظر منطقی مشکلی داری باهاش برای خودت محترم!، اصولا برای مطالب احساسی انتظار یک پرخاش نطقی را ندارم!

   


بسم الله الرحمن الرحیم

یک نکته ی جالب بگم، برم یه چیزیه بلند می خوام بخونم و بعد هم کارتون ببینم!
اونم اینه که شما ها می دونید چرا فرناز سیفی از روز تجمع هیچی نمی نویسه؟! گرفتنش؟! هه هه!! آقا رو دختره در رفت وسط معرکه! ترسوهه!! دختر سرمایه دار به اون نازی می مونه کتک بخوره؟! خانم یه چند وقت خودش رو زده به ننوشتن که شما خیال کنید گرفتنش! دخترک این همه مسخره بازیش هم واسه اینه که بهش تابعیت بدن!
یکی از قول من بهش بگه خانومه سیفی من کلی آشنا تو فرانسه و انگلیس دارم، اون جا تابعیتت جور شه دست از سر کچل جماعت بر می داری؟!
یه چیزی دیگه هم بهش بگید که انقدر از کلمه ی «جووووووووووون» استفاده نکنه! قباحت داره!

در همین رابطه بخوانید.

+ قاعده ی بازی؛ پیام یزدانجو
فلان فعال محترم که دادش برای احقاق حق زنان به آسمان می­رود اما حاضر به امضای یک بیانیه­ی مشروع و ملایم هم نمی­شود، فلان خانم سردمدار پروپاگاندای فمینیستی که از قضا روز واقعه پیدای­اش نیست،  [...] انگار این­گونه مراسم­ فقط صحنه­ی نمایشی است تا زرنگ­ترها بیش­تر خودنمایی کنند و بورسی بگیرند و برای دفاع از حقوق زنان ایرانی بروند اروپا و ساده­ترها هم از دسته­بندی و باندبازی سرخورده شوند و ساده­ترهای بی­خبر از ماجرای پشت پرده هم قربانی!

   


در گرداب خمینی زدائی

1385/03/27 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشتی است از علی عبدی -همان دوست مذکور بنده! که آن مقاله ی اسرائیلیات شرق را نوشته بود- و چون فعلا وبلاگ ندارد، تا اطلاع ثانوی هر وقت مطلب می نویسد به من میل می کند تا روی وبلاگ بگذارم! این هم نوشته ی جدیدش است! یالثاراتیه پس زیاد به تریپ نوشتنش گیر ندهید!!

«این انقلاب در هیچ جای جهان بی‌نام امام خمینی (ره) شناخته شده نیست»
رهبر بزرگوار انقلاب حضرت آیت ا... خامنه‌ای


علی عبدی
فقدان یك دستگاه نظری ـ تحلیلی درباره «انقلاب اسلامی» مبتنی بر جوهره و «فلسفه انقلاب اسلامی» و در مقابل، حاكمیت رویكرد جامعه‌شناسانه به انقلاب اسلامی مبتنی بر دستگاهها نظری ـ تحلیلی مدرن و غربی چه در محافل آكادمیك و دانشگاهی و چه در حوزه اندیشه‌پردازی سیاسی امروزه جمهوری اسلامی را در ساحت اندیشه و عمل سیاسی با «بحران معنا» مواجه ساخته است.
فضای فكری دانشگاهها، محافل آكادمیك، نهادها و جریان‌های سیاسی، نخبگان سیاسی و.... امروز ما مشحون و آكنده از نگرش‌های «جامعه‌شناختی » ـ مبتنی بر رهیافت‌های مدرن ـ به انقلاب اسامی است كه از بن بیگانه با ذات آن هستند.
حال آنكه امروزه بیش از هر چیز دیگر نیازمند رهیافتی معرفتی در باب انقلاب اسلامی هستیم ماخوذ از حكمت و فلسفه انقلاب اسلامی كه در عین آنكه بازگوینده فهمی اصیل، درست و مكتبی از انقلاب اسلامی باشد، نسبت‌سنجی دقیقی از تمامی اجزا و ابعاد آن با ذات و جوهر انقلاب اسلامی بدست دهد كه توانایی راهگشایی و پاسخگویی به ضرورتهای امروز و فردا نیز باشد. امروز اما نه تنها دستمانمان از چنین مهمی كوتاه است بلكه بحران معنایی ناشی از نبود این مهم روز به روز گسترش و تعمیق بیشتری می‌یابد كه از جمله یكی از حوزه‌های دستخوش چنین بحرانی،‌ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. آنچه در پی می‌آید بر آن است تا از یكسو تبیینی مختصر و كوتاه از ریشه‌های این بحران معنا در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و در نسبت با محكمات و ذاتیات انقلاب اسلامی بدست دهد و از دیگر سو نسبت این بحران را به مساله اساسی امروز سیاست خارجی ـ بحث مذاكره با امریكا ـ را بیان دارد.
از منظر منطق درونی فلسفه انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی دو پدیده در هم تنیده، پیوسته و هم‌بسته‌اند كه فهم هر یك بدون دیگری ناممكن است و در عین حال به یكدیگر فروكاستنی نیستند. در چارچوب ارزشی ـ فكری چنین نگرشی، انقلاب اسلامی پیامی از جانب خداوند است و امام (ره) نماد این پیام است. امام و انقلاب اسلامی
در این میانه اما، عنصر امام (ره) برجستگی بیشتری دارد چه اینكه انقلاب اسلامی خود نیز محصول امام‌(ره) تلقی می‌گردد. امام مجری اراده الهی و نائب خلیفه او بر زمین، مهدی (عج) است و همین مفروض اساسی است كه به انقلاب اسلامی ـ به مثابه تجلی این اراده ـ بواسطه امام (ره) معنی می‌دهد.
در همان حال امام (ره) خود به مثابه مثل اعلای «انسان نوعی انقلاب اسلامی» نیز تلقی می‌گردد. انسانی نوعی كه در قامت پارادایمی نظری در ادبیات سیاسی «خمینیسم» اطلاق میگردد و در صورت عملی خویش در مفهوم و مصداق «بسیجی» تجلی می یابد. با چنین رویكردی است كه خمینیسم حاق و مركزیت نظری فلسفه انقلاب اسلامی را در بر می‌گیرد. معنایی كه جز با رجوع به فسلسفه انقلاب اسلامی نیز معنا و مفهوم نمی‌یابد. در نگرش ایده‌آلیستی و آرمانگرایانه حضرت امام (ره) به انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی به مثابه پدیده‌ای نگریسته می‌شود در عین ربط با اراده الهی و مستقل از عوامل زمینی (صحیفه نور ، ج 6: ص 113)
اگر بپذیریم كه گزاره «اراده خداوند معطوف به گسترش بندگی در عینیت اجتماعی» مركزیت تفكر انقلاب امام را دربرمی‌گیرد و از نحوی «عرفان» به گونه‌ای «عمل سیاسی» ره می‌سپارد خمینیسم نیز در همین چارچوب معنا می‌یابد.
خمینیسم دكترین سیاسی امام (ره)است ناظر بر تعین بندگی خداوند در عرصه سیاسی ـ اجتماعی و در گستره جهانی متكی بر دینی كه دایره شمولیت آن تمامی ابناء بشر را در بر می‌گیرد. دكترینی كه از عرفان امام برمی‌خیزد اما ردای یك تفكر سیاسی ـ انقلابی را در بر می‌كند و در حقیقت به مبادی شریعتدارانه امام رجوع دارد. خمینیسم تعین سیاسی عبودیت است. همین خمینیسم است كه به انقلاب اسلامی نیز معنا می‌بخشد. اگر انقلاب اسلامی را عمل سیاسی امام به منظور تحقق بخشی ایده بندگی در صحنه سیاست بدانیم آنگاه ناچار خواهیم بود منطق بنیادی آن، یعنی ایده بندگی را به مثابه روح، قانون، جانمایه و در یك كلام مبین انقلاب اسلامی بیانگاریم. لذا انقلاب اسلامی در سایه خمینیسم این چنین معنا می‌یابد. «انقلاب برای بندگی» و لذا از نظر منطق خمینیسم موتور محركه انقلاب اسلامی «اراده معطوف به بندگی» بوده است. هم‌اینگونه است كه امام، مرز میان عالم عبودیت و عالم سیاست و اجتماع را برمی‌دارد تا عبودیت در خیزشی اساسی بر سرتاسر هستی سایه افكند. چه اینكه وحد تگرایی عرفانی امام (ره) بر تفكر انقلابی‌اش سایه افكند است تا مرزی میان بندگی و سیاست باقی ننهد. چرا چرا كه در اصل در منطق خمینیسم همه چیز بندگی است و بندگی نه تنها منطق هستی كه روح هستی است. همین مقصد و منطق بود كه امام خمینی (ره) برای رهبری انقلاب اسلامی از آن الهام می‌گرفت.
در تمامی گفتارها و نوشتارهای امام، روح و اصل جاری، شناخت و عبودیت خداوند است؛ اصلی كه همواره موضوع اراده خداوندی بوده است و در این زمان بیشتر. در این حال اگر معرفت حق نیز به این بندگی اضافه شود و ابعاد جمعی قابل فهمی به خود گیرد، به واقع اراده خداوند به تجلی درآمده است.
خمینیسم بر همه چیز انقلاب اسلامی و به تبع آن جمهوری اسلامی سایه افكنده است و همه چیز را مسطیر خویش ساخته است. بهمین دلیل است كه در تمامی مسائل انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران اعم از سیاست خارجی ، سیاست داخلی، عدالت اجتماعی،‌ اسلام ناب و اسلام امریكایی، كاركرد قشرها و طبقات و نهادها و در یك كلام سخن اول و آخر را امام خمینی (ره) و خمینیسم می‌زند.
غایت مطلوب سیاسی خمینیسم، حاكمیت مطلق بندگی بر سرتاسر كره ارض است غایتی كه خمینیسم را به مثابه یك اندیشه سیاسی ماخوذ ازحكمت دینی ـ قرآنی درست در نقطه مقابل تمامی مظاهر نفی عبودیت قراردهد. كفر، شرك،‌نفاق، طاغوت و از همه مهمتر استكباركهدر عهد مدرن همه در ذیل امانیسم و تمدن امانیستی گرد هم آمده اند. اگر خمینیسم در پی حاكمیت مطلق بندگی بر همه چیز و همه كس است، استكبارامانیستی غرب مدرن نیز در مقابل در پی چیرگی مطلق بر عالم و آدم است. از نگاه امام، اگر انقلاب اسلامی واسطه تحقق حاكمیت بندگی در جهان است كه مستظهر به اراده الهی است در مقابل نیز استكبار غرب مدرن در چهره «شیطان بزرگ» در پی اقامه حكومت مستكبران و طواغیت مدرن بر كره ارض است. به همان نسبت كه انقلاب اسلامی در نزد حضرت امام (ره) گویای مشیت الهی برای گسترش بندگی بر پهنه زمین است، استكبار جهانی به سركردگی شیطان بزرگ در پی گسترش طاغوت استكبار مدرن بر پهنه زمین است واستكبار مدرن خود نیز مستجمع جمیع صفات مستكبران تاریخ بشری است وهم از این رو است كه در جهان یكسر در كف استكبار جهانی انقلاب اسلامی از منظر امام «انفجار نور» تعبیر می‌یابد. در واقع انقلاب اسلامی انفجار نور بندگی در جهان ظلمانی استكباری معاصر است.
لذا امام پیروان خویش را نها تنها در میان مسلمین و حتی خداپرستان جهان كه در میان مستضعفین عالم می‌جوید و دایره پیروانش را به سرتاسر ارض می‌گشاید و حتی وعده غلبه مستضعفین بر مستكبرین در قرن آینده را می‌دهد.
هم بر مبنای چنین پایه‌های نظری ـ ارزشی است كه خمینیسم امام (ره) هماره خود را در میانه میدان مبارزه با استكبار به مثابه بزرگترین دشمن و مانع عبودیت معنا می‌كند و مبارزه خویش را «استكبار جهانی» و «شیطان بزرگ» نه یك مبارزه «حدودی» ـ از جنس منازعات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی ژئوپلیتیك، استراتژیك، و ایدئولوژیك ـ كه مبارزه‌ای «وجودی» می‌یابد. یعنی مبارزه‌ای كه بود هر یك از طرفین به منزله نفی وجود طرف دیگر تلقی می‌گردد. وجود هر یك نفی وجود دیگری و دلیلی بر عدم آن است. برپایه همین نگرش است كه آن حضرت پیروان خویش را نه صرفاً در میان مسلمین و خداپرستان جهان كه در میان مستضعفین عالم می‌جوید و دایره پیروانش را به سرتاسر ارض می‌گشاید. یعنی تبدیل مدل «دارالاسلام ـ دارالكفر» به مدل «استضعاف ـ استكبار» و لذا است كه وعده غلبه مستضعفین بر مستكبرین را در قرن آینده نوید می‌دهد.
در چارچوب همین مدل فكری است كه آن حضرت بدرستی شیطان بزرگ را به مثابه «دژ اصلی» و «قرارگاه مركزی» جبهه جهانی كفر و شرك و طاغوت و در یك كلام استكبار شناسایی كرد، و همگان را به مبارزه با آن فرا‌خواند. از نگاه امام (ره) اگر منطق استكبار آن است تا مبتنی بر سیطره‌جویی شیطانی و متكی بر خدعه و نیرنگ حاكمیت شیطان و استكبار مستكبرین را بر جهان برقرار سازد و در این راه از هیچ تعرض و تطاول و جنایتی فروگذار نیست امروزه این منطق بگونه‌ای تام و تمام در امریكا تجلی یافته است و لذا چاره‌ای جز مبارزه مستضعفین با آن نمانده است.
«مهم‌ترین و دردآورترین مساله‌ای كه ملت‌های اسلامی و غیراسلامی كشورهای تحت سلطه با آن مواجه است موضوع امریكا است... امریكا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیرسلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌یابد. امریكا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش كه بوسیله صهیونیسم بین‌الملل سازماندهی می‌گردد، استثمار می‌نماید. امریكا با ایادی مرموز و خیانتكارش چنان خون مردم بی‌پناه را می‌مكند كه گویی در جهان هیچ‌كس، جز او و اقمارش حق حیات ندارند» (صحیفه امام، ج 13، ص 212).
امام خمینی و خمینیسم ملاك معناداری همه چیز در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران است. بدون امام (ره) همه چیز در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی «بی‌معنا» می‌شوند. نام امام ذات و معنای انقلاب و نظام است لذا هیچگاه نباید میان امام و جمهو ری اسلامی ایران و سیاست‌های آن جدایی افكند و نه از خمینیسم امام عدول كرد.
اگر چه جمهوری اسلامی ایران در ظاهر یك دولت ـ ملت (Nation – Stat) اما در قالب دولتی ملی جای نمی‌گیرد.
در حقیقت جمهوری اسلامی ایران در بنیاد خویش تداوم عقیده‌ایست كه ایران و ایرانیان را به سربازی خویش گرفته است. خمینیسم و امام خمینی خود به تنهایی تمامی این تداوم است اگرچه امروز خمینیسم در قامت حضرت آیت ا... خامنه‌ای پرچم عبودیت برافراشته است و تداوم‌بخش راه و طریقت امام (ره) است . بدون نام خمینی (ره) همه چیز در فضای جمهوری اسلامی بی‌معنا می‌شود. در آن صورت جمهوری اسلامی پدیده‌ای واپس‌گرایانه و انقلاب اسلامی صرفاً در چارچوب عرف زمانه قرار می‌گیرد و عرف زمانه چنین حكم می كند كه چنین انقلابی بر حسب منطق سكولار زمانه نباید رخ می‌داد.
غفلت از حكمت و جوهره انقلاب اسلامی به مجال‌یابی رویكردهای جامعه‌شناختی انقلاب اسلامی می‌گردد. قالب‌بندی و مفهوم‌بندی انقلاب اسلامی در چارچوب عرف زمانه به مرگ انقلاب اسلامی می‌انجامد. در تداوم این امر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز تعاریفی ویژه عقل مدرن معاصر می‌‌یابد. این تداوم كار را در انقطاع از خمینیسم امام (ره) به آنجا می‌كشاند كه جمهوری اسلامی در پهنه بین‌الملل بسان قایق كوچكی می‌گردد در اقیانوس تحولات بین‌الملل كه سرانجام از نظرها محو می‌گردد.
برمدار این چرخش است كه در نگرشی منقطع از امام (ره) و در تداوم نگرش عرفی، منافع ملی و منطق آن جای خمینیسم و منطق آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را می‌گیرد. در چنین حالتی به امام نه به چشم ملاك معناداری همه چیز من جمله سیاست خارجی كه صرفاً به چشم یك «بنیانگذار» و «معمار» نگریسته می‌شود.
امام تنهاپدیده‌ای تاریحی ـ انقلابی و صرفا" بنیانگذار یك نظام سیاسی هم‌چون «لنین» یا «كیم این سونگ» نیست چه اینكه این هر دو به واقع مرده‌اند و امام در منطق توحیدی هرگز.لذا اگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در رفتارهای خویش از امام صرفاً تصویر یك بنیانگذار را به نمایش گذارد باید كه منتظر نتایج عملی تأسف‌بار و غیرقابل جبرانی باشد. میان خمینیسم امام و فرایند«خمینی زدائی »و هویت‌سازی ناسیونالیستی راه سومی وجود ندارد .
در 16 سال گذشته، در ایران «عصر سازندگی» و در ایران «عصر اصلاحات» دولت‌ها بر آن بودند تا با حاكمیت ملاحظات عملگرایانه-مصلحت گرایانه و در پرتو یك پراگماتیسم بی ریشه سیاسی به آسانی از كنار حقیقت امام (ره) عبور كنند و بی‌سرو صدا «خمینی‌زدایی» را به انجام رسانند غافل از آنكه عدول از امام و دكترین او صرفاً به بحرانهای عمیق و بزرگ می انجامد بحرانهائی كه دیگر با پاسخ‌های مقطعی و عمل‌گرایانه حل نخواهند شد.
حتی با چشم‌پوشی از باورهای اصولی انقلاب اسلامی در روند 16 سال گذشته به رغم تأكیدات مكرر رهبر بزرگوار انقلاب بر خمینیسم امام (ره) ـ آنجا كه می‌فرمایند این انقلاب در هیچ جای جهان بی‌نام خمینی شناخته شده نیست» باز هم جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی خود ناگزیر به برافراشتن پرچم امام است و تغییر هویت سیاسی ناممكن است. نام مبارك امام برتارك جمهوری اسلامی ایران نشسته است و جز امام و دكترین او هیچ صراط دیگری در مقابل جمهوری اسلامی وجود ندارد. لذا عدول از امام (ره) به بحرانی فراگیر در تمامی ساحات می‌انجامد كه به یكباره تمامی طول و عرض نظام را در خواهد نوردید و سیاست خارجی نیز از آن مصون نخواهد ماند. هم‌چنانكه سیاست خارجی ما امروزه با این بحران روبروست. سیاست خارجی ما در طول 16 سال گذشته بگونه ظریفی با بحران «امام» (ره) روبرو بوده است. بحرانی كه ناشی از پراگماتیسم بی مبنای عصر سازندگی و اصلاحات و دولتمردان این هر دو عصر بوده است.
حقیقت آن است كه اندیشه‌های امام هرگز قابل فروكاستن نیست و نمی‌توان آنرا موضوع تأویلات و تفاسیر مدرن قرار داد و با تأیید بخشی از بخش دیگر غفلت ورزید و این نه یك داوری ارزشی كه حكمی واقع‌گرایانه است؛ زیرا با هر از این اقدامات امام به انگاره‌ای ساختگی بدل می‌شود كه با نخستین نگاه هر ناظر غیر محققی تعارض میان امام تاریخی (آنگونه كه بود) و امام ساخته شده رادر خواهد یافت. امام به ذات خود پدیده‌ای واحد است و قابل شكته شدن به بخش‌های مختلف نیست و هر دوره از تاریخ كلی انقلاب اسلامی عرصه نمود بخشی از ابعاد امام بوده است. از این رو در حافظه یا وجدان هر فرد ایرانی، بعدی از ابعاد اندیشه ایشان ضبط شده است از آنجا كه امام حكم روح وجوهره انقلاب اسلامی را دارد ترجمان عینی انقلاب اسلامی است و تنها راه صحیح در میان همه راههاست. از بین بردن نام امام و اصولگرایی‌های تاریخی و انقلابی او كه یادآور این نام است،-به ویژه مبارزه با شیطان بزرگ - در سیاست خارجی بازی با تمامیت جمهوری اسلامی ایران استو این همان بازی خطرناك ومهلكی است كه دولت مدعی اصولگرائی به تعبیر شهید آوینی پای در گرداب خوفناك آن نهاده است. معهذابه پشت میز مذاكره خزیدن با شیطان بزرگ و طریق مصالحه در پیش گرفتن با آن هم بازی با تمامیت جمهوری اسلامی ایران است،‌هم نابودی محتوای درونی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت و هم اینكه ایران را از پرچمداری دكترین امام به حكومتی در قالب دولت ـ كشوردر میان صدو شصت و اندی دولت ـ كشوردیگر در خواهد آورد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران همچنان گرفتار در گرداب خمینی زدائی است.گردابی كه بحران معنا را تا عمق وجود پیكره سیاست خارجی دستگاههای دیپلماسی رسمی آن گسترانیده است.تنها راه نجات از بحران ، بازگشت به دكترین امام است.

   


بسم الله الرحمن الرحیم
چندیست با چندی از دوستان وبلاگ نویس -با گرایش های مختلف- شب ها از ساعت 12 نیمه شب تا اذان صبح کنفرانس می گذاریم!؛
برای اینکه هر وقت کنفرانسی بود مطلع شوید یکی از سه آی دی زیر را اد کنید.
بحث فعلی؛
تعامل بین وبلاگ نویسان با گرایش های مختلف بود که به نتیجه رسید، و دیشب هم استفاده از فروم مورد توافق قرار گرفت؛ امشب انشاالله بحث سر این است که فروم مستقل بزنیم یا از فروم های موجود استفاده کنیم و بحث هایی این چنین!
منتظر جمیع وبلاگ نویس ها غیر دگم هستیم!
برنامه؛
ابتدا یک برنامه ی موسیقی و مزاح خواهیم داشت!
و بعد بحث رو شروع می کنیم! لطفا جنبه به اندازه ی کافی همراه خودتون داشته باشید!
آی دی ها؛

محمدمسیح مهدوی


امید محدث


حاج رضا رضایی

   


عذرخواهی و حلالیت طلبی!

1385/03/27 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :شطحیات ،

بسم الله؛
حال که همین طور ثانیه ها و ساعت ها از عمرم می گذرد، یاد سزای اعمال تنت را می لرزاند! ادعای استشهادی ات می شود، و نه تنها فقه را که راحت اسلام است انجام نمی دهی از مکارم اخلاق که اصل اسلام است دوری! لعنت و هزار لعنت!
این چند وقت انقدر الکی حق الناس سر خودم جمع کرده ام که مانده ام چطوری حلشان کنم؛ بگذریم غرض از این نوشته، معذرت خواهی ست از عده ای دوستان.

برادر ابوذر منتظر القائم؛ فکر می کنم اون موضوع جلسه ی اول هیئت موسس یک سوتفاهم بوده است، و در ضمن نیت هم اگر حتما نه احتمال زیاد ناخالص بوده است -به قول حاج آقا پناهیان-!! برای همین امر فکر می کنم اون جریان به شدت به چهره ی اجتماعی آقای منتظرالقائم خدشه وارد کرده است!، که این جا در عین عذرخواهی و حلالیت طلبی از ایشان، لازم می دونم اعلام کنم که در مجمع هیچ جنگ خاصی وجود ندارد، و بیشتر تضارب آراست، کسی هم قرار نیست کسی را دور بزند! و جماعت انقدر اخلاق اسلامی دارند که اگر حرفی دارند رک تو روی همدیگر بگویند!

برادر سیدشهاب الدین واجدی؛ سر همان ماجرای قبلی، و به خاطر ناخالصی نیت این بنده ی شرمنده، در مطلبی چت خودم و آقای واجدی رو بدون اجازه ی ایشون منتشر کردم که به شدت به وجهه ی اجتماعی ایشون هم ضربه زد! و دوباره در عین شرمندگی، عذر خواهی و حلالیت طلبی؛ مطالب بند پیش تکرار می شود!

برادر حامد طالبی؛ از برادر حامد طالبی هم به خاطر انتشار جدل خودم و ایشون در مطلب «اوج نیت دوستان» به مناسبت اشغال سفارت به شدت عذر خواهی می کنم، هر چند با انتشار رویکرد و نظرشان درباره ی سفارت دانمارک در وبلاگشان فکر نمی کنم توفیری در موقعیتشان ایجاد کرده باشد! ولی باز هم از انتشار آن ها عذر خواهی می کنم.

برادر محمدرضا محسنی راد؛ رفتار آن روزم آن قدر بد بود که دیگر نتوانستم با تماس مستقیم عذر خواهی کنم، حلال بفرمایید، انشاالله کمی که بگذرد جبران خواهم کرد. قصد بدی نداشتم، شما که از حال و روز روحی ما با خبرید! عزیز دل! هنوز در قنوت ما جا دارید، خداوند رزق حلال شما و عیال را زیادت کند. اگر کمکی از دست ما برمی آید اطلاع دهید، [...]

جناب آقای علیانی؛ در صورتی که نقل مطلب ها از شما و استاد خطاب کردنتان توسط عده ای مورد سو استفاده قرار گرفته است، بسیار شرمنده ام و حلالیت می طلبم، اگر لطف کنید و بگید چطور جبران کنم، حتما اقدام خواهم کرد.

برادر [...] (میم. پ، تو روحیتانیان)؛ بابت [...] عذر می خوام!

خانم ها [...]؛ اگر لینک دادن و نام بردن به نام موجب آزرده خاطرتان شده عذر خواهی می کنم؛ بنده وقتی دیگران به نام صدایم می کنم، فکر کردم اجازه دارم دیگران رو به نام خطاب کنم، هر چند در نوشته هایم. حال اگر لازم می دانید اصلاح بشود، بفرمایید بنده اصلاح می کنم. حلال بفرمایید.

خانم [...]؛ از جهت معطل کردن شما به مدت [...]، [...]، [...]، خرج شدن از آبروی شما و [...]، شرمنده ام و حلالیت می طلبم، انشاالله هر زمان و لحظه که یادم بیایید، دعایتان خواهم کرد، و اگر [...] امید وارم که [...] شوید!

خانم ها [...]؛ اگر بابت نبشته ی روزنوشت موجب آزرده خاطریتان شده ام حلالیت می طلبم، قابل توجه است ذکر کلمه ی فتنه نه به دلیل رفتار شما و جنستان است، و نه ربطی به شهوت و ... دارد، بل مسئله ایست روحی مربوط به خودم که در حال حاضر بعضی مسائل را برایم غیر قابل تحمل می نماید. انشاالله که درک کنید، اگر ایگنور کردن را توهین فرض نموده اید، تمام ایگنور ها را برداشته ام، فقط جز در مقام ضرورت مبادرت به ارتباط نکنید، که کراهت شدیده دارد. این ذکر کراهت شدیده باز هم هیچ ربطی به آن مسئله ی فتنه نداشت، بل تنها امر به معروف و نهی از منکر و ذکر مسئله ای که بدان توجه نمی شود بود.

پی نوشت.

اول، هر کس با این عذر خواهی ها راضی نمی شود، تماس بگیرد بگوید که برای حلالیت طلبی باید چه کنم؟!
دوم، جناب آقای [...]، کمی برای آبرو و امنیت مردم احترام قائل باشید! باز هم تکرار می کنم.
سوم، اگر کس دیگریست که از قلم افتاده اطلاع دهد، لطفا!
چهارم،  اگر لطف کنید و هر وقت عشقتان کشید برای ما و توفیق ترک معصیت دعا و برداشته شدن بار حق الناس دعا کنید ممنون می شوم! لازم باشد خرجش را هم می دهم!

   


بسم الله
 
ما یه چند وقتی است با دوستان یک گروه زدیم به نام «صلح دیزاین»؛ کارش طراحی وب سایت و وبلاگه، نمونه کار جز وبلاگ ها خودمون یکی دو سایت مثل آشا فعلا نداریم.
 ولی انشاالله، سایت «شهید بعدی»، «هولوکاست»، «وبلاگ حاج سعید قاسمی»، «وبلاگ فرشاد صمدی، فرمانده ی استشهایون»، «تالار گفتمان مسلمانان» و ... که تکمیل شد و بالا اومد نمونه کارهای بیشتر خواهیم داشت.
 
 هاست صلواتی.
 
ولی این بهونه ای بود که بگم، من و رفقا به گروه های اسلامی تو سرورمون کانادا، که نامحدود هم فضا داریم، صلواتی هاست می دیم؛ به گروه های ضدصهیونیستی هم که هاستاشون تو خارج را مسدود می کنند هم تو یه سرور خاص اینکار که تو ایران داریم هاست می دیم.
 برای دامین سایت های مذهبی هم اگر غیر دات آی آر باشه یه کارایی می تونیم بکنیم.
 تعرفه قیمت پایه هم، هر روز پنج صلوات در قنوت نماز مغربتان است؛ اولی به نیت تعجیل در ظهور آقا (عج)، دوم تعالی و هدایت جمهوری اسلامی، سوم پیروزی رزمندگان اسلام بر ظالمان و ستمگران، مخصوصا حزب الله لبنان، چهارم برای هدایت محمدمسیح و دوستاش، پنجم هم به نیت ترک محرمات برای همه ی مسلمین.
 
 وبلاگ ها.
 
وبلاگ های اسلام گرایی که در فعالیتی مستمر خوش درخشیده باشند هم اگر واقعا احتیاج به هاست داشته باشن برای مثلا فتو بلاگ، هاست بهشون می دیم؛ و گرنه در صورتی که بتونن وبلاگشون رو بیارن میهن بلاگ برای اتصال به دامین، در حد توانمان برایشان دامین تهیه می کنیم.
 تعرفه قیمت این هم همون پنج صلواته!
 روی قالب هم اگر وقت شد می توانید حساب کنید.

تماس.
لطفا در این مورد اگر امری بود یا ایمیل بزنید یا تلفنی تماس بگیرید، تلفنم تو پروفایلی که آخر «درباره ی خودم» بهش لینک دادم هست.

   


دارم فکر می کنم

1385/03/25 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمن و رحیم! تکرار کن! سرچشمه ی هدایت! خودش هدایت می کنه! و گرنه بدون هدایت که عدلش زیر سواله! البت من هم باس چشم باز باشه! کوربازی در نیارم! درسته؟!

دارم فکر می کنم!

یعنی تنها کاری که در تمام این چند روز انجام می دم در حین هر کاری همینه!

حرف های جادی، امین، داریوش و ابوذر همش تو مخم داره هم می خوره!

دارم فکر می کنم!

مزاحمت اضافه ایجاد نکن! رفیق! الآن وقته فکر کردنه!

   


بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز امتحان شیمی را که دادم، با شعفی وصف ناپذیر هم از خوب دادن امتحانی که سر جمع یک ساعت برا خواندنش وقت نگذاشته بودم –خیر سرمون یه زمانی هم المپیادی بودیم، هم خوارزمی جایزه بردیم ها!!-، (البت بگم ها تا ساعت سه نیمه شب داشتم هم چت می کردم هم فیلم آموزشی شیمی می دیدم تا چیزی ندونسته نمونه ولی در واقع بهونه ای بود برا آن لاین بودن)و هم از اینکه دیگه تموم شد! می فهمی چی می گم؟! تموم شد، تموم! دیپلمرو گرفتیم داداش! البته تازه شروع بدبختیشه!، پیش دانشگاهی، کنکور، و شاید هم در به در دنبال بورسیه!؛ امسال مثلا داشتیم می رفتیم مسکو پیش این پسر، اولش که مامانم گفت عمرا بذارم بری بلاد کفر، البته بابام مایل بود، بعد که اون پسر اومد تهران و با بابا صحبت کرد، ترجیح داده شده تو همین بلاد بدبختی درس بخونیم شاید بعد ها مرحمتی از بالا شد رفتیم بلاد چشم آبی های مو طلایی!

بگذریم، آقا ما زدیم بیرون! حالا کجا بریم؟! بی کاریه دیگه! یادم اومد که با یک سری از بچه های سال پایینی قرار گذاشته بودم که بعد آخرین امتحان یعنی دیروز برم مدرسه –چون حوزه امتحانی مون جای دیگه بود- تا این پروژه ی سایت هولوکاست را که خیلی وقت است رو هوا مونده براشون شرح بدم تا انشاالله این ها تمومش کنن؛ توی اون ظلّ گرما رفتیم مدرسه، اونم کجا چهارراه لشگر! وسط خفقان و آلودگی، اصلا من نمی دونم این معلم شیمی ما چرا چرند می گفت سرب شیرینه، کجاش شیرینه حلق آدم خز خز می کنه؛ رسیدم مدرسه تا خواستم پامو بزارم تو یکی داد زد   «هوووی آقا!»، منم گفتم جانم، گفت ثبت نامه و ورود دانش آموز ممنوع!؛ من هم دست از پا دراز تر آمدم بیرون؛ مونده بودم چی کار کنم؛ البته صبحی قبل امتحان سمیرا بهم اس ام اس زده بود که ساعت چهار بیا هتل سیمرغ ولی ساعت نه و نیم کجا و چهار بعد از ظهر کجا!؛ زنگ زدم علی عبدی –همون که از مقاله ی «اسرائیلیات شرق و مسئله صهیونیسم اسلامی» اش در اینجا مستفیض شده اید-؛ گفتم من الآن تو خیابون بی کارم چی کنم، گفت بیا اینجا، من شاد و خوشحال رفتم پیش علی جون؛ البته اصل قضیه این بود که می خواستم فیلم «سریانا» و «مونیخ» رو ازش بگیرم که آخرش هم یادم رفت!؛ بعد صحبت با علی رفتیم تو سایت محل کارش تا من این نوشته هایی که در جواب به ایمیل بهم نوشته شده را بهش نشون بدم، که امین زنگ زد و گفت که نزدیک میدون انقلابه و داره کتاب می بینه –امین ساکن لندنه، تازه اومده تهران، بهم ایمیل زده بود که تهرانه، منم شمارم را دادم تا همدیگرو ببینیم-، بهش گفتم که بیاد دم در پنجاه تومنی تا همدیگرو ببینیم، از پیش علی اومدم دم در پنجاه تومنی و دیدمش، با هم رفتیم تو دانشگاه و تو پارک کنار دانشکده فنی کلی حرف زدیم، از دین گرفته تا استشهاد، از وبلاگ تا هزارتو، بعدش هم که اذان شد، نماز ظهر را به جماعت تو مسجد دانشگاه خوندیم، امین رفت و من هم برگشتم پیش علی، حدود یک ساعت فقط داشتم کامنتای آرشیو وبلاگ را جواب می دادم! چقدر مردم پشت کار داشتن خدایی! بعد نزدیک چهار بود ساعت که زدم بیرون و طرف میدون ولی عصر از اینجاهاش که بگذریم می رسیم به جای قشنگش که من رسیدم هتل سیمرغ، چی؟! «جشن تولد پرشین بلاگ»؛ برو بچ کم کم پیداشون شد، امید جونم که قبل تر اومده بود به همراه جناب خزعبل!، ما هم رفتیم نشستیم و کم کم موجودات پیداشون شد، جیگر من محمدرضا اومد، بعد نماینده تام الاختیار انصار حزب الله برای گند زدن به هر چی کار دموکراتیک جناب مستطاب حامد طالبی پیداش شد، و بعد یک دفعه دیدیم، نجمی جون و آقا فخری هم پیداشون شد، ولی نامردا نیومدن پیش ما که، اون پایین واسشون جا رزروی گذاشته بودن رفتن اونجا نشستن، بعد حاج رضا با اون ریش تابلوش هم اومد!، مهدی هم که اون ور نشسته بود هی اس ام اس می زد این ور و اون را نیگا کن!، بعد حضرت معتاد به قلیون! عباس آقا هم پیداش شد، نیما چلوکبابی هم اومد و پیش ما نیشست!؛ از خنده ها و شلوغ بازی هامون تو مراسم پرسش و پاسخ که بگذریم، ما یک دقه آمدیم پایین بریم آب بخوریم، کیفمون رو هم گذاشته بودیم ها، ولی این حامد لعنتی جای من و محمدرضا و حاجی رو از لجش داد به چند تا خانم سانتی مانتال! بعدش من مجبور شدم برم بالا، پیش فاطمه و سمیرا و دیدم که سید فریدِ امام صادقی اطلاعاتیِ کیهان هم اون جاست! کمی که گذشت، زهره هم اومد، بعد هدی و بعد هم سرو کله ی مجید پیدا شد، چه کت شلواری پوشیده بود این مجید، ریشاش را بلند کرده بود که هرچند به حاج رضا نمی رسه ریشاش، ولی خیلی خوشگل شده بود تیپش-رضا با ریشاش تو کل سالن تابلو بود، یکی نبود بگه قیافشو نیگا نکنید این انده دوم خردادیه معینیه!- ؛ فقط نمی دانم چرا مهدی که گفته بود میاد نیومد، آخرش هم مراسم بخور بخور بود بود؛ به محسن نگید من خیلی با آقا بوترابی حال می کنم! هر چند هم اطلاعاتیه، هم پولدار-سرمایه داره و هم دوم خردادی! که حاضر نشده هنوز عکس خاتمی رو از اتاقش برداره! ، کلا آدم باحالیه! اصاً می دونید کلا رئیسای سرویس وبلاگا آدمای خاکی، بامزه و باحالین! فکر کنم چون با موجودات هچل هفتی از من گرفته تا بقیه سر و کله می زنن، نرم شدن!

کلا روز خنده و باحالیه و بامرامی بود! هر چند با فلاکت به خونه رسیدم! البته پیدا کردن یک دوست جدید هم از توفیقات بود!

من اصا دوست نداشتم موهام را کوتاه کنم! همش تقصیر مامانم بود!

اصل جلسه، حاشیه ی توجه ما.
بخش پرسش و پاسخ جلسه خیلی جذاب و صمیمی بود، دومین نفر من سوال کردم! چی؟! این برو بچ مخصوصا این روح الله ندرلو -شمس الضحی- هی گفت این پرشین واسه اطلاعاته!، منم هی بهشون گفتم اطلاعا خیلی راحت تر از تشکیل یه همچین شرکتی می تونه جماعت را کنترل کنه! تازه اطلاعاتی بودن خود آقا بوترابی کافی لازم نیست شرکت برای اطلاعات باشه! ولی اینا گیر دادن منم واسه اینکه یه حالی بهشون بدم از آقا بوترابی در باره ی شایعه ی وابسته به وزارت اطلاعات بودن پرشین پرسیدم! جمعیت زدن زیر خنده! بعد جواب دادن آقا بوترابی و نفی این مسئله و یه سری دلیل واسش!، این حامد طالبیه خشونت گرای خشک مذهب و ... پرسید در حالی که هخامنشیان و فلان و بهمان همشون خائنین به مملکت و ستمگر بودن چرا نشان پرشین کوروشه و اصلا چرا پرشین؟! چرا اسمش اسلامی نیست!! آقا آبرو هممون رو برد، این را یا باس ببرن کابل یا ریاض که یه کم عرق ضد ایرانی بودنش رو شکوفا کنه! بعدش هم آقا بوترابی جوابش رو داد که بگذریم ... بقیه ی سوال ها هم از این سوال های بچه مثبتی و علمی مثل تولید محتوا، و امکانات و این حرفا بود! که یکیش را همین خزعبل خودمون پرسید! آهان تازه نگفتم آقا رحماندوست جون دوران بچگی مون هم بود که گاها تو کانون پرورش فکری می دیدیمش، یه عکس هم با آقا رحماندوست داذم گیر آوردم میزارم!، آهان می گفتم، آقا رحماندوست هم درباره ی سایت جدید تا فردا صوبت کرد! کلی امید داد که بچه هامون و آبجی کوچولو هامون وبلاگ نویس میشن!
فقط من از اون آقا آخونده که نمی دونم معاون چی چیه مملکت بود، رفت بالا سخنرانی کنه! ولی نمی دونم چرا سخنرانیش شبیه ارائه مقاله بود به همراه تعریف کردن خاطرات استفتائاتش!

 

حاشیه ی بامزه!.
این ممد رضا چه علاقه ای داره همش از خودش با بقیه عکس بگیره؟! رفته با آقا ابطحی عکس گرفته بعد جلسه! تازه آقا ابطحی قبل اینکه خودش را معرفی کنه شناختش و ازش شاکی بود بخاطر اون مطلبی که توش به آقا ابطحی گفته بود «تپل گرد با نمک!»، و ممدرضا حلالیت می گرفت!
!!
تازه تا یادم نرفته بگم یکی از برگزیده ها وبلاگ پاسداران، آقا ابوذر بود که این داداشش ممد رضا رفت جایزه را تصاحب کرد!! چون خودش نیومده بود!

 

خاطرات دیگران از جشن تولد.

+ حجره نت، حاج رضا رضایی
+ نشتی از افکار روزانه، عماد هنرپرور، همان دوست جدید
+ زمان بی کرانه، ایران جاودانه؛ مهدی بوترابی، رئیس پرشین بلاگ
+ ریاضیات زیباست، میلاد، بچه مثبتیست برای خودش!
+ گزارش ایسنا
+ یه سری عکس از جشن تو ایسنا
+ حرف های اون آقا آخونده که متوجه شدیم دبیر شورای اطلاع رسانی است؛ یه جایی از حرفاش گفت من یه آی دی می سازم به اسم «شهلا» بعد ...

یه نکته ی خیلی خیلی جالب!.
از موقع ای که دولت عوض شد رویکرد پرشین هم مثل اینکه تغییر کرده! منتخبین فستیوال های قبلی رو با منتخب های این جشن مقایسه کنید!، اونا کجا پاسدارن کجا!، آقای بوترابی حالا هی ما می گیم شما انکار کنید!
شوخی بید!
 

پی نوشت.
منفی اول؛
عکسای جلسه واسه بعد، همش تو موبایل ممدرضاست!
صفرم؛
جماعت چرا همش سراغ ریحانه فاطمی را از من می گیرن؟! اون همه دوستاش (زهره، فاطمه، هدی و سمیرا) اومده بودن خوب از اونا بپرسید!
اول؛
موجودی به نام صادق افراسیابی هم وجود خارجی نداشت! یعنی از همون آخرین همکاری تو سروش که مشخص کرد اخلاق دوستی با ما را ندارد دیگه وجود خارجی ندارد! یکی بهش بفهمونه لطفا بنده را از حافظه ی محترمت پاک کن!
دوم؛ از نشانه های آدم های فلان همانا که تا زمانی که با فخری کار می کردن وبلاگشون تو پارسی بود و هر کس اسم غیر پارسی را می آورد کتک می خورد ولی وقتی مشاور بوترابی می شن وبلاگشون پرشینی می شه! نههههه غلااااام؟!
سوم؛ می گم این شخصیت آناستازیا تو کارتون آناستازیا به چشم خواهری خیلی خوشگله ها!!

   


بسم الله الرحمن الرحیم

پیش نوشت.

امروز فقط معطل جواب دادن به کامنت های اون سه پست استشهادی بودم اگر بخواهید می توانید بخوانید (+و+و+)

نوشت.

مطلبیست که استاد بزرگوارم جادی برایم نوشته! از معدود جواب هایی که قابل تامل است! و چون وبلاگش فیلتره -خیر سرمون اینترنته یا فیلترنت؟- ترجیح دادم برای اینکه متنش خوانده شود همین جا کپی کنم!

مطلب جادی.

دوست عزیزم که علاقمندی های استشهادی هم دارد از من خواسته است چیزی درباره استشهادی ها بنویسم. احتمالا محمد مسیح معتقد است با اینکار یک بحث به وجود می آید ولی به نظر من اینطور نیست چون بحث و گفتمان، نیازمند یک فضای برابر و عاری از قدرت است. اگر قرار باشد یک طرف بحث به خاطر نظراتش به زندان برود، شکنجه شود، از کار اخراج شود و در مقابل طرف دیگر به خاطر نظراتش سهمیه دانشگاه بگیرد، سربازی نرود، شغل بگیرد و تشویق شود، نمی توان از گفتمان یا حتی گفتگو صحبت کرد.

اگر کسی علاقمند به شنیدن نظرات مختلف است باید اول فضای مناسب آن را ایجاد کند. یک فرد نمی تواند هم در سرکوب و بستن فضای ارتباطی عقاید فعال باشد و هم ادعا کند که منتظر شنیدن نظرات جدید است. حتی یک فرد نمی تواند در مقابل سرکوب عقاید مختلف ساکت باشد و در عین حال مدعی علاقمندی به شنیدن نظرات دیگران باشد.

محمد مسیح توضیح داده بود که چرا استشهادی است. من خلاصه می گویم چرا نیستم. من استشهادی نیستم چون هدف ام شهید شدن نیست. شهید شدن خیلی خیلی کار ساده ای است. کافی است اعتقاد داشته باشید به اینکه باید شهید شوید، بعد یک بمب به خودتان ببندید و بروید بایستید در صف داوطلبان ثبت نام در نیروهای پلیس عراق، یا کافی است سوار اتوبوس کارمندان یهودی بشوید و ضامن را بکشید. اگر هیچ ابتکاری نداشته باشید، می توانید با یک کامیون پر از مواد منفجره خودتان را بکوبید به یک مدرسه دشمن! اگر هم خیلی خیلی باهوش باشید و برنامه ریزی کنید و پول داشته باشید می توانید یک هواپیمای پر از انسان بدزدید و آن را بکوبید به یک مرکز اقتصادی دشمن که پر از انسان است. کاری از این ساده تر در دنیا سراغ دارید ؟ خودتان را می کشید و یکراست می روید پیش حوری های بهشتی و خدا هم شما را خیلی دوست دارد و به درک که دنیا هنوز بدبخت و پر از رنج و گرسنگی است.

من استشهادی نیستم. البته منظورم از استشهادی یک طالب واقعی شهادت است: کسی مثل زرقاوی، کسی مثل بمب گذار انتحاری سنی عراق، کسی مثل بمب گذار انتحاری فلسطینی و … و بحث به هیچ وجه درباره دختران زیتون و پسرهای چی چی ای نیست که به خاطر رفتن به دانشگاه و در دست گرفتن اسلحه و زور گفتن به دیگران و داشتن شغل و شرکت در جشن و قهرمان شدن در تلویزیون و … اسم خودشان را استشهادی می گذارند. من مطمئنا یک نفر سودجو که از تهدید دیگران و استفاده از رانت لذت ببرد نیستم اما هدف این نوشته این است که بگویم چرا یک شهادت طلب واقعی هم نیستم.

من استشهادی نیستم ! چون می بینم که دنیا و مردمش به کار مفید من نیاز دارند نه به قهرمانی های من. من می دانم که در همین لحظه بیش از یک میلیارد انسان گرسنه هستند و امکان رفع این گرسنگی را ندارند. من می بینم که در کشورم مردم به خاطر عقایدشان شکنجه می شوند. من می بینم که کشورهای فقیر زیر فشار بدهی کشورهای ثروت مند له شده اند. من می بینم که آمریکا فقط با استثمار مهاجران غیرقانونی هر روز دارای یک آسمانخراش جدید می شود ولی وقتی این مهاجر بیمار می شود حق معالجه در این آسمانخراش ها را ندارد. من می بینم که مردم میانمار طرفدار رهبر دموکراتشان آنگ سان سوچی هستند ولی او تحت بازداشت حاکمان نظامی است. من می بینم پلیس در ایران به تجمع زنانی که معتقد هستند حقوق شان باید با مردها برابر باشد با باتوم حمله می کند و آن ها را کتک می زند. من می بینم که دانشجویان چین برای دموکراسی در میدان تیانانمن جمع می شوند و دولت آن ها را با تانک سرکوب می کند. من می بینم که در فلسطین خانه مردم بر روی سرشان خراب می شود، من می بینم که در اسراییل بمبی در یک رستوران منفجر می شود و مردم را می کشد، من می بینم که بهایی ها در ایران از دانشگاه رفتن محروم هستند، من می بینم که در سومالی شورشیان اهالی یک روستا را سر می برند، من می بینم که کودک برزیلی فکر می کنید قهرمان شدن در فوتبال مهمتر از تحصیلات است و من می بینم که در حالی که جهان دارد به سمت دیجیتالی شدن پیش می رود، بیش از یک میلیارد نفر به تلفن هم دسترسی ندارند. من استشهادی نیستم چون کشته شدن خودم و کشتن دو سه نفر دیگر و رفتن سراغ حوری های بهشتی را فرار از این کارهای سخت می دانم.

من استشهادی نیستم چون عمیقا اعتقاد دارم که دنیا می تواند از این بهتر باشد و من باید به جای فرار به سوی افتخار و بهشت، در این مورد کار مفیدی انجام دهم. من اعتقاد دارم مردم می توانند گرسنه نباشند، خانه ها می توانند خراب نشوند و انسان ها می توانند شکنجه نشوند. من دیده ام که آزادی ابراز عقیده جهان را بهتر کرده است پس برایش تلاش می کنم. من توانسته ام با شرکت در برنامه Make poverty history بخشی از بدهی کشورهای فقیر را ملغی کنم. من توانسته ام با نامه نوشتن به شرکت کاترپیلار روند فروش بولدوزر به اسراییل را کند کنم. من توانسته ام با تبلیغ برای آزادی بیان آنقدر مفید باشم که چهارمین کشور سانسور کننده جهان سایتم را تحمل نکند و آن را برای اندیشه سانسور خطرناک بداند. من توانسته ام با حمایت و تبلیغ به نفع کارگران ساختمانی مهاجر آمرکایی، برای آنان راه مهاجرت قانونی را هموار کنم. من توانسته ام علیه قتل عام مردم چین در تیانانمن بنویسم و از چین خواننده داشته باشم.

در همه این کارها، من قهرمانی نبوده ام که از جانم گذشته باشم و مردم من را با انگشت به دیگران نشان بدهند. من یک آدم معمولی بوده ام که با حوصله و علاقه و در کنار میلیون ها میلیون انسان دیگر تلاش کرده ام. نه کسی از من تشکر کرده، نه کسی به من سهمیه دانشگاه داده. من برای این کارها از شغلم اخراج شده ام و با خنده شغل دیگری پیدا کرده ام. سایت من سانسور شده است و در جای دیگری نوشته ام. کسی من را به جشن قهرمانی نیروهای مخلص خدا دعوت نکرده. هیچ کس هم به من نگفته که معصومین و مقدسین از کارهای من خوشحال هستند. قرار ملاقاتی هم با ده ها حوری در قصرهای آنچنانی برایم هماهنگ نشده که بعد از یک لحظه قهرمانی به سراغشان بروم. من عادی زندگی کرده ام و این جرات می خواهد. من قهرمان نیستم ولی دنیا را بهتر کرده ام. این را با لبخند به قهرمان هایی می گویم که با کشتن دیگران، موجب ادامه جنگ ها هستند.

من استشهادی نیستم چون شهید شدن برایم هدف نیست. من می خواهم دنیا را بهتر و به دیگران کمک کنم. اگر لازم بود عادی زندگی می کنم و اگر لازم بود ایران می مانم. اگر لازم بود می روم آفریقا و اگر هم لازم بود شهید می شوم. من «شهادت طلب» نیستم بله «بهتر طلب» هستم. شهادت حتی اگر لازم باشد راه است نه هدف.

جادی

پ.ن. خواسته بودی درباره راه حل مساله فلسطین هم بنویسم. من یک برنامه نویس و جامعه شناس ایرانی هستم و صلاحیت ندارم درباره راه حل مساله فلسطین اظهار نظر کنم. فلسطینی ها می توانند در این باره تصمیم بگیرند و اگر کمک خواستند من در خدمتم ولی به هیچ وجه به خودم را در سطحی نمی بینم که مثلا بگویم کسی حق دارد از اینجا بلند شود برود چند نفر فلسطینی را منفجر کند تا آن ها را نجات دهد. من در کار ساختن دنیا هستم نه خراب کردنش. اگر هم نسخه ای بپیچم، نسخه ای برای مشکلات افراد جامعه خودم است که آن را می شناسم، در غیر اینصورت احساس می کنم از آن فرار کرده ام.

پ.ن.۲. همین الان دیدم که وبلاگ های پرستو دوکوهکی، انجمن هستیا اندیش و زنستان هم فیلتر شده اند. اگر هنوز برای شما فیلتر نشده کافی است دو سه روز صبر کنید ! در این وضعیت شدیدا احساس بی غیرتی و بی شرافتی می کنم که بلند شوم بروم خودم و چند نفر دیگر را منفجر کنم و احساس کنم قهرمان مبارزه هستم. من می مانم، می نویسم و حرف می زنم ! اگر مخالف سانسور و کشتن و شکنجه هستم، راهم نباید سانسور و کشتن شکنجه باشد. راه من قهرمانی و رانت دولتی و بهشت و حوری ندارد. راه من سخت است و عادی ولی خوشحالم که حتی اگر روزی احساس کنم اشتباه کرده ام، مطمئن خواهم بود که کسی را آزار نکرده ام، کسی را نکشته ام و به هیچ قدرت پرست فاسدی کمک نکرده ام.

   


بسم الله الرحمن الرحیم

مرد که نه، نامردی رفت؛ که نمی توانم توجیه کنم چگونه به جای کشتن نظامیان و نیروهای ائتلاف کشتن غیر نظامیان عراقی؛ چه کرد، چه شیعه و چه سنی را راه مبارزه می پنداشت؟! الا به این که او سربازی آمریکایی در لباس مسلمین بود!

   


برای ملکوت

1385/03/22 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :جهاد و استشهاد ،

بسم الله

برای آقای محمد پور؛

از آن جا که با شما قرابت بیشتر  از نظر نگاه دینی نسبت به دیگران حس می کنم، ترجیح می دهم این بحث را به سیاق استاد و شاگردی ادامه دهم، شما استاد باشید و من سوال کنم، چون فکر می کنم این گونه بیشتر برایم مفید باشد؛ و البته امید وارم این پرسش و پاسخ ها مصداق «مچ گیری و ضایع کردن طرف مقابل» گرفته نشود، پس؛

اول، آیا جهاد و مقاومت در تعارض با توسعه ی فرهنگی است؟! آیا این دو نمی توانند به صورت موازی ادامه پیدا کنند؟! –جهاد را به طور عام نه صرفا تاکتیک انتحاری بنگرید-

[همان طور که در یادداشت «ستاد پاسداشت یا فانتزی استشهادی ها؟» گفته ام به شدت با رفتار های کور گروه های فلسطینی مخالفم، و شاید پیش نیامد که بگویم حتی با کمک های مستقیم جمهوری اسلامی به دولت حماس هم نقد شدید دارم، ترسم از آن که شما نیز مانند بعضی از دوستان در آن دام افتاده باشید که فکر کنید من هر روزه و ساعتم مشغول فکر کردن به جهاد و جنگیدن و نابود کردن اسرائیل است، که والله که این گونه نیست، از 24 ساعت یک روزم ساعت هایی صرف درس، کتاب خواندن و مطالعه، ورزش، تفریح و... می شود، و اگر این طور نبود هیچ وقت دست به راه انداختن چنین بحثی نمی زدم، شخصا فکر می کنم که دریافته ام چگونه بین ابعاد مختلف زندگی از علم، صلح تا ... تعادل برقرار کنم، همان طور دریافته ام که می توان هم صلح طلب بود و هم برای احقاق حقوق تلاش کرد، واقعیت این جاست که مدل و ایده آل من فلسطینیان نیستند که دائم سنگ نقد آنان بر من می خورد؛ فکر می کنم حزب الله لبنان نمونه ی خوبی باشد؛ گروهی که در عین حال که بدون رفتار های کور و تروریستی توانست ارتش اسرائیلی را که اعراب را در شش روز شکست داده بود را از لبنان اخراج کند و در عین حال هم زمان به توسعه ی فرهنگی و معنوی بپردازد و جامعه ی خسته و خموده ی شیعی لبنان را روحی تازه ببخشد، باید بدانید که همزمان که مجاهدان حزب الله در حال مبارزه بودن، در شهرها نیروهای فرهنگی در حال تبلیغ و توسعه ی فرهنگی بودن، موسسات متعدد فرهنگی، حوزه های علمیه، مدارس، بیمارستان ها و از این دست مؤکد این نکته اند. فکر می کنم حزب الله نمونه ی خوبی باشد برای اینکه متوجه باشیم جهاد لزوما در تعارض با دیگر فعالیت های بشری نیست!]

دوم، آیا می توان به بهانه ی توسعه ی فرهنگ جهاد و مقاومت را لنگ گذاشت؟!

[منکر توسعه ی فرهنگی نیستم، منکر رفتارهای ابلهانه ی فلسطینی ها هم نیستم!؛ ولی در حال حاضر در حالی که برادران و خواهران مان در اردوگاه های مرزی فلسطین در بدترین اوضاع روزگار می گذرانند، دولت اسرائیل همچنان سیاست مهاجرت را در زمره ی کارهای مهم خود دارد، و دایم در حال تبلیغ برای افزایش مهاجرت به اسرائیل است، آیا اگر جلوی این امر گرفته نشود موجب بسته شدن برگشته آوارگان به موطن خود نخواهد شد؟! در حال حاضر با اسرائیلی روبرو هستیم که حتی به راشل کوری صلح طلب هم رحم نمی کند و آن را زیر تیغه های بولدوزرش به شهادت می رساند! در حال حاضر با اسرائیلی مواجه هستیم که در زمان آتش بس به غزه حمله می کند و آن فاجعه ی بزرگ را پدید می آورد، حتما شما هم فیلم آن دخترک ده ساله ی غزه ای را دیده اید که اعضای خانواده اش جلوی چشمش پر پر می شوند! این ها خود نمونه هایی تجربی هستند که الآن ما با یک دولت و امت عادی طرف نیستیم! دولت اسرائیل تا بحال به آتش بس ها پایبند نبوده است! آیا شما منکر جنایات وحشیانه ی آن ها هستید؟! چرا اسرائیلی ها با این رفتار ها مقابله نمی کنند؟! آیا وقتی دولتی و گروهی نسبت به آتش بس ها پایبند نیستند، آیا باز هم می توان از رفتار صلح طلبانه با آن ها سخن گفت؟! آیا می توان چراغ جهاد را خاموش کرد؟! بعد چه بلایی سر امتمان خواهد بود؟! که خداوند در قرآن فرمود،

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ  (بقره : 193-194)

و با آنان چندان نبرد كنید كه فتنه (شرك‏) باقى نماند، و دین فقط دین الهى باشد، و چون دست بردارند، ستم نباید كرد مگر بر ستمگران * ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شكنى‏)ها را باید مقابله به مثل كرد؛ پس هر كس كه ستم بر شما كرد، به همان گونه كه بر شما ستم مى كند، بر او "ستم‏" روا دارید و از خداوند پروا كنید و بدانید كه خدا با پرهیزگاران است.

یک نگاه دوباره ای به وقایع شصت سال اخیر را اسرائیل و فلسطین بیاندازید، آیا اسرائیل و صهیونیست ها گروهی پایبند به صلح هستند؟!]

سوم، آیا رای بالای مردم فلسطین به دولت حماس –هرچند که من با رویکرد آن ها مخالفم-، نشان از این ندارد که مردم فلسطین راه مقاومت را انتخاب کرده اند؟! که حتی اگر به فتح هم رای می دادند جدایی از اعمال دولت خودگردان، گروه فتح جز گروه های فعال مقاومت است. آیا این نشان از این ندارد که آن ها خواستار حق خود هستند؟

چهارم، آقای محمد پور، این بحث را راه انداختم تا حرف های جدیدی بشنوم، و به همین دلیل بسیار مشتاقم که دلائل شما برای تعارض تاکتیک عملیات انتحاری- استشهادی با دین اسلام را بدانم.

[البته توجه داشته باشید، آن عنوان «استشهادی» که بالای وبلاگم قرار داده ام حکایت از روح شهادت طلب دارد، که این را می توانید در یادداشت درباره ی خودم کنار وبلاگ دریافت کنید، با این حال سخن این است که وقتی جماعتی حتی توان تولید اسلحه ندارند، و البته در تحریم هستند می توان از آن ها توقع نداشت که عملیات انتحاری نکنند؟! خواندن این قسمتی از مصاحبه ی دکتر رمضان عبدالله_ دبیر کل جهاد اسلامی با الجزیره را جالب می دانم که :

«ما صدها بار پیشنهاد كردیم كه هر دو طرف از هدف قرار دادن غیر نظامیان خوددارى كنند ولى مى دانید كه اسرائیل هیچ توجهى به این پیشنهاد نمى كند. حتى توافقنامه اى كه با ابومازن در مورد آرام سازى اوضاع امضا كردیم تا او بتواند اوضاع فلسطین را پس از مرگ یاسر عرفات سامان بدهد اسرائیل هیچ توجهى به این امر نكرد و هر روز به قتل ها ادامه مى دهد. كودكان و زنان ما قربانى مى شوند. ما اسناد و نوارهاى ویدیویى داریم كه نشان مى دهد چگونه اعضاى مقاومت با همسر و فرزندانشان یكجا قربانى مى شوند. چرا ما را متهم مى كنند كه غیر نظامیان را هدف قرار مى دهیم؟ اسرائیل با تانك و زره پوش حمله مى كند در حالى كه فلسطینى چیزى جز جسم و جان خود و یك نارنجك در اختیار ندارد. حتى با آرپیجى و سلاح هاى مشابه هم نمى توان این تانك ها را هدف قرار داد. ابومازن بیاید و از كشورهاى عربى براى ما تانك تهیه كند و در این صورت ما دیگر هیچ اسرائیلى را كه آنها غیرنظامى مى خوانند هدف قرار نمى دهیم.»

در ضمن می خواهم بدانم مخالفت شما از جهت طرف مقابل این گونه عملیات هاست یا نفس خود عملیات و کشته شدن مجری آن؟! که در قرآن داریم که می گوید،

در میان مردم کسانی هستند که در جستجوی رضای خدا از جان خویش میگذرند .وخدا نسبت به بندگانش مهربان است.

]

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :